وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آَمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ  11
و خدا برای کسانی که ايمان آورده اند ، زن فرعون را مثل می زند آنگاه ، که گفت : ای پروردگار من ، برای من در بهشت نزد خود خانه ای بنا کن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمکاره برهان
وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ 12  تحریم
و مريم دختر عمران را که شرمگاه خويش رااز زنا نگه داشت و مااز روح خود در آن دميديم و او کلمات پروردگار خود و کتابهايش را تصديق کرد و او از فرمانبرداران بود

در روايتى از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) آمده است:

اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَديجَةُ بِنْتُ خُوْيلَد، وَفاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَمَرْيَمُ بِنْتُ عِمْران، و آسِيَةُ بِنْتُ مُزاحِم اِمْرَأَةُ فِرْعَوْن .

برترين زنان اهل بهشت چهار نفرند: «خديجه» دختر خويلد ـ همسر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) ـ و «فاطمه» دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و «مريم» دختر عمران ـ مادر حضرت عيسى(عليه السلام) ـ و «آسيه» دختر مزاحم و همسر فرعون.
یا أیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَنَاکُم شُعُوباً وقَبَائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلیم خبیر(سوره حجرات،آیه 13)
ای مردم! بی تردید ما همه افراد نوع شما را از یک مرد وزن (آدم وحوا) آفریدیم و شما را قبیله ای بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر بشناسید مسلماً گرامی ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا وآگاه است.


لازم نيست الگو، پيامبر يا امام معصوم باشد و لازم نيست سابقه توحيدى داشته باشد. زن فرعون، نه معصوم بود و نه موحّد، بلكه با ديدن معجزه موسى‏ ايمان آورد.
در معرّفى الگو و تجليل از شخصيت‏ها، فرقى ميان زن و مرد نيست. قرآن به پيامبرش دستور مى‏دهد كه ياد ابراهيم را زنده نگه دار: <<واذكر فى الكتاب ابراهيم>><307> و يادآور مريم باش: <<واذكر فى الكتاب مريم>><308> تفسیر نور

گاهی سوال می شود که چرا زن نمی تواند در مقام امام جماعت یا در رتبه مرجع تقلید قرار گیرد، این سوال را می توان در سه مرحله جداگانه چنین پاسخ داد:

1- امامت:

امامت دو گونه است، یكى امامت ظاهرى، سیاسى، اجتماعى و دیگرى امامت باطنى و معنوى.


وَ أَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً و نعمت‏هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرد؛ روایت وارده از موسى بن جعفر(ع) در تفسیر آیه شریفه، كه نعمت ظاهره را به امام ظاهر و نعمت باطنه را به امام باطن تفسیر نموده است.(1)


آنچه در تاریخ دیده مى‏شود این است كه «زن» امام ظاهرى و سیاسى و اجتماعى نبوده است. اما آیا زنان به خاطر «زن بودن» نمى‏توانند امام ظاهر و سیاسى باشند؟ یا این كه در شرایط سیاسى و اجتماعى گذشته این امر پذیرش اجتماعى نداشته است؟

این احتمال وجود دارد که امامت ظاهرى و سیاسى مناسب حیات روحى و معنوى بانوان نباشد. و اما امامت باطنى و معنوى كه به معناى دستگیرى و هدایت حقیقى از باطن و مقام ولایت است. مطمئناً بانوان بزرگوارى داراى این مقام بوده‏اند مانند: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) كه داراى مقام ولایت حقیقى و معنوى است.

2- مرجعیت تقلید:

براى بررسى این مطلب لازم است دو مقدمه را ذكر نماییم:

1- دانشمندان علم «اصول فقه» مى‏گویند احكام دوگونه است: احكام واقعى و احكام ظاهرى.

احكام واقعى، احكامى است كه شارع مقدس قرار داده است و احكام ظاهرى، احكامى است كه مجتهد از طریق ادله و اصول به آن دست مى‏یابد. در موارد بسیارى این دو عین یكدیگرند، ولى درپاره‏اى از شرایط ممكن است آنچه كه مجتهد فهمید با حكم واقعى الهى مطابق نباشد. وظیفه ما این است كه از احكام ظاهرى تبعیت نماییم، زیرا، راهى به سوى احكام جز از طریق ادله ظاهرى از جمله فتواى مجتهد نداریم. پس اگر بعداً معلوم شد كه این احكام ظاهرى با احكام واقعى مطابق بوده كه خیلى خوب است و ما همانگونه عمل كرده‏ایم كه شارع مقدس خواسته است. و اگر مطابق نبود ما در نزد شارع مقدس معذور هستیم؛ زیرا راهى را كه او به ما نشان داده بود رفته‏ایم.

به جد مى‏توان احتمال داد كه امامت ظاهرى و سیاسى مناسب حیات روحى و معنوى بانوان نباشد. و اما امامت باطنى و معنوى كه به معناى دستگیرى و هدایت حقیقى از باطن و مقام ولایت است. مطمئناً بانوان بزرگوارى داراى این مقام بوده‏اند مانند: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) كه داراى مقام ولایت حقیقى و معنوى است.

حال اگر اصابت به واقع نكرده و ما را به مقصود نهایى شارع مقدس نرسانده است تقصیرى متوجه ما نیست بلكه چه بسا به خاطر همین تبعیت از فرمان شارع مأجور هم باشیم. مقصود از بیان این مقدمه این است كه احكامى كه در دست ما است ولو باید در عمل همینگونه رفتار نماییم، اما در پاره‏اى از موارد مانند آنجا كه اختلاف بین فقها وجود دارد، مى‏توان احتمال داد كه حكم واقعى الهى به گونه‏اى دیگر باشد.

2- مرجعیت تقلید گرچه توفیقى الهى است و خالى از عنایات امام زمان(عج) نیست، اما قبل از آن كه یك منصب اجتماعى باشد و بیشتر از آن، یك مسؤولیت سنگین الهى و اخروى است و چه بسیار بوده‏اند بزرگانى كه با اجتماع شرایط از مرجعیت گریزان بودند.(2)

بنابراین اگر هم چنین مسؤولیتى به شخصى واگذار نگردد در واقع بار آخرتى او سبك‏تر شده است.

پس از بیان این دو مقدمه، ظاهراً نظر مشهور آقایان فقها این است كه زن نمى‏تواند مرجع تقلید براى همه اعم از زن و مرد باشد، اما بعضى از مجتهدین و صاحب‏نظران عقیده دارند كه زن مى‏تواند مرجع تقلید براى همه باشد. حال ممكن است حكم واقعى الهى هر كدام از این دو نظر باشد. هر گروه از این آقایان، نظرى را كه به آن رسیده‏اند براساس ادله شرعى و روش متعارف اجتهادى است و نظر و فتواى آنان مستند به منابع و مبانى شرعى است. اگر نظر اول، حكم واقعى الهى باشد مى‏توان احتمال داد كه فلسفه و علت این حكم در مقام تشریع، رعایت حال بانوان و كاستن از بار مسؤولیت آنان باشد و این كه مرجعیت تقلید و تكالیف اجتماعى كه به دنبال مرجعیت مى‏آید مناسب حال بانوان و در طریق كمال خاص آنان نیست؛ زیرا ویژگى‏هاى روحى و روانى و معنوى بانوان به غیر از ویژگى‏هاى روحى و روانى و معنوى مردان است و هر كدام كمالات خاص خود و طریق و راه مناسب براى رسیدن به آن كمالات را دارند.

نه زنان به خاطر ویژگى‏هاى متفاوت با مردان دچار كمبود و كاستى‏اند و نه مردان به خاطر ویژگى‏هاى متفاوت با زنان دچار كمبود و كاستى هستند، نه كمالات خاص بانوان كمال براى آقایان است و نه كمالات خاص آقایان كمال براى بانوان است

نه زنان به خاطر ویژگى‏هاى متفاوت با مردان دچار كمبود و كاستى‏اند و نه مردان به خاطر ویژگى‏هاى متفاوت با زنان دچار كمبود و كاستى هستند، نه كمالات خاص بانوان كمال براى آقایان است و نه كمالات خاص آقایان كمال براى بانوان است. اینها دو موجود انسانى هستند و شرایط و ویژگى‏ها و كمالات و راه‏هاى متفاوتى دارند كه همدیگر را در این جهان تكمیل مى‏نمایند و نیازهاى هم را برطرف مى‏كنند. و اگر هم حكم واقعى الهى این باشد كه بانوان مى‏توانند مرجع تقلید براى همه زنان و مردان باشد فهمیده مى‏شود كه این امر منافات با ساختمان روحى و معنوى بانوان ندارد. (3)

امامت جماعت:

بعضى از مراجع امامت زن براى جماعت زنان را جایز مى‏دانند، بنابراین نمى‏توان قاطعانه گفت كه منصب امام جماعت در اسلام براى زنان قرار داده نشده است.

پی نوشت:

1. ر.ك: المیزان، علامه طباطبایى، ج 16، ص 252.

2. ر.ك: مقدمه علامه سید محمد حسین حسینى طهرانى بر كتاب شریف «توحید علمى و عینى» بخش مربوط به احوالات جناب «سید احمد كربلایى».

3. براى آگاهى بیشتر ر.ك: نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهرى.
در پاسخ به این پرسش ، توجه شما را به چند نکته جلب مى‏نماییم:
1 - در ایدئولوژى اسلام زن و مرد هر دو از یک گوهر آفریده شده‏اند و هیچ یک بر دیگرى برترى ندارد، مگر به تقوا (1)
2 - دانش‏طلبى و فقاهت مورد تأکید اسلام است و در این امر بین زن و مرد تفاوتى نیست همان گونه که مردان مى‏توانند در دانش امروزى و فقاهت به مقامات عالى برسند، زنان نیز مى‏توانند، لیکن با وجود تفاوت‏ها در سلایق، تمایلات و استعدادها در این دو صنف، تفاوت هایى وجود دارد.
3 - همان گونه که در کتاب تکوین و خلقت بین زن و مرد تفاوت است و این براساس نظام احسن در خلقت است، در کتاب تشریع، وظایف و مسئولیت‏ها نیز بین این دو تفاوت است.
به قول شاعر:
جهان چون خط و خال و چشم و ابرو است که هر چیزى به جاى خویش نیکوست‏
حال با توجه به نکات یاد شده مى‏گوییم:
ایدئولوژى اسلام، رئالیستى و واقع گرایانه است. واقعیت این است که زنان و مردان در کتاب خلقت متفاوتند، حتى تار موى زن و مرد متفاوت است. (2)
زنان و مردان هم از نظر امور جسمانى و فیزیولوژیک متفاوتند و هم از نظر روانى و عواطف و پیکولوژیک.
لازمه تفاوت در آفرینش، تفاوت در مسئولیت‏ها و وظایف است. در همین راستا اسلام در برنامه ریزى برای زندگى، ما مسؤلیت‏ها و وظایفی که هماهنگ با تفاوت‏هاى آفرینش است برنامه ریزى کرده است. برخى از مسئولیت‏ها و وظایف در زنان و مردان یکسان و برابر، برخى متفاوت و برخى ترجیحاً به یکى از این دو واگذار شده است. خداوند حکیم از زیر و بم آفرینش انسان با خبر است، از این رو با وجود تفاوت‏ها در آفرینش این دو بار مسؤلیت را هماهنگ با آن قرار داده است.
اگر خداوند به مردان اندامى درشت و بازوانى قوى و متناسب با کارهاى سخت و سنگین داده است، کارهاى سخت به مردان سپرده مى‏شود. اگر به زنان اندامى ظریف، و عواطف و احساساتى لطیف داده است، کارهاى ظریف و هنرى و عاطفى به آنان سپرده مى‏شود. هیچ کس در این مسئولیت‏ها اعتراضى ندارد، و این عین حکمت و براى دوام نسل بشر ضرورى است. در تفاوت‏هاى مسئولیتى در برخى منصب‏هاى اجتماعى نیز چنین است. لازمه زن یا مرد بودن این است که هر یک با مسئولیت‏هاى ویژه باشد. همان گونه که جامعه پذیرفته است تمامى کارهاى پر مشقت و خطرناک می شودباید برعهده مردان باشد، باید پذیرفت که برخى از سمت‏هاى اجتماعى برعهده مردان باشد، چون این تفاوت‏ها لازمه آفرینش زنان و مردان است.
مرجعیت دینى یک حق نیست که زنان از آن محروم شده‏اند، بلکه تکلیف و مسئولیت است. بسیارى از بزرگان فقاهت حاضر نمى‏شدند مرجع شوند، چون این کار تکلیف است و مسئولیت دارد. آنچه مایه ارزش آدمى است، مرجعیت نیست، بلکه فقاهت است که در آن زن و مرد یکسانند. هر که بخواهد مى‏تواند فقیه بشود. مرجعیت از شئون امامت و کارهاى اجرایى است که با توجه به همه جوانب، از ویژگى‏هاى مردان است. چون در اسلام یک سرى خطوط قرمز در معاشرت‏هاى زنان و مردان وجود دارد که در صورت تصدى زنان به شئون امامت، چاره‏اى جز نادیده گرفتن این خطوط قرمز وجود ندارد. (3)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
علت این که زن نمی‌تواند مرجع تقلید و یا قاضی باشد، چیست؟
پاسخ اجمالی
دانشمندان و متخصّصان دینی درباره‌ موضوعاتی چون مرجع تقلید یا قاضی شدن زن و بعضی از عناوین دیگر اختلاف نظر دارند. این امور جزو مسلّمات و ضروریات دینی به شمار نمی‌آید. کسانی که می‌گویند زنان مرجع تقلید یا قاضی نمی‌شوند، به ادله‌ای؛ همچون روایات و اجماع، تمسک کرده‌اند که بحث تفصیلی پیرامون آنها مجال دیگری را می‌طلبد. در باره فلسفه این حکم، نکاتی را مطرح نموده‌اند که می‌تواند مؤید آنان باشد. در ذیل به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود:
1. بین زن و مرد تفاوت‌هایی از نظر توانایی‌های جسمی و روحی وجود دارد و به خاطر این تفاوت‌ها و برتری تکوینی مردان بر زنان، بعضی از مسئولیت‌ها از زنان برداشته شده است؛ زیرا واگذاری مسئولیت‌ها بر حسب توانایی‌ها است.
2. ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی در قبال احساسات است و از آن‌جا که در رهگذر زعامت دینی،‌ هدایت امّت و قضاوت در مسائل، به ویژه اجرای حدود و قصاص مورد نظر است و در این راه چالش‌هایی وجود دارد، نیازمند به قاطعیت و قبول پیامدهای آن است، این مسئولیت به مردان واگذار شده است.
البته باید توجه داشت که عده‌ای این براهین و نکات را نپذیرفته‌اند و مرجعیت دینی و قضاوت را برای زنان روا می‌دارند.
پاسخ تفصیلی
دانشمندان و متخصّصان دینی درباره‌ موضوعاتی چون مرجع تقلید یا قاضی شدن زن و بعضی از عناوین دیگر اختلاف نظر دارند. این امور جزو مسلّمات و ضروریات دینی به شمار نمی‌آید.
عمده‌ترین نقطه بحث طرف‌داران عدم جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان، روایات است.
روایت ابى خدیجه سالم بن مکرم جمّال که در آن امام صادق(ع) فرمود: «مبادا یکى از شما شیعیان در مورد دادخواهى، کسى را براى دادرسى نزد حاکم جور برد، بلکه بنگرد به مردی از خودتان که با احکام و طرز حکومت ما آشنا می‌باشد او را براى رفع خصومت و داورى برگزینید، پس حکم را به نزد او برده، و داورى و قضاوتش را بپذیرید که من نیز او را بر شما قاضى و داور قرار می‌دهم».[1]
در این روایت ابی خدیجه تعبیر به «رجل»؛ یعنی مرد شده است و طبق قاعده اولیه این قید ظهور در احترازی بودن و دخالت در موضوع دارد،[2] و از آن جایی که قضاوت کردن از شئونات مجتهد و مرجع تقلید است، زن نمی‌تواند مرجع تقلید شود.
به علاوه، اجماع[3] تکیه‌گاه اصلی منکران جواز مرجعیت دینی و قضاوت بانوان است؛ یعنی ادعای اجماع شده که مرد بودن از شرایط مرجع دینی و قضاوت است.[4]
همچنین این گروه اموری را مورد لحاظ قرار می‌دهند و با توجه به آنها، به چنین نتیجه‌ای می‌رسند که در این‌جا به پاره‌ای از آنها اشاره می‌شود:
1. واگذاری مسئولیت‌ها بر اساس توانایی‌ها است:
از دیدگاه اسلام زن و مرد از جهت ماهیت یکسان هستند: «اى مردم! از(مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را(نیز) از جنس او خلق کرد».[5]
لذا هر چه از تکوین و تشریع که برای انسان از آن جهت که انسان است، ثابت است، برای زن و مرد هر دو ثابت است.
زن و مرد اگر چه از یک نوع انسان‌اند، اما دو صنف از انسان‌اند که تفاوت‌ها و تفاضل‌هایی نسبت به همدیگر دارند.
قرآن کریم می‌فرماید: «مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برتری‌هایى که خداوند(از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است».[6] توانایی فکری و توانایی جسمانی[7] و نفسانی بیشتر مردان نسبت به زنان باعث شد که مردان نسبت به زنان، در مسائل مهم زندگی خانوادگی و اجتماعی؛ مثل زمام‌داری و حکومتی، کارگذار باشند.
خلاصه این‌که؛ مردان و زنان از نظر جسمی و شرایط فیزیولوژی متفاوت‌اند، به همین جهت برای انجام وظایف ویژه آفریده شده‌اند. این تفاوت - نه تبعیض - عین حکمت و برای دوام نسل بشر است و بدان معنا نیست که راه کمال بر زنان بسته شده یا محدود است، بلکه به جهت این تفاوت، بعضی از مسئولیت‌ها؛ مثل مرجعیت دینی و قضاوت، از زنان برداشته شده است. به عبارت دیگر؛ این توانایی‌های مردان، تکوینی و فطری است، و فقط مسئولیت بیشتری را برای مردان می‌آورد و به خاطر این توانایی‌ها قُرب و اجر بیشتری نزد ذات حق تعالی ندارند.
2. مرجعیت دینی و قضاوت نیاز به قاطعیت دارد:
ویژگی روحی جدایی ناپذیر زنان روحیه انفعالی و تأثیر پذیری در قبال عواطف و احساسات است، لذا زودتر از مردان دست خوش انفعالات نفسانی؛ مثل شادی و نگرانی و گریه و خنده می‌شوند و بدیهی است که واقع‌بینی در داوری، در فضایی پیدا می‌شود که آدمی مسلط بر ضبط و مهار عواطف باشد. و از آن‌جا که در رهگذر زعامت دینی،‌ هدایت امّت و قضاوت در مسائل، به ویژه اجرای حدود و قصاص مورد نظر است و در این راه چالش‌هایی وجود دارد و یا دین ستیزان به وجود می‌آورند، نیازمند به قاطعیت و قبول پیامدهای آن است. به عبارت دیگر؛ خلقت و سرشت زنان کانون مهر و محبت است و در بعضی امور از تصمیم قاطع برخوردار نیستند، از این‌رو، از این مقام‌ها معاف شده‌اند و این وظیفه خطیر به مردان واگذار شده است. این خود نوعی نگرش مثبت و ارزشی، نسبت به مقام زن است.
در عین حال عده‌ای براهین گذشته را مورد خدشه قرار داده و مرجعیت دینی و قضاوت را برای زنان روا می‌دارند.[8] آنان می‌گویند: مرجعیت دینی و قضاوت به صورت یک تکلیف برای زنان نیست و شارع، بانوان را از این تکلیف شاقّ مورد عفو قرار داده و از آنان به صورت تکلیف نخواسته است. و اگر در حدیث آمده است: «لَیسَ عَلَى النِّسَاءِ جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ ... َو  لَا تَوَلِّی الْقَضَاء ...»،[9] بدین معنا است که نماز جمعه و نماز جماعت... و مسئولیت قضاوت... بر بانوان واجب نیست. در حدیث نیامده: «لیس للمرأة جمعة...» تا از آن، سلب حق استفاده شود.[10]
همچنین جنبه عاطفی بودن زن ذاتاً مانع از تعدیل قوای عقلی و فکری او نیست و زن هم می‌تواند چون مرد از اعتدال عقل نظری بر خوردار باشد و جنبه خردورزی و فرزانگی معتبر در قضا و مرجعیت، مقهور عاطفه و احساس او نگردد، البته ممکن است که بانوان بیشتر از مردان نیاز به تمرین تعدیل عواطف داشته باشند، اما اگر در اثر تمرین شرایط مساوی پدید آمد دلیلی بر محرومیت زنان از سمت‌های یاد شده نداریم.[11]
به علاوه؛ همان گونه که بیان شد مرجعیت دینی شئوناتی دارد[12] و بر فرض که ادله مذکور، شأن قضاوت یا رهبری جامعه را از زنان سلب کند، به چه دلیل آنها نتوانند متولی شأن افتا گردند و چه تلازمی بین اینها وجود دارد؟!
دلیل اجماع هم بر فرض تمامیتِ اتفاق واقعی همه فقیهان دین، احتمال استناد آنان به یک یا چند وجه یاد شده مطرح است و چنین اجماعی فاقد شرط حجیت و اعتبار است.[13]
 
[1]. «إِیَّاکُمْ أَنْ یُحَاکِمَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً إِلَى أَهْلِ الْجَوْرِ وَ لَکِنِ انْظُرُوا إِلَى رَجُلٍ مِنْکُمْ یَعْلَمُ شَیْئاً مِنْ قَضَایَانَا فَاجْعَلُوه‏ بَیْنَکُمْ فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِیاً فَتَحَاکَمُوا إِلَیْهِ»؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 13 – 14، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1409ق.
[2]. برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، قضاوت و قاضی، ص91 - 92، انتشارات خانه خرد، قم، 1385ش.
[3]. اجماع یکی از براهین مورد قبول همه فقها است.
[4]. ر.ک: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، محقق و مصحح: قوچانی، عباس، آخوندی، علی، ‌ج 40، ص 13- 14، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ هفتم، 1404ق.
[5]. نساء، 1؛ نک: مصباح یزدی، محمد تقی، جزوه حقوق زن در اسلام، از سر سلسله مباحث معارف قرآن.
[6]. «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ نساء، 34.
[7]. نوع زنان، بدنی ظریف‌تر و لطیف‌تر از بدن مردان دارند و غالباً بدن مردان خشن‌تر و با صلابت‌تر از بدن زنان می‌باشد، همان گونه که میانگین نیروی بدنی زنان کمتر از میانگین نیروی مردان است و زنان در هر ماه به جز دوران بارداری تا حدود پنجاه سالگی، چندین روز دوره قاعدگی و خون‌ریزی دارند که بر اثر آن حالت بیمارگونه، ضعف شدید جسمانی و حال روحی غیر عادی به آنان دست می‌دهد و همین طور بافت پستان زن به گونه‌ای است که مسئولیت شیردهی بچه را به عهده دارد که این هم باعث کاهش توانایی او می‌شود.
[8]. برای آگاهی بیشتر، نک: جوادی آملی، عبد الله، زن در آینه جلال و جمال، ص 348 – 354، انتشارات اسراء، قم.
[9]. «براى زنان شرکت در نماز جمعه و جماعت واجب نیست... زنان در امور قضائى نباید شرکت داشته باشند»؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 4، ص 364، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.
[10]. زن در آینه جلال و جمال، ص 350..
[11]. همان، ص 353.
[12]. این شئونات عبارت‌اند از: ولایت و رهبری، قضاوت و افتا. برای آگاهی بیشتر، نک: هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت، ص 138- 143، انتشارات خانه خرد، قم، چاپ پنجم، 1389ش.
[13]. زن در آینه جلال و جمال، ص 349 و 353.
مديريت منابع انساني و قرآن  http://zia128.blogfa.com/

پى‏نوشت‏ها:
1 - حجرات (49) آیه 13.
2 - دکتر سید رضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 19، ص 280 - 293.
3 - براى توضیح بیشتر مراجعه شود، به: زن در آینه جمال و جلال، اثر آیة الله جوادى آملى، فصل چهارم رحل شبهات و روایات معارض.
1 . سوره آل عمران، آيه 169.
2 . شرح مسائل مربوط به تقيّه را در كتاب «تقيّه سپرى براى مبارزه عميق تر» مطالعه فرماييد.
3 . اين مطلب در آيه 66 سوره طه آمده است.
4 . كافى، جلد 5، صفحه 336. (به نقل از تفسير نمونه، جلد 24، ص 169)
5 . درّالمنثور، جلد 6 صفحه 246 (به نقل از تفسير نمونه، جلد 24، صفحه 303)
6- مثلهاى قرآنى   quran.al-shia.org/fa/id/35/view.php?input=item/makarim/item.../58  
7- تبیان  www.tebyan.net › ... › قرآن › ترجمه و تفسير قرآن ( 6 تفسیر )‏
8- تفسیر نور ><306>
9- چرا زن نمی تواند مرجع تقلید شود؟ - تکنازwww.taknaz.ir/news_detail_19393.html
10- چرا زن نمی‌تواند مرجع تقلید و قاضی باشد؟ - گنجینه پاسخ‌ها - اسلام ...islamquest.net › خانه › فقه و احکام › اجتهاد و تقلید‏