یا علی گفتیم
گرچه عرب زد چو حرامی به ما داد یکی دین گرامی به ما
گرچه زِ جور خلفا سوختیم زآل علی معرفت آموختیم(2)
گفتنی است که پیشترها دانشمند خبیر علاّمه امینی غدیریّه های بسیاری را، که از همان روز نخست در محضر پیامبر اسلام(ص) خوانده می شده و قرن به قرن در طول تاریخ اسلام توسط دانشمندان و شاعرانِ بنام به زبان عربی سروده شده بود، از لابه لای متون و منابع بیرون کشیده و در اثر سترگ خود «الغدیر» منتشر ساخته بود پس از او نیز شاگردان و تربیت یافتگان در مکتب پربارش در تکمیل و تداوم آن کوشیده اند که نتایج برخی از آن کوششها هم اکنون انتشار یافته3 و بعضی دیگر نیز در دست اقدام و انتشار است4. به همین دلیل نیازی نیست در این مقاله به غدیریّه های عربی پرداخته شود؛ گستره این کار بسیار بیشتر از آن است که در این مجال اندک بگنجد، زیرا صدها قصیده بلند بویژه پس از انتشار «الغدیر» توسط ارادتمندان ساحت قدس علوی سروده شده و انتشار یافته است، تا آنجا که می توان گفت کمتر دانشمند و شاعری را می توان یافت که قصیده یا قصایدی در توصیف و یادکرد غدیر نسروده باشد؛ حتی آنان که هیچگاه به شاعری شناخته نشده بودند و کسی از آنان بیت شعری نشنیده بود، غدیریه هایی سروده اند؛ شاعرانی که در میانشان از مرجع تقلید و فقیه و حکیم و عارف گرفته تا خطیب و ادیب و نویسنده و شاعران پرآوازه هم دیده می شود و گردآوری این همه خود گروهی از ادیبان و شاعران را می طلبد تا کاری را همانند و همسان «الغدیر» پی ریزند.بجاست که همین کار با همان ترتیب «الغدیر» درباره غدیریّه هایی که به زبانهای دیگر غیر از عربی، بویژه فارسی سامان داده شود. با اینکه بسیاری از متون و دیوانهای پیشینیان به صورت کامل در دسترس نیست و از گزند روزگاران در امان نمانده و بسیاری دیگر نیز همچنان به صورت نسخه های خطّی در کتابخانه های جهان خاک می خورند، باز مشکل می توان دیوانی را یافت که از نام امیرالمؤمنین علی(ع) و مدح مولای غدیرخم محروم مانده باشد.برای اثبات این سخن کافی است تا گلگشتی در آثار چهار شاعر بزرگ ایران یعنی فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ داشته باشیم. حماسه سرای بزرگ باستان حکیم ابوالقاسم فردوسی (م411ق) گوید:چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهیکه من شهر علمم، علیّم در است درست این سخن گفت پیغمبر استگواهی دهم کاین سخن را ز اوست تو گویی دو گوشم به آواز اوستاگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جایمنم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاکِ پای وصیخود آن روز نامم به گیتی مباد که من نام حیدر نیارم به یادبر این زادم و هم بر این بگذرم یقین دان که خاک پیِ حیدرم5حکیم طوس، چنان که از ابیات بالا نیز پیداست، هرگاه از امام علی(ع) یاد می کند بیش از هر وصف دیگر به «وصایت» تکیه می کند و همیشه با تأکید صریح، حضرتش را «وصیّ» می نامد که همین خود می تواند حاکی از اعتقادی باشد که فردوسی بی گمان به حقانیّت غدیر داشت.از فردوسی که بگذریم به ترتیب تاریخی می رسیم به جلال الدین محمّد مولوی (م670ق) که در دیوان شمس تبریزی خویش گوید:تا صورت پیوند جهان بود علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود علی بودشاهی که ولی بود و وصی بود علی بود سلطان سخا و کرم و جود علی بود …آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس در خوان جهان پنجه نیالود علی بودآن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن کردش صفت عصمت و بستود علی بودآن عارف سجّاد که خاک درش از قدر از کنگره عرش برافزود علی بودآن شاه سرافراز که اندر ره اسلام تا کار نشد راست نیاسود علی بودآن قلعه گشایی که در قلعه خیبر بر کَند به یک حمله و بگشود علی بودچندان که در آفاق نظر کردم و دیدم از روی یقین در همه موجود علی بوداین کفر نباشد سخن کفر نه این است تا هست علی باشد و تا بود علی بود6ملای رومی در این غزل، مولا علی(ع) را مانند شاعری شیعی با اوصاف و امتیازهایی چون: «ولی»، «وصی» و «معصوم به نصّ قرآن» می ستاید. او در ضمن رباعیات خود چنین می گوید:رومی، نشد از سرّ علی کس آگاه زیرا که نشد کس آگه از سرّ الاهیک ممکن و این همه صفات واجب لاحول ولا قوّة الاّ باللّه7مولوی در دفتر اوّل از مثنوی معنوی گوید:از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزّه از دغلدر غزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری برآورد و شتافتاو خدو انداخت بر روی علی افتخار هر نبی و هر ولیدر ادامه همین مثنوی گوید:در شجاعت شیر ربّانیستی در مروّت خود که داند کیستی…ای علی که جمله عقل و دیده ای شمّه ای واگو از آن چه دیده ایتیغ حلمت جان ما را چاک کرد آب علمت خاک ما را پاک کردباز گو دانم که این اسرار هوست زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست…بازگو ای بازِ عرش خوش شکار تا چه دیدی این زمان از کردگار؟چشم تو ادراک غیب آموخته چشمهای حاضران را دوخته…راز بگشا ای علی مرتضی ای پس از سوء القضا حسن القضا…چون تو بابی آن مدینه علم را چون شعاعی آفتاب حلم راباز باش ای باب رحمت تا ابد بارگاه ما له کفواً احد8در دفتر ششم مثنوی نیز به تفسیر حدیث من کنت مولاه فعلیّ مولاه می پردازد و می گوید:زین سبب پیغمبر با اجتهاد نام خود و آن علی مولا نهادگفت هر کس را منم مولا و دوست ابن عمّ من علی مولای اوستکیست مولا آن که آزادت کند بند رقیّت ز پایت بر کَندچون به آزادی نبوّت هادی است مؤمنان را ز انبیا آزادی استای گروه مؤمنان شادی کنید همچو سرو و سوسن آزادی کنید9پس از مولوی می رسیم به شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی (م690ق) و می بینم که وی نیز کسی از اصحاب پیامبر(ص) را مانند علی(ع) نستوده است:جوانمرد اگر راست خواهی ولی است کرم پیشه شاه مردان علی است10سعدی در این بیت از امیرمؤمنان(ع) با نام «ولی» یاد می کند. او در ضمن قصیده ای حضرتش را «سردار اتقیا»، «معصوم مرتضی» و… می نامد:کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبّار در مناقب او گفته: «هل اتی…»دیباچهّ مروّت وسلطان معرفت لشکرکش فتوّت و سردار اتقیافردا که هر کسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی11مرحوم قاضی نور اللّه شوشتری از کتاب «خلاصة المناقب» مولانا نورالدین جعفر بدخشی قصیده ای از قصاید سعدی را نقل می کند که در ضمن آن سعدی گوید:به آن روزی که وحی آمد نبی را که از پالان اشتر ساخت منبرکه بعد از مصطفی در کلّ عالم نَبُدْ فاضلتر و بهتر ز حیدرپس از احمد امام حق علی دان که بود او نفس معصوم مطهّر12پس از سعدی به شاعر عارف،حافظ شیرازی (م792ق) می رسیم و می بینیم که لسان الغیب نیز همین نوا را می نوازد و می گوید:مردی ز کننده درِ خیبر پرس اسرار کرم ز خواجه قنبر پرسگر تشنه فیض حق به صدقی حافظ سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس13و در غزلی که زبان زد خاص و عام است چنین گوید:ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف الاه باشاز خارجی هزار به یک جو نمی خرند گو کوه تا به کوه منافق سپاه باش …آن را که دوستی علی نیست کافر است گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باشامروز زنده ام به ولای تو یا علی فردا به روح پاک امامان گواه باش14و در قصیده نخست که دیباچه دیوان نیز به حساب می آید چنین گوید:…نوشته بر در فردوس کاتبان قضا نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّارامام جنّی و انسی علی بود که علی ز کل خلق فزونست از صغار و کبارعلی امام و علی ایمن و علی ایمان علی امین و علی سرور و علی سردار…علی ز بعد محمّد زِ هر که هست بِه است اگر تو مؤمن پاکی بکن بر این اقرار…به حقّ دین محمّد بخون پاک حسین به حقّ مردم نیک از مهاجر و انصارکه نیست دین هدی را به قول پاک رسول امام، غیر علی بعدِ احمد مختار15این رباعی معروف نیز زینت بخش دیوان حافظ است:قسّام بهشت و دوزخ آن عقده گشای ما را نگذارد که درآییم زپایتا کی بود این گرگ ر بایی، بنمای سر پنجه دشمن افکن ای شیر خدای16حافظ شیرازی در این اشعار به پیروی از احادیث معتبر و روایتهای متواتر، امام علی(ع) را «ساقی کوثر»، «کننده در خیبر»، «سرچشمه فیض حقّ»، «ولیِّ عهدِ رسول(ص)»، «امامِ انس و جنّ»، «پس از محمّد(ص) از همه برتر و افضل»، «قسّام بهشت و دوزخ»، «شیر خدا» و بالاخره، «به قول پاک رسول(ص) تنها امام اسلام پس از احمدِ مختار(ص)» می داند.اینک که با اشعار لسان الغیب شیرازی گلگشت دلنوازمان در دیوانهای چهار شاعر بزرگ (ارکان اربعه شعر فارسی) به پایان رسید، بر می گردیم و غدیر خم را در آثار شاعران دیگر پی می گیریم. در این نوشته از سده چهارم هجری آغاز می کنیم و قرن به قرن تا سده چهاردهم پیش می رویم و زیر نام هر شاعر،اشعاری از او نقل می کنیم و محل شاهد را نیز می آوریم و در صورت لزوم توضیحی مختصر را نیز اضافه می کنیم.قرن چهارم1 کسایی مروزی، ابوالحسن مجد الدین (متولّد 341ق):مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کارآن کیست بدین حال، که بوده است و که باشد جز شیر خداوندِ جهان، حیدر کرّار؟این دین هُدی را به مَثَل دایره ای دان پیغمبر ما مرکز و حیدر، خط پرگارعلم همه عالم به علی داد پیمبر چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار17حکیم کسایی که تخلّص شاعرانه اش را از حدیث کساء برگرفته است در مدح مولا علی(ع) قصیده بلندی دارد که با این بیت شروع می شود:فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضای پاکدینفضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضلتر اوست فضل آن رکن مسلمانی، امام المتّقینو در ادامه می گوید:ای نواصب، گر ندانی فضل سرّ ذوالجلال آیت «قُربی» نگه کن و آنِ «اصحاب الیمین»«قل تعالوا ندع» بر خوان، ور ندانی گوش دار لعنت یزدان ببین از «نبتهل» تا «کاذبین»«لافتی الاّ علی» برخوان و تفسیرش بدان یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین؟آن نبی، وز انبیا کس نی به علم او را نظیر وین ولی، وز اولیا کس نی به فضل او را قرینآن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع وین امام امّت آمد وز همه امّت گزین18کسایی مروزی، ممدوح و برگزیده خدا و رسولش را با تصریح به آیه «مودّتِ قربی» و آیه «مباهله» و سوره «هل اتی» می ستاید و آن حضرت را «رکن مسلمانی»، «ولیِّ بی مانند» و «سرّ ذوالجلال» می داند و «امیرالمؤمنین»، «امام المتّقین»، «امام امّت»، «برگزیده امّت» توصیف می کند و با صراحت می گوید که پیامبر(ص) او را ثنا کرد و ستود و همه کارها را به او سپرد.2 دقیقی طوسی، ابو منصور محمّد بن احمد (م341ه):کیوس وار بگیرد همی به چشم آلوس بسان فرّخ شهبا امیر روز غدیر19پر واضح است که مراد از «امیر روز غدیر» امیرمؤمنان علی(ع) است و تا آنجا که ما تفحّص کردیم توان گفت که این بیت دقیقی، قدیمترین شعری است که با صراحت تمام از روز غدیر سخن گفته است.قرن پنجم3 منوچهری دامغانی (م432ه):آهنی در کف، چون مرد غدیرخم به کَتِف باز فکنده سر هر دو کُم20در لغت نامه دهخدا، زیر مدخل «غدیرخم» به همین بیت از منوچهری استشهاد شده است و مصحّح دیوان، آقای دبیر سیاقی نیز نوشته است: «ظاهراً [!] مراد حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) است.»21،با عنایت به بیت مورد بحث، یکی از پژوهشگران نوشته است: «ظاهراً نخستین شعری که در آن، نامِ غدیرخم آمده، از منوچهری دامغانی باشد». 22 امّا چنانکه پیش از این آوردیم معلوم شد که یک قرن پیش از منوچهری، دقیقی طوسی از «امیر روز غدیر» نام برده بود. دیگر اینکه منوچهری دامغانی یادکرد دیگری نیز از غدیرخم دارد و با بهره جستن از صنعت ایهام التناسب می گوید:کس را خدای، بی هنری مرتبت نداد بیهوده هیچ سیل نیاید سویِ غدیرباشد همو بزرگ و چنو روزِ او بزرگ باشد شقی حقیر و چنو روزِ او حقیر234 ناصر خسرو قبادیانی (394481ق):شرف مرد به هنگام پدید آید از او چون پدید آمد تشریف علی روز غدیربر سر خلق مر او را چو وصی کرد نبی این، به اندوه در افتاد از او، آن به زحیرحسد آمد همگان را ز چنان کار از او برمیدند و رمیده شود از شیر، حمیراو سزاید که وصی بود نبی را در خلق که برادرش بُد و بِنْ عم و داماد و وزیرو در ادامه می سراید:ای که بر خیره همی دعوی بیهوده کنی که فلان بودت از یاران، دیرینه و پیرشرف مرد به علم است، شرف نیست به سال چه درآیی سخن یافه همی خیره بخیر؟یافت احمد(ص) به چهل سال مکانی که نیافت به نود سال براهیم(ع)، از آن عشر عشیرعلی آن یافت ز تشریف که در روز غدیر شد چو خورشید درخشنده در آفاق، شهیر24و در جای دیگری گوید:با خرد باش یکدل و همبر چون نبی با علی به روز غدیر25و در قصیده ای به مطلع:بنالم به تو ای علیم و قدیر ز اهل خراسان صغیر و کبیرمی گوید:بیاویزد آن کس به غدر خدای که بگریزد از عهد روز غدیرچه گویی به محشر اگر پرسدت از آن عهد محکم، شبر یا شبیر26و در چکامه بلندی گوید:آگاه تو نیی که پیمبر که را سپرد روز غدیرخم، به منبر، ولایتشآن را سپرد کایزد مر دین و خلق را اندر کتاب خویش بدو کرد اشارتشآن را که چون چراغ بُدی پیش آفتاب از کافران شجاعت، پیش شجاعتشآن را که در رکوع، غنی کرد بی سؤال درویش را به پیش پیمبر، سخاوتشآن را که کس به جای پیمبر جز او نخفت با دشمنان صعب به هنگام هجرتش27و ضمن چکامه ای دیگر چنین گوید:آن که معروف به او شد به جهان روز غدیر وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاشهر خردمند بداند که بدین وصف علیست چو رسید این همه اوصاف به گوش شنواش28و نیز همو گوید:ندانم جز این عیب مر خویشتن را که بر عهد معروف روز غدیرم295 ابوالمفاخر رازی (م511ق):بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن اشگ زلیخا بریخت یوسف گل پیرهناین بیت مطلع قصیده پرآوازه ای است که رازی در مدح حضرت امام رضا(ع) سروده که شاعرانِ پس از او به استقبال آن رفته اند، ابوالمفاخر رازی در ضمن آن گوید:کرده زِخارا خمیر همچو امیر غدیر از کف پیر فطیر، پشت تنور دمن30قرن ششم6 سوزنی سمرقندی، شمس الدین محمّد (م569ق):نگر که دست که بگرفت مصطفی به غدیر که را امام هُدی خواند و فخر و زین و هماممرا امام هم از جایگه وصیّ ِ خداست ز جایگاه نبی، مر ترا امام، کدام؟شاعر پس از آن که مولای پارسایان را به عدل و انصاف و اخلاص و ایمانِ ممتاز می ستاید باز تأکید می کند که:امام آن که خدای بزرگ روز غدیر به فضل کرد به نزدیک مصطفی پیغام317 سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود بن آدم (437525ق):نامش از نام یار مشتق بود هر کجا رفت همرهش حق بودآل یاسین شرف به او دیده ایزد او را به علم بگزیدهنایب مصطفی به روز غدیر کرده در شرع مر، ورا، به امیربهرِ او گفته مصطفی به اِلاه کای خداوند «والَ من والاه»هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست داند «الرّاسخون فی العلم» اوستدل او عالمِ معانی بود لفظ او آب زندگانی بودتنگ از آن شد بر او جهان سترگ که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ328 شرف الشعراء بدرین قوامی رازی(ق6):چو صاحب شریعت پس از کردگار ثنا گوی بر صاحب ذوالفقارسپهدار اسلام، شیر خدای امیر عرب سیّد بردبار…ولی نعمت اهل دین از رسول ولی عهد پیغمبرکردگار33و در چکامه دیگر که با این مطلع شروع می شود:مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد تا بدین در علم دارو وار او درمان دهدپس از سی و هفت بیت فاخر وغرّا می گوید:همچو سلمان گو فضیلتهای میر مؤمنان تا جهاندارت دَرَج چون بوذر و سلمان دهدآن امامِ نصّ، معصوم، آن که زیر ساق عرش بوسه بر نعلین قدر او همی کیوان دهد34قوامی رازی که از شاعران بنام شیعی است مولا علی(ع) را در اشعارش «سپهدار اسلام»، «ولی نعمت اهل دین از جانب رسول خدا(ص)»، «ولی عهد رسول خدا»، «میر مؤمنان» و «امام معصوم» می خواند و گویاتر از همه اینکه ایشان را «امامِ نصّ» می داند و پیداست که مراد از نصّ، بیشتر حدیث غدیر است.قرن هفتم9 فرید الدین عطّار نیشابوری (513 586ق):رونقی کان دین پیغمبر گرفت از امیرمؤمنان حیدر گرفتقلبِ قرآن، قلب پر قرآن اوست «وال من والاه» اندر شأن اوست35فریدالدین، چامه های فاخری در مدح مولای غدیر سروده که برخی چون اشعار ذیل بسیار معروف است:زمشرق تا به مغرب گر امام است امیرالمؤمنین حیدر تمام استگرفته این جهان زخمِ سنانش گذشته زآن جهان وصف سه نانشچو در سرّ عطا اخلاص او راست سه نان را هفده آیه خاص او راست…36قرن هشتم10 ابن یمین فریومدی (م769ق):در قصیده ای به مطلع:مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی ابن عمّ مصطفی را دان علی مرتضیاز غدیر خم و حدیث متواترِ «من کنت مولاه فعلیّ مولاه» یاد می کند و اینکه آن را نمی توان انکار کرد:اوست مولانا به فرمانی که از حق ناطق است چون توان منکر شدن در شأنِ او «من کنت» را؟3711 مولانا لطف اللّه نیشابوری (م810ق):بنازد عقل و جان و دل، به مهر سرور غالب امیرالمؤمنین حیدر، علی بن ابی طالبنبی اندر مقامِ «انت منّی» مادحش بوده چنانک اندر خطابِ «انّما» بودش خدا خاطباگر قرآن بُوَد بر حق به قول حق امامت را حواله با که کرد احمد بدان مجمع که بُد ذاهببیا ای آن که می گویی که با ایمان واسلامم تفکر کن در این معنا، تأنّی کن در این موجب38پیداست که مقصود شاعر از آن مجمعی که پیامبر اسلام(ص) از رحلت خود خبر داده و امامت را در آن مجمع به امام علی(ع) حواله کرده است، غدیرخم است و همین موجب آن است که امام و رهبر پس از پیامبر(ص) علی(ع) باشد و نه غیر.12 مولانا کاشی، محمّد حسن افضل المتکلمین(ق8ه):السلام ای سایه ات خورشید ربّ العالمین آسمان عزّ تمکین، آفتاب داد و دینبیت بالا مطلع بند اوّل از ترکیب بند بلندی است که افضل المتکلمین کاشی در امامت و ولایت امیر غدیر انشا کرده است و در بیت چهارم همین بند می گوید:مقصد تنزیلِ «بَلِّغ»، مرکز اسرار غیب مقطعِ «یتلوه شاهد»، مطلعِ «حبل المتین»پر واضح و عیان است که مراد مولانا کاشی از «مقصد تنزیل بلّغ» آیه شریفه یاایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک…(مائده، 67) است. بجاست که بند آخر این ترکیب بند را بی هیچ کم و کاست نقل کنیم:ای گزیده مرخدایت یا امیرالمؤمنین خوانده نفسِ مصطفایت «یا امیرالمؤمنین»سرکشان دهر را آورده سرها زیر پا بازوی زور آزمایت یا امیرالمؤمنینخازنان کان و دریا کیسه ها بر دوختند روز بازار سخایت یا امیرالمؤمنینبس که لعل اندر دل کان خاک بر سر می کشد از دل دریا عطایت یا امیرالمؤمنیناز نسیم باد نوروزی نشاید یاد کرد پیش خُلق جانفزایت یا امیرالمؤمنینآنچه عیسی از نَفَس می کرد رمزی بود و بس از لب معجز نمایت یا امیرالمؤمنینبا همه بالا نشینی عقل کل نابرده راه زیر شأن و روی رایت یا امیرالمؤمنینگر بُدی بالاتر از عرش برین جای دگر گفتمی آنجاست جایت یا امیرالمؤمنینآنچه تو شایسته آنی زِ روی عزّ و جاه کس نداند جز خدایت یا امیرالمؤمنینخاطر همچون منی شوریده خاطر چون کند وصف قدر کبریایت یا امیرالمؤمنین؟مدح اگر شایسته ذات تو، باید گفت وبس کیست تا گوید ثنایت یا امیرالمؤمنین؟ما همه از درگه لطفت گدایی می کنیم وی همه شاهان گدایت یا امیرالمؤمنینفهم انسانی چه داند عزّت کار تو را آفرینش برنتابد بار مقدار تو را39
قرن نهم13 ابن حسام خوسفی، محمّد بن حسام الدین (783875ق):در ضمن قصیده ای به مطلع:شاهی که خسروان دو عالم گدای اوست ماهی که آفتاب فروغ لقای اوستبرخی فضایل و مناقب حضرت امیر(ع) می شمارد تا می رسد به آنجا که می گوید:«یا ایّها الرّسول» خطاب محمّد است لیک این خطاب، سوی محمّد، برای اوست4014 میر سیدعلی قاینی واعظ:در چکامه بلندی به مطلع:خاصگان عالم جان، دوش محضر کرده اند خلوت دل را به نور خود منوّر کرده اندهمانند شاعری زبده، فضایل و مناقب مولا(ع) را به رشته نظم کشیده و مانند متکلّمی زبردست و حق طلب با مخالفان محاجّه می کند و می گوید:و آن که می گویند ناکرده خلیفه، نقل کرد از هوا ترکِ نص و قول پیمبر کرده اندای عجب زان قوم کو را تهنیت کرده غدیر بعد از آن اندر سقیفه رأیِ دیگر کرده اندبر وفاق رأی، تأخیر مقدّم کرده اند برخلاف نصّ، تقدیم مؤخّر کرده اند41قرن دهم15 بابا فغانی(م925ق):قسم به خالق بی چون و صدر بدر انام که بعد سیّد کونین، حیدر است امامامام اوست به حکم خدا و قول رسول که مستحقّ امامت بود به نصّ کلامامام اوست که قایم بود به حجّت خویش چراغ عاریت از دیگری نگیرد وامامام اوست که داند رموز منطق طیر نه آن که رهزن مردم شود به دانه و دام42روشن است که منظور باب فغانی از «نصّ کلام» و «حکم خدا و قول رسول» بیشتر غدیرخم است. او می گوید مولا علی(ع) امامی است که قایم به حجّت و نصّ و دلیل است و هیچ نیازی به بیعت مردم ندارد.ناگفته نماند که بابا فغانی را در مدح امیر غدیر(ع) قصاید بسیاری است که قصیده ای به این مطلع شهرت فراوان دارد:تا جهان بحر و سخن گوهر و انسان صدفست گوهر بحر سخن، مدحتِ شاه نجف است16 مولانا نظام استرآبادی (م921ق):امیر صفدر غالب، علی ابوطالب وصیّ احمد مرسل، ولیّ حیّ قدیرخمیر مایه علمش نبودی ار بودی هنوز نان فضیلت به خوانِ دهر، فطیرشهنشها صفت ذات اشرف تو بُوَد برون ز کنه الهی ز حیّز تقریرشکستِ رونق دین شد، نه قیمت گهرت چه اهل غدر شکستند عهد روز غدیر43تذییل و تکمیلمرحوم قاضی نوراللّه شوشتری در مقدمه کتابش «مجالس المؤمنین» قطعه ای از یک غدیریّه را نقل می کند و به نام شاعرش اشارتی نمی کند. از آنجا که قاضی نوراللّه در سال 1019ق. به شهادت رسیده است این غدیریّه باید از آثار سده دهم یازدهم یا پیش از آن باشد و جا دارد در اینجا نقل شود:رو از برای سر خویش تاج زریّن ساز ز خاک پای جوانمردِ «وال من والاه»ز دل عداوت او دور دار تا نخوری ز تیغ لفظ نبی زخمِ «عاد من عاداه»گواه پاکی اصلت ولای شاهی دان که بر کمال معالیش «هل اتی» ست گواه44قرن یازدهم17 صائب تبریزی (10161086ق):قصیده ای را در تعمیر تربت پاک نجف و آوردن نهری از فرات به نجف به مطلع زیر سروده:منّت خدای را که به توفیق کردگار از ناف کعبه، چشمه زمزم شد آشکارو در بیت بیست و یکم و بیست و دوم همین قصیده گوید:زین پیش اگر چه اهل نجف ز آب تلخ و شور بودند در شکنجه غم، تلخْ روزگارآخر ز فیض ساقی کوثر، تمام شد عید غدیر شد به مقیمان این دیار45صائب در قصیده دیگری که پیش از قصیده فوق در دیوانش ثبت شده است همچنین در مدح مولا علی(ع) گوید:چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست جز تو بر شخص دگر، نام امیرالمؤمنین4618 فیاض لاهیجی(م1072ق):در قصیده بلندی که در مدح امام علی(ع) به مطلع زیر سروده است:سزای امامت به صورت، به معنی علیّ ولی آن که شاهست و مولیپس از هفتاد بیت می رسد به آنجا که می گوید:به تنزیل شد «هل اتی» از چه مُنزَل نبی را زِ «بلِّغ» چرا کرد عتبیو پیداست که مرادش از «بلّغ» آیه تبلیغ ولایت است که در غدیر خم نازل شد. ملاعبدالرزاق فیّاض لاهیجی خود در ادامه همین چکامه چنین گوید:به روز غدیر از برای که می گفت به بالای منبر نبی «لست اولی»برای که بود این که گردید صادر حدیثی که نقل است در «طیر مشوی»چرا کرد امرِ سلامِ امامت چرا اجر تبلیغ شد حبّ قربیکسی کاین فضایل مر او راست ثابت کسی کاین دلایل در او هست مجرابود در امامت ز هر غیر سابق بود در خلافت ز هر غیر اَحری4719 نظیری نیشابوری(م1083ق):فراز منبر یوم الغدیر، این رمزیست که سر زحبیب محمّد، علی برآوردهحدیث «لحمک لحمی» بیان این معنی ست که بر لسان مبارک پیمبر آوردهخدای از آدمشان تا به آل عبد مناف به صلب پاک و به بطن مطهّر آوردهنهاده وقت ولادت به خاک کعبه جبین نیاز و بندگی از بطن مادر آوردههزار شاهد صادق به مجمع اسلام به دعوی «انا صدّیق اکبر» آورده48قرن دوازدهم20 حزین لاهیجی(1103 1181ق):آن طایر قدسم که چکد خون ز صفیرم با درد و غم عشق سرشتند خمیرم…مستی مرا نیست به دنباله خماری پیمانه کش میکده خمّ غدیرمپس از چند بیت در ادامه گوید:می گویم و دانم که ره رسم و ادب نیست نامی که بود صیقل زنگار ضمیرمبرهان ازل، فیض ابد، مظهر اوّل ایمان من و دین من و هادی و پیرمسلطان قدر، حیدر صفدر که ز مدحش بگرفته بلندی سخن عرشْ سریرم4921 عاشق اصفهانی، محمّد (1111 1181ق):در چکامه ای به مطلع:چند باشد از قضا فرمانده و فرمان پذیر در چمن زاغ سیه دل، در قفس، بلبل اسیرپس از گلایه و شکوای شاعرانه از روزگارش به نام مولای غدیر پناه می برد و می گوید:چرخ با من دشمن و جز آستان بوتراب نیست جای دیگر از بهرِ پناهم دلپذیرآن که پیش از مهد بستی صولت او دست دیو آن که در گهواره کُشتی گاه اژدر گاه شیرآن که حاصل گشت از وی دین ایزد را کمال چون به نصّ مصطفی مخصوص شد روز غدیر5022 محمّد رفیع لامع (متولّد 1076 ؟ق):محمّد رفیع بن عبدالکریم درمیانی، متخلّص به «لامع» اشعار بسیاری در مدح حضرت امیر(ع) دارد که در ضمن یکی از آنها گوید:«من کنت مولاه» از نبی در شأن او شد منجلی مولای انس و جان علی، قسّام نیران و جنان5123 میر شمس الدین فقیر دهلوی(1115 1183ق):با عنایت به آیه شریفه «الیوم اکملت لکم دینکم …» (مائده،3) گوید:آن وارث ملک لایزالی شاهنشه دین، علیّ عالیآن مجمل شرع از او مفصّل وآن دین خدا به او مکمّل5224 لطفعلی بیک آذر بیگدلی(1134 1195ق):شنیدم به فرمان حیّ قدیر علی را پیمبر به روز غدیربه بالای سر برد و با خلق گفت که تا چند از این راز باید نهفتاز آنان که دارندم آیین و کیش شمارد مرا هر که مولای خویشپس از من بداند که مولا علیست ز هرکس به مولایی اولی علیستبود بس صحیح این خبر پیش من تو گفتی که بودم در آن انجمن53قرن سیزدهم25 وصال شیرازی(11971262ق):وصال شیرازی در نزدیک به بیست مورد از غدیرخم یاد کرده و غدیریه های بلند و بالایی سروده است که نقل همه در مجال این مقال نمی گنجد.5426 قاآنی شیرازی (12221270ق):قاآنی شیرازی چندین غدیریّه دارد که در یکی از آنها گوید:گفت که فردا مگر نه عید غدیر است عیدی بادش چو بوی عود معطّردر به چنین روزی از جهاز هیوبان ساخت نشستنگهی رسول مطهّرگرد وی انبوه از مهاجر و انصار فوجی چو فوج بحر بی حد و بی مرخرد و کلان، خوب و زشت، بنده و آزاد پیر و جوان، شیخ و شاب، منعم و مضطربر شد و گفتا: «الست اولی منکم» گفتند: آری، زما به مایی بهتردست علی را سپس گرفت و برافراخت قطب هُدی را پدید شد خط محورگفت که ای قوم بنگرید تناتن گفت که ای قوم بشنوید سراسر:هر کس مولا منم، علی اش مولاست اوست پس از من به خلق سید و سرور55و در غدیریّه دیگری گوید:شراب تاک ننوشم دگر زِ خُمّ عصیر شراب پاک خورم زین پس زِ خُمّ غدیراز آن شراب کز آن هر که قطره ای بچشد شود ز ماحصل سرّ کاینات خبیربه جان خواجه چنان مستِ آل یاسینم که آید از دهنم جای باده بوی عبیرنهفته مهر نبی گنج فقر در دل من که گنج نقره نیرزد برش به نیم نقیراگر چه عید غدیر است و هر گنه که کنند ببخشد از کرم خویش کردگار قدیر[!]ولیک با دهن پاک و قلب پاک اولاست که نعت حیدر کرار را کنم تقریر5627 شمس الشعراء میرزا محمّد علی سروش اصفهانی (12281285ق):از سروش اصفهانی آثار زیادی در مدح و مناقب و مراثی اهل بیت(ع) به یادگار مانده است؛ مثل: «زینة المدایح»، «روضة الاسرار» (مانند «زبدة الاسرار» صفی و «گنجینة الاسرار» عمان سامانی) و دیوان اشعار که چاپ شده است. سروش اصفهانی در دهها مورد از غدیرخم یاد کرده است که تنها به نقل بخشی از یکی بسنده می شود:اگر هزار نذیر آمد و بشیر آمد محمّد است که بی مثل و بی نظیر آمد…علی ولیّ خدا، صاحب ولایت بود علی معین رسول آمد و وزیر آمدبه پاس قدمت پیمان، شه ولایت شد که مست جام ولا از خم غدیر آمدعلی به خدمت اسلام، فضل سبقت داشت که پاس خدمت دیرینه ناگزیر آمداسیر نَفْس نشد یک نَفَس علیّ ولی نشد اسیر که بر مؤمنان امیر آمدامیر خلق کجا و اسیر نفس کجا که سر بلند نشد هر که سر به زیر آمدعلی نداد به باطل حقی ز بیت المال که از حساب و کتاب خدا خبیر آمدعلی نخورد غدایی که سیر برخیزد مگر که سیر خورد آن که نیم سیر آمدعلی غنی نشد الاّ به یُمن دولت فقر که دولتش به طرفداری فقیر آمدعلی ستم نکشید و حقیر ظلم نشد نشد حقیر که ظالم برش حقیر آمدعلی زمظلمه خلق سخت می ترسید که حق به مظلمه خلق سختگیر آمددرود باد بر آن ملّتی که رهبر وی چنین بلند مقام و چنین خطیر آمد5728 جیحون یزدی، میرزا محمّد (م1301ق):در قصیده ای به مطلع:مست از غدیرخم نگر مهر و مه و ارض و سما آری مجو هوشی دگر چون شد سقایت با خدامی، وحی و خمّش عقل کل، پر زو غدیر از بوی گل بخشنده سلطان رُسل، نوشنده شاه اولیاچون شد علی بر انس و جان مولای پیدا و نهان مقصود ایزد شد عیان ز ارسال خیل انبیاشاعر سپس واقعه غدیرخم را بر استفاده از متون و تاریخ با بیان شیرین شعر روایت می کند و در مقطع می گوید:تا بیش باشد محترم عید غدیر از عیدجم یارَت ز عشرت مغتنم، خصمت به عُسرت مبتلا58و در چکامه دیگری چنین گوید:چون پر شراب راز شد، خُمّ غدیر حیدری «من کنت مولا» ساز شد از بربط پیغمبریو نیز جیحون را مخمّسی است در تکریم غدیر که در آن گوید:ای به عذایرت بسی عاشق را دل است گم عذر بنه به زیر پا وز سر انبساط، قُموجدآور به هفت آب، رقص افکن به چهار اُم وز خُم می به جام کن کاینک در غدیرخمگشت وصیّ مصطفی صدر نشین «لو کشف»59سپس همچنان هنرمندانه روایت غدیر را می سراید که بسیار دلنشین و دلنواز است و به قول عربها: «یدخل الاُذُن بغیر اذنٍ».29 وامق یزدی، میرزا محمد علی (م1255ق):شد عید غدیر خم، ای ساقی گلرخسار شکرانه این نعمت، خشت از سر خم بردارروزی است که از داور، شد حکم به پیغمبر تا خود به سر منبر، بی پرده کند اظهارکان را که منم مولا، اوراست علی مولا فرمود شه لولاک، کس را نرسد انکارتصدیق کنان یکسر، بر گفته پیغمبر آن کز همه دشمنتر، برخاست نخستین بار«بَخٍّ لَکَ» اندر لب،لیکن ز حسد در تب صد کینه ز حکم رب، در سینه منافق وار6030 اختر طوسی، میرزا غلامحسین (12681334ق):در قصیده بلندی گوید:باشد از شرح نبی ظاهر که در شرع نبی کرده حق نایب منابت یا امیرالمؤمنینکرده مولا در غدیرخم محمّد بعدِ خویش بر جمیع شیخ شابت یا امیرالمؤمنین61از سده سیزدهم غدیریه ها و غدیرواره های زیادی در میان آثار شاعران به جای مانده که برای پرهیز از اطناب سخن، تنها به نام شاعر و مرجع شعر بسنده می شود:31 حسین علی منشی کاشانی(1271ق 1349ش) در ترکیب بند مربع خویش.32 نسیم شمال، سیّد اشرف الدین گیلانی (12881313ق) در دیوانش.33 آشفته شیرازی، کاظم(م1287ق) در دیوانش (ص388و152).قرن چهاردهم34 صبوری کاشانی (م1322ق):امروز روز رونق دین پیمبر است امروز روز جلوه آیین داور استامروز روز تقویت دین مصطفاست امروز روز تهنیت شرع انور استامروز از ولایت سالار اولیا دین را همه کمال و جمال است و زیور استامروز باده ای ز مبارک خم غدیر در جام خلق از کف ساقی کوثر استامروز عید ملت اسلامیان بود روز کمال دین خداوند داور استگر خطبه ولایت او بایدت شنید بشنو که حق خطیب وی و عرش، منبر است«یاایّها الرّسول» به ابلاغ جبرئیل در شأن او ز قول خداوند اکبر است62مرحوم صبوری که افتخار ملک الشعرای آستان قدس رضوی را نیز داشت چهارده قصیده غدیریّه دارد که برخی را در دیوان او (ص78، 120، 149، 161، 351 و…) می توان دید.35 میرزا حبیب اللّه خراسانی (1266 1327ق):امروز که روز داروگیر است می ده که پیاله دلپذیر استچون جام دهی به ما جوانان اول به فلک بده که پیر استاز جام و سبو گذشت کارم وقت خم و نوبت غدیر استمی نوش که چرخ پیر امروز از ساغر خور پیاله گیر استامروز به امر حضرت حق بر خلق جهان علی امیر استامروز به خلق گردد اظهار آن سرّ نهان که در ضمیر استآن پادشه ممالک جود در ملک وجود بر سریر استچندانکه به مدح او سرودیم یک نکته زصد نگفته بودیم63و در غدیریّه غرّای در حدود صد وسی بیت،روز ولایت را می سراید که مطلعش چنین است:روزگاری است که از جور خزان، فصل بهار بار بربست و به یکبار برفت از گلزارپس از آن که دهها مضمون را در دیباچه سخن، شاعرانه به رشته نظم می کشد، می رسد به آنجا که می گوید:موسم خم غدیر است که با خم و غدیر خورد باید می بر رغم سپهر غدار64و در چامه ای دگر، گوید:شاد باش ای دل که پیر ما علیست در دو عالم دست گیر ما علیستجام عشق از حوض کوثر خورده ایم ساقی و خُمّ و غدیر ما علیستگفت پیغمبر که موسی را وزیر بود اگر هارون، وزیر ما علیست65با اینکه حرفِ «حبیب» حلاوتی دیگر دارد بویژه آن گاه که مدح مولا گوید و حضرت امیر راستاید، امّا اینجا مجال بیش از این نیست، این زمان بگذار تا وقت دگر.36 ادیب الممالک فراهانی (1277 1336ق):برآمد بامدادان، مهر روشن به پهنای فلک گسترده دامنچو ترکی آتشین رخ بر نشسته فراز صحن، دیبای ملوّنتا می رسد آنجا که گوید:امیرالمؤمنین شاه ولایت خداوند جهان صدر مهیمَنز امر حق تعالی در چنین روز به تخت خسروی آمد مُمَکَّنمیان یثرب و بطحا نبی بود چو موسی در میان مصر و مدینخطاب آمد ز یزدان کای پیمبر! علی را بر خلافت کن معیّنچراغ کفر را بنمای خاموش سراج عقل را فرمای روشندر ادامه، حدیث غدیرخم را با زبان شیرین شعرش حکایت می کند:به بالای جهاز اشتران ساخت همای سدره رفعت نشیمنبه یُمن طالع ایمان برافراشت یمین اللّه را با دست ایمنبه آهنگ جلی «من کنت مولاه علیّ مولاه» گفت آن شاه ذوالمن6637 صغیر اصفهانی (1312 1390ق):دهید مژده به رندان می پرست امروز که پیر میکده آمد قدح به دست امروزبه هر که بنگری از شیخ و شاب و خرد و کلان بود ز باده خمّ غدیر مست امروززهی علوّ که علی را به دست پیغمبر(ص) بلند کرد خدای بلند و پست امروزبه امتحان بلی گفتگانِ روز الست گرفت پرده ز رخ شاهد الست امروزرساند عهد به پایان و شد سعید ابد هر آن که با علی از مهر عهد بست امروزولی هر آن که به تلبیس و حیله بیعت کرد یقین که عهد خداوند را شکست امروزبه عشق حضرت مولا خوشند اهل ولا چه باک از اینکه روان حسود خست امروزرسید امر نبوّت به منتهی برخاست نبی ز جای و به جایش علی نشست امروز67مرحوم صغیر در حدود پانزده غدیریّه سروده است که می توان در دیوانش (در صفحات 34، 43، 44، 46، 57، 68، 83، 85، 88، 100، 115، 127، 139، 141 و 456 و…) دید.38 آیت اللّه شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (12961361ق):باده بده ساقیا، ولی زخمّ غدیر چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیرتو نیز ای چرخ پیر بیا ز بالا به زیر داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگیربلبل نطقم چنان قافیه پرداز شد که زهره در آسمان به نغمه دمساز شدمحیط کون و مکان دایره ساز شد سرور روحانیان هوالعلی الکبیرنسیم رحمت وزید، دهر کهن شد جوان نهال حکمت دمید پر ز گل ارغوانمسند حشمت رسید به خسرو خسروان حجاب ظلمت درید ز آفتاب منیروادی خمّ غدیر منطقه نور شد یا ز کف عقل پیر تجلّی طور شدیا که بیانی خطیر ز سرِّ مستور شد یا شده در یک سریر، قِران شاه و وزیرمحقق غروی، متخلّص به «مفتقر»، همچنان داد سخن می دهد تا می رسد به آنجا که می گوید:جلوه به صد ناز کرد لیلی حُسنِ قِدَم پرده ز رخ باز کرد بدر منیر ظُلَمنغمه گری ساز کرد معدن کلّ حِکَم یا سخن آغاز کرد عن اللطیف الخبیربه هر که مولا منم، علیست مولای او نسخه اسماء منم، علیست طُغرای اوسرّ معمّا منم، علی مُجلاّی او محیط انشا منم، علی مدار و مدیرطور تجلّی منم، سینه سینا علیست سر انا اللّه منم، آیت کبری علیستدُرّه بیضاء منم، لؤلؤ لالا علیست شافع عبقی منم، علی مشار و مشیرنابغه نجف، عارف ربّانی که به غلط به کمپانی معروف شده است همچنان از حضرت یار می گوید و مدح مولا را می سراید و سخن را چنین به سامان می برد:ای به فروغ جمال، آینه ذوالجلال «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تولالگرچه بُراق خیال، در تو ندارد مجال ولی ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر68البته غدیر واره های علاّمه غروی، منحصر به این یک نمونه نیست بلکه ایشان هم در دیوان فارسی و نیز در دیوان عربی خویش «الانوار القدسیّه» بارها بار از غدیر گفته و غدیریّه ها سروده است.39 ملک الشعرای بهار، محمد تقی (12661330ش):در غدیرخم امروز، باده ای به جوش آمد کز صفای او روشن، جان باده نوش آمدوان مبشّر رحمت، باز در خروش آمد کان صنم که از عشّاق، برده عقل و هوش آمدبا هیولیِ توحید، در لباس انسانیدر غدیرخم یزدان، گفت مر پیمبر را کز پی کمال دین، شو پذیره حیدر راپس پیمبر اندر دشت، بر نهاد منبر را برد بر سر منبر، حیدر فلک فر راشد جهان دل روشن، زان دو شمس روحانیگفت بشنوید ای قوم! قول حق تعالی را هم به جان بیاویزید! گوهر تولاّ راپوزش آورید از جان، این ستوده مولا را این وصیّ بر حق را، این ولیّ والا رابا رضای او کوشید، در رضای یزدانی6940 سیّد محمد حسین شهریار(1283 1367ش):اگر سنجند هر سهمی در اسلام هر آن کو سهمگین تر، حصّه مننه احمد در «مؤاخاتم» به خود خواند نه خود با من پسر عمّ و پدر زن؟شهریار ملک شعر و سخن در اینجا یکی از «مناشده ها» و احتجاجهای امام علی(ع) را به روایت می نشیند و در ادامه می گوید:نه با آن خطبه «من کنت مولاه» علی را بُرد بر اعلا و اعلن؟نه خود فریادِ «بخّاً بخ» کشیدید من اینها شور خوانم یا که شیون؟چه شد عهد خدا بر من شکستید الا ای حاسدان عهد بشکن …70شهریار تبریزی به هر دو زبان فارسی و ترکی دلسروده های بسیاری درباره غدیرخم دارد که در اینجا به نقل غدیریّه ای از ایشان که به صورت مستزاد سروده است بسنده می شود:یا علی نام تو بر دم نه غمی ماند و نه همّیبأبی انتَ و اُمّیگوییا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّیبأبی انتَ و اُمّیتو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهاتعلی ای قبله حاجاتگویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّیبأبی انتَ و اُمّیگویی آن فاجعه دشت بلا هیچ نبود استدر این غم نگشود استسینه هیچ شهیدی نخراشیده به سُمّیبأبی انتَ و اُمّیحق اگر جلوه با وجهِ اَتَمَ کرده در انسانکان نه سهل است و نه آسانبه خودِ حق که تو آن جلوه با وجهِ اَتمّیبأبی انتَ و اُمّیمنکر عید غدیرخم و آن خطبه و تنزیلکر و کور است و عزازیلبا کر و کور چه عید و چه غدیری و چه خُمّیبأبی انتَ و اُمّیدر تولاّ هم اگر سهوِ ولایت چه سفاهتاف بر این شمِّ فقاهتبی ولای علی و آل چه فقهی و چه شمّیبأبی انتَ و اُمّی…
منابع مقاله:مجلات، علوم حدیث، شماره 7، محمد صحّتی سردرودی ؛
تعلیم و تربیت....و...مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث ( چهارده معصوم علیهم السلام )،