نظریه های محیط سازمان
نظریه های محیط سازمان
شبكه، سازمان را به عنوان بافت پيچيدهاي از روابط نشان ميدهد كه در آن گروهي از سازمانها جاي ميگيرند. چالش اصلي در انجام تحليل شبكه مشخص كردن مرزي معقول بين سازمان و محيط است. مديران با قرار دادن سازمانهاي خود در مركز شبكه و پس افزودن سازمانهايي كه مستقيماً با آن در تعامل هستند و رقباي اصلي خود، اين مسئله را حل ميكنند. در نتيجه مديران گرايش پيدا ميكنند كه اطلاعاتي را كه خارج از محدودهي تعيين شدهي شبكه موجود قرار دارد، مورد بيتوجهي قرار دهند. برخي از اين اطلاعات ميتواند بسيار باارزش باشد. دوماً راهحل مديريتي گرايش به سوق دادن اطلاعات به سمت و سوي نقطهي مركزي مدل يعني سازمان و مديريت عالي دارد.
تئوري وابستگي به منابع بر اين پيش فرض استوار است كه سازمانها از طريق محيط كنترل ميشوند. تحليل روابط شبكهي سازمان ميتواند به مديران كمك كند تا روابط قدرت / وابستگي بين سازمان و ديگر بازيگران شبكه را درك كنند. وابستگي سازمان، محيط نوعي وابستگي یکطرفه و معین نيست، بلكه مجموعهاي است پيچيده از وابستگيهاست كه بين يك سازمان و عناصر خاص محيطي واقع در شبكهي بين سازماني وجود دارد.
راهحل عملي برای انجام حرکتهای رقابتی، طبقهبندي منابع بر اساس ميزان حياتی بودن و كميابي آنهاست. حياتي بودن به معنای برآورد ميزان اهميت يك منبع خاص است. منابع حياتي منابعي هستند كه سازمان بدون آنها نميتواند فعاليت كند. منابع حياتي و كمياب قويترين پايه قدرت را براي نقشآفرينان شبكه ايجاد ميكنند.
در تئوري مدرنيست سازمان ديدگاههاي مطرح شده در مورد فرآيندهاي «شكلگيري» گزينش و بقا شالودهي تئوري بومشناسي جمعيت سازماني را شكل ميدهند. در حالي كه تئوري وابستگي به منابع نوعي نگاه از سازمان به محيط بود. تئوري بومشناسي جمعيت سازماني از منظر محيط به سازمان نگاه ميكند. الگوهاي موفقيت و شكست بين همهي سازمانهايي كه در يك مجموعهي مشخص از منابع با هم رقابت ميكنند، مورد توجه اين تئوري است. در اين تئوري فرض ميشود كه محيط سازمان داراي قدرتي است كه ميتواند از ميان گروهي از سازمانهاي رقيب، سازمانهايي را انتخاب كند كه نياز محيط را به بهترين وجه برآورده ميسازند. در اين تئوري محيط به عنوان يك كل مطالعه نميشود، بلكه در عوض حوزههاي خاصي درون محيط كه جايگاه محيطي اكولوژيك ناميده ميشود، بررسي ميگردد. جايگاه اكولوژيك[1] شامل مجموعه منابعي است كه گروهي از رقبا به آن وابستهاند. كانون تمركز آن بر گروهي از سازمانها است كه براي بهرهگيري از مجموعهاي از منابع در جايگاه اكولوژيك رقابت ميكنند.
محيط، سازمانها را بر اساس تناسب[2] و سازگاري انتخاب ميكند. تناسب يا سازگار بدان معناست كه آن دسته از سازمانهايي كه به بهترين شكل، نيازها و خواستههاي محيط را مرتفع ميسازند، مورد حمايت منابع محيطي قرار گرفته و حفظ ميشوند. زماني كه به علت وجود سازمانهاي بسيار بزرگ قدرتمند يا موانع ورود يا خروج شديد، رقابت از ميان ميرود، مدل بومشناسي جمعيت قسمت اعظم قدرت تحليل خود را از دست ميدهد. در اين شرايط ديدگاه نهادي مفيدتر به نظر میرسد.
محيطهايي كه تقاضاهاي فني و اختصاصي بر آنها غالب است به سازمانها به خاطر عرضه كارآمد و اثربخش كالاها و خدمات پاداش ميدهند. محيطهايي كه تقاضاهاي اجتماعي بر آنها حاكم است، به سازمانها به خاطر سازگاري با ارزشها، هنجارها، قوانين و باورهاي جامعه پاداش ميدهند. سازمانها نه تنها با كشمكشهاي گروههاي داخلي خود، بلكه با ارزشهاي جامعه بيروني نيز خود را سازگار يا منطبق ميكنند.
سه دسته از فشارهاي نهادي[3] كه توسط پاول و دي مگيو[4] معرفي شدند:
زماني كه فشار براي سازگاري از قوانين و مقررات دولتي نشأت ميگيرد با فشارهاي نهادي اجباري روبهرو هستيم.
زماني كه فشار از انتظارات فرهنگي ناشي ميشود، براي مثال از طريق آموزش حرفهاي اعضاي سازمان با «فشارهاي نهادي هنجاري» مواجهيم.
اين دو انديشمند «آرزو براي شبيه ديگر شدن سازمانها» را «فشارهاي نهادي تقليدي» ناميدند و آنها را به عنوان واكنش سازمان به عدم اطمينان تبيين ميكنند كه مستلزم كپيبرداري ساختارها، طرز عملها يا خروجيهاي سازمانهاي ديگر است.
تفاوت بين محيطهاي نهادينه شده و نهادينه نشده صرفاً حول موضوع عقلانيت ميچرخد. پيروي از تقاضاهاي نهادي، باعث شكلگيري حمايت اجتماعي ميگردد و بقاي يك سازمان را تضمين ميكند، نه به علت اينكه پول بيشتر يا محصولات بهتري ايجاد ميكند، بلكه به اين علت كه در راستاي ميثاق و رسوم اجتماعي پذيرفته شده حركت ميكند.
در سازمانها، استدلالهاي عقلايي شده، به شكل افسانههايي درميآيند كه نميتوان به طور عيني آنها را تجربه كرد. اما طوري عقلايي به نظر ميآيند كه هر كسي تصور ميكند آنها حقيقت دارند. افسانههاي عقلايي شده[5] بخشي از بستر نهادي هستند كه سازمانها در آن فعاليت ميكنند و به منظور حفظ مشروعيت اجتماعي خود با آنها سازگار ميشوند. وقتي سازمان آموخته است كه چگونه خوب و مناسب به نظر آيد، بايد صرفاً براي بقا به طور ظاهري كار كند.
يكي از نقشهاي مهم نظري ديدگاه نهادي، افزودن مشروعيت اجتماعي به فهرست منابع ورودي در مدل سيستمهاي باز سازمان است. دو تئوري بومشناسي جمعيت سازماني و نهادي در سطح محيط تحليل ميشوند و تئوري وابستگي منابع در سطح تحليل سازمان فرموله ميشود. تئوري بومشناسي جمعيت سازماني، نفوذهاي منبعث از بخشهاي فني، طبيعي و اقتصادي محيط عمومي را تبيين ميكند، در حالي كه تئوري نهادي بر نفوذهاي بخشهاي اجتماعي فرهنگي، سياسي و قانوني متمركز است. اين دو تئوري در اين نكته كه سازمانها به عنوان عناصر نسبتاً انفعالي محيط تصور ميشوند كه محيط آنها را شكل داده و خروجيشان را تعيين ميكند، با هم شباهت دارند.
|
|
ميزان نهادينگي |
||
|
زياد |
كم |
||
|
توسعه فنی محیط |
كم |
بانكداري |
خردهفروشيها |
|
زياد |
صنايع دفاع |
بيوفناوري |
|
عدم اطمينان محيطي بر اساس ميزان پيچيدگي و نرخ تغيير در محيط سازمان تعريف ميشود. آنچه بر سازمانها تأثير ميگذارد، شرايط محيطي نيست، بلكه بيشتر برداشتهاي تصميمگيرندگان سازماني در مورد ميزان عدم اطمينان محيط است. اين ديدگاه در پيوند با «نگاه اطلاعات» است که در تئوري سازمان مطرح شده است، نگاه اطلاعات مدعي است وقتي مديران تصور ميكنند محيط غيرقابل پيشبيني است، احساس عدم اطمينان ميكنند و اين حالت زماني اتفاق ميافتد كه احساس كنند فاقد اطلاعات مورد نیاز براي تصميمگيري صحيح هستند.
تلاشهاي اوليه براي تبيين چگونگي واكنش سازمانها به عدم اطمينان، بر مفاهيم قانون تنوع ضروری[6] و هم شكلي[7] تأكيد داشت. قانون تنوع ضروری مدعي است براي اينكه يك سيستم با سيستم ديگر تعامل كند، بايد داراي ميزان پيچيدگي مساوي يا بيشتر از آن سيستم باشد. سازمانها بايد پيچيدگي درك شده را با ساختارهاي داخلي و سيستمهاي مديريتي خود تطبيق دهند. هم شكلي به تنوع لازم اشاره دارد يعني اعتقاد به اينكه سازمانها پيچيدگي محيط را با ساختارها و سيستمهاي داخلي متناسب ميسازند.
|
|
نرخ تغيير |
||
|
زياد |
كم |
||
|
پیچیدگی |
كم |
نياز مداوم به اطلاعات جديد |
اطلاعات مورد نیاز معلوم و در دسترس |
|
زياد |
معلوم نيست چه اطلاعاتي نياز است |
بار اطلاعاتي بيش از حد |
|
رابطهي بين شرايط محيطي ادراك شده، عدم اطمينان و اطلاعات
ايمنسازي[8] و مرزباني[9] دو نمونه از تفكيك ساختاري در واكنش به عدم اطمينان محيطي است. مصونسازي اشاره به جلوگيري از وقفه در عمليات داخلي سازمان در اثر شوكهاي محيطي، نظير كمبود مواد اوليه، نيروي كار يا سرمايه دارد. اين كار از طريق گماردن افرادي از سازمان به عنوان مسئول نظارت بر توليد مستمر و بيوقفه كالاها و خدمات صورت ميگيرد.
مرزباني (مرزگستري) عنواني است كه به فعاليتهاي پايش محيطي[10] از جمله انتقال اطلاعات مورد نیاز تصميمگيرندگان داده ميشود. تفاوت بين مرزبانی و مصونسازي اساساً به آنچه بين سازمان و محيط رد و بدل ميشود، برميگردد. در مصونسازي، انتقال مواد، خدمات و پول بين سازمان و محيط، اصليترين دغدغه كاري محسوب ميشود. مرزبانها عمدتاً با انتقال اطلاعات در سراسر مرزهاي سازمان سروكار دارند.
نظريهپردازان وضع واقعيت مدعياند كه شرايط محيطي را نميتوان از برداشتهاي موجود از آن شرايط مجزا كرد. اين ديدگاه هم عدم اطمينان و هم محيط را در ذهن تصميمگيرنده قرار ميدهد. در ديدگاه وضع واقعيت، مصونسازي و مرزباني دو ابزار دقيق يك محيط پيچيده هستند. افراد سازندهي محيطها هستند و پس در برابر سازههاي خود چنان واكنش نشان ميدهند كه گويي محيطي كه خود آن را ايجاد كردهاند، آنها را وادار به اين كار ميكند.
پستمدرنيستها بر اساس اين باورِ راسخ كه انتزاعی سازی نظري[11] ابزاري است براي پنهان كردن نيات سلطهجويانه[12]، نسبت به آن بيزارند. تئوريهاي سازماني پيشنهادي مدرنيستها از جانب پستمدرنيستها به صورت روايتهاي بلند، تعريف مجدد ميشوند و لفاظيگري[13] آنها شالودهشكني ميشود، تا همدستي تئوريپردازان مدرنيست با نظم سلطهجويانه سرمايهداري آشكار شود.
برخي از پستمدرنيستها هم هستند كه فراتر از شالودهشكني حركت ميكنند و بازسازي شالودههاي نظم اجتماعي را بر اساس مفاهيم و راهكارهاي غيرمدرنيست به تصوير ميكشند. گاهي اوقات پيشفرضها و ارزشهاي جايگزين ميان آن دسته از افراد بومي جهان كه به علت عمل سلطهگرانه مدرنيستها در استفاده از قدرت براي سركوب عقايد مخالف صدايشان شنيده نشده است، جستجو ميشود. پستمدرنيستها غالباً از تلاشهاي مردمان به حاشيه رانده شده براي تعريف مجدد هويتهاي خاص خود كه ديگران آن را شكل دادهاند، و خلق عناوين مؤثر براي خود و واداشتن افراد صاحب استيلا به استفاده از آن، حمايت ميكنند.
ارزش محيط طبيعي از ديد پستمدرنيستها در تئوريهاي مدرنيست به حد گسترهاي از منابع كه بايد به وسيله سازمانها استفاده شود، كاهش مييابد. آنها پيشنهاد قرار دادن طبيعت در مركز دغدغههاي سازماني و جايگزين كردن ارزش براي سلامتي[14] به جاي ارزش براي ثروت[15] پيشنهاد ميكنند.
از نظر يك سيستم معين، محيط عبارت از مجموعه چيزهايي است كه تغيير در ويژگيهاي آنها در سيستم اثر گذاشته و همچنين تمام چيزهايي كه ويژگيهايشان بر اثر رفتار سيستم تغيير نمايند.
تعلیم و تربیت....و...مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث ( چهارده معصوم علیهم السلام )،