نظریه نقشهای مدیریتی

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA&SSOReturnPage=Check&Rand=0

جدیدترین نظریه مدیریت نظریه نقشهای مدیری است اساس این نظریه این است که آنچه را مدیر انجام میدهد باید ملاحظه نمود و بر پایه چنین ملاحظاتی فعالیتها یا نقشهای مدیری را معین کرد . آدیزس (adizes ) با مطالعه مدیریت برای اداره موثرهر سازمان چهارنقش « مدیر تولید ـ اجرای ـ ابداعی و ترکیبی » را لازم میداند هر یک از این نقشهای مدیری با یکی از خرده سیستم و یک سیستم اجتماعی ارتباط دارد . زیرا هر نوع سازمانی خواه بازرگانی،صنعتی یا اداری یک سیستم اجتماعی است و بیشتر خرده سیستم های اجتماعی مرکب از خرده سیستم های به هم پیوسته زیادی هستند . که شامل خرده سیستم های انسانی ، اجتماعی ، اداری ، ساختاری ، اطلاعاتی ، تصمیم گیری و تکنولوژی اقتصادی است . ادریزس این چنین استدلال می کند که به طور کامل هر چهار نقش را ایفا کنند و هیچ گونه سبک مدیری غلط نداشته باشند اندکند زیرا چنین مدیری باید تکنسینی عالی ، رئیس ،مبتکر و نیز ترکیب کننده باشد. هر مدیری با توجه به نوع کار سطح سازمان و شرایط محیطی به درجاتی از مهارتها ی مدیری نیاز دارد . مدیریت به شکل یک هرم است که در پایین ان عالی ،در وسط میانی ، در بالا عملیاتی ؛مدیران عملیاتی ،این مدیران سرشان بسیارشلوغ است و مراجعه مکرر افراد موجب انقطاع کارشان می شود . و اغلب مجبورند برای نظارت در رفت وامد باشند و برای پرسنل خود ماموریتهای کاری خاص تعیین کنند وبا برنامه عملیاتی تفصیلی کوتاه مدت طرح ریزی کنند.
مدیران میانی؛ انها به طور مستقیم به مدیریت رده بالا گزارش میدهند کارشان مدیریت بر سرپرستا ن است و نقش حلقه واسطی را میان مدیریت عالی و مدیران عملیاتی به عهده دارند بیشتر وقتها به تحلیل دادهها ،اماده کردن اطلاعات برای تصمیم گیری تبدیل تصمیمهای مدیریت عالی به پروژههای معیین برای سرپرستان و جهت دادن به نتایج کار مدیران عملیاتی است . مدیریت عالی ؛ مدیری که در نقشهای عملیاتی و میانی موفق بوده و عملکرد کلی واحدهای عمده را ارزیابی می کنند و درباره موضوعات و مسائل کلی با مدیران سطح پایین به تبادل نظر می نشینند و بیشتر وقتشان را با همکاران یا افراد خارج از سازمان واندک زمانی را با افراد زیردست می گذرانند .
هرمدیری باید خلاقیت داشته باشد خلاقیت یعنی به کارگیری توانایهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید تداوم حیات سازمانها به باسازی انها بستگی دارد؛ باسازی سازمانها از طریق هماهنگ کردن اهداف یاـ وضعیت روز و اصلاح و بهبود روشهای حصول این اهداف انجام می شود .

ماکسیم گورکی می گوید :اگر کار تفریح باشد زندگی لذتبخش است و اگر وظیفه باشد زندگی بردگی است .

نقش های مدیریت
الف) نقش های مدیریتی مینتزبرگ

                                1. نقش های متقابل شخصی:
-      
رییس تشریفات: وظایف اجتماعی و تشریفاتی را به منزله نماینده سازمان انجام می دهد.
-      
رهبر سازمان
-      
رابطآن در مواجه با افراد خارج از سازمان
                        2. نقش های اطلاعاتی:
-      
گیرنده اطلاعات مربوط به عملیات یک واحد سازمانی
-      
نشردهنده اطلاعات به کارکنان
-      
سخنگو انتقال دهنده اطلاعات به خارج سازمان
                        3. نقش تصمیم گیری:
-       سوداگری
-       آشوب زدایی
-       تخصص دهنده منابع
-       مذاکره کننده
 
ب) نقش های مدیریتی آدیزس

            1. تولیدی: در چارچوب خرده سیستم فن آوری –اقتصادی؛ در این نقش مدیر باید نتایجی برابر با رقیب کسب کند.
                2. اجرایی: در چارچوب خرده سیستم اداری- ساختاری؛ در این نقش مدیر، برنامه زمان بندی شده ای را تهیه می کند و به ایجاد         هماهنگی، اعمال کنترل و برقراری انضباط می پردازد.
                3. ابداعی: در چارچوب اطلاعات –تصمیم گیری؛ در این نقش مدیر برای تصحیح و تغییر اهداف و ویژگی های نظام اجرایی            موجود اقدام کند.
                4. نقش ترکیبی: در چارچوب خرده سیستم انسانی- اجتماعی؛ مدیر در این نقش راهبردها و استراتژی های فردی را به        راهبردهای                 گروهی تبدیل می کند.
اگر مدیران توان ایفای نقش های تولیدی- اجرایی و ابداعی را نداشته باشند می توانند از دیگران کمک بگیرند، ولی نقش ترکیبی را باید خود عهده دار شوند.