شان نزول آیه

در كتاب كافى از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد (و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار مى‏دادند و طبعا گردن و مقدارى از سينه آنها نمايان مى‏شد). چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامى كه زن گذشت جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مى‏كرد در حالى كه راه خود را ادامه مى‏داد تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز هم چنان به پشت سر خود نگاه مى‏كرد، ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه‏اى كه در ديوار بود، صورتش را شكافت! جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينه‏اش ريخته! (سخت ناراحت شد) با خود گفت : به خدا سوگند من خدمت پيامبر مى‏روم و اين ماجرا را بازگو مى‏كنم. هنگامى كه چشم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به او افتاد فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل كرد، در اين هنگام جبرئيل، نازل شد و آيه 30 را آورد.