وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آَمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ  11
و خدا برای کسانی که ايمان آورده اند ، زن فرعون را مثل می زند آنگاه ، که گفت : ای پروردگار من ، برای من در بهشت نزد خود خانه ای بنا کن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمکاره برهان
وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ 12  تحریم
و مريم دختر عمران را که شرمگاه خويش رااز زنا نگه داشت و مااز روح خود در آن دميديم و او کلمات پروردگار خود و کتابهايش را تصديق کرد و او از فرمانبرداران بود

در روايتى از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) آمده است:

اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَديجَةُ بِنْتُ خُوْيلَد، وَفاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَمَرْيَمُ بِنْتُ عِمْران، و آسِيَةُ بِنْتُ مُزاحِم اِمْرَأَةُ فِرْعَوْن .

برترين زنان اهل بهشت چهار نفرند: «خديجه» دختر خويلد ـ همسر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) ـ و «فاطمه» دختر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و «مريم» دختر عمران ـ مادر حضرت عيسى(عليه السلام) ـ و «آسيه» دختر مزاحم و همسر فرعون.








لازم نيست الگو، پيامبر يا امام معصوم باشد و لازم نيست سابقه توحيدى داشته باشد. زن فرعون، نه معصوم بود و نه موحّد، بلكه با ديدن معجزه موسى‏ ايمان آورد.
در معرّفى الگو و تجليل از شخصيت‏ها، فرقى ميان زن و مرد نيست. قرآن به پيامبرش دستور مى‏دهد كه ياد ابراهيم را زنده نگه دار: <<واذكر فى الكتاب ابراهيم>><307> و يادآور مريم باش: <<واذكر فى الكتاب مريم>><308> تفسیر نور

هنگامى كه آسيه، همسر فرعون، معجزه حضرت موسى را ديد، به او ايمان آورد و فرعون، به كيفر اين كار، دست و پايش را به زمين ميخكوب كرد و او را زير آفتاب سوزان قرار داد. هنگامى كه آسيه آخرين لحظه‏هاى عمر خود را مى‏گذرانيد، دعايش اين بود، <<ربّ ابن لى عندك بي
ً فى الجنّة>><306>

و طايفه دوم را به دو زن ديگر تاريخ مثل مى‏زند، يكى همسر فرعون است، كه درجه كفر شوهرش بدانجا رسيد كه در بين مردم معاصر خود (با كمال بى‏شرمى و جنون) فرياد زد:
" رب اعلاى شما منم"، اما اين همسر به خدا ايمان آورد، و ايمانى خالص آورد، و خداى تعالى او را نجات داد و داخل بهشتش كرد، و قدرت همسرى چون فرعون و كفر او نتوانست به ايمان وى خدشه‏اى وارد سازد، دومى مريم دختر عمران است، مريم صديقه و قانته كه خدايش به كرامت خود گراميش داشت، و از روح خود در او بدميد.
و در اين تمثيل تعريض و چوبكارى سختى به دو همسر رسول خدا (ص) شده، كه آن دو نيز به آن جناب خيانت كردند و سر او را فاش ساخته، عليه او دست به دست هم دادند و اذيتش كردند، و مخصوصا وقتى مى‏بينيم سخن از كفر و خيانت و فرمان (داخل دوزخ شويد) دارد، مى‏فهميم كه اين تعريض تا چه حد شديد است.
[سر انجام بد همسر نوح (عليه السلام) و همسر لوط (عليه السلام) با اينكه همسر پيامبر بودند]
" ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ‏
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 576
عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما ..."
راغب مى‏گويد: كلمه" خيانت" و كلمه" نفاق" هر دو به يك معنا است، با اين تفاوت كه خيانت را در خصوص نفاقى بكار مى‏برند كه در مورد عهد و امانت بورزند، و نفاق را در خصوص خيانتى بكار مى‏برند كه در مورد دين بورزند، اين معناى اصلى و موارد استعمال اصلى اين دو كلمه بود، ولى بعدها درهم و برهم شد، پس خيانت به معناى مخالفت با حق به وسيله نقض سرى عهد است، و مقابل خيانت امانت است، هم گفته مى‏شود:" خنت فلانا- من به فلانى خيانت كردم" و هم گفته مى‏شود:" خنت امانة فلان- من به امانت فلانى خيانت كردم" «1».
در باره جمله" لِلَّذِينَ كَفَرُوا" دو احتمال هست، يكى اينكه اين جمله متعلق باشد به مثل، كه در آن صورت معنا چنين مى‏شود: خداى تعالى مثلى زده كه با آن حال كسانى را كه كافر شدند ممثل كند، و بفهماند كه خويشاونديشان به بندگان صالح سودى به حالشان ندارد، هم چنان كه سودى به حال همسر نوح و همسر لوط نداشت. و احتمال دوم اينكه متعلق به فعل" ضرب" باشد، كه در آن صورت معنا چنين مى‏شود: خداى تعالى زن نوح و لوط و سرگذشت آنان را مثل زده براى كفار تا عبرت بگيرند، و بفهمند كه اتصال و خويشاوندى با صالحان از بندگان خدا سودى به حالشان نداشت، اينها نيز با خيانتى كه نسبت به رسول خدا (ص) كردند اهل آتش خواهند بود.
دو كلمه" امرأت نوح" و" امرأت لوط" مفعولند براى فعل" ضرب"، و منظور از اينكه فرمود: اين دو زن در تحت دو نفر از بندگان صالح ما بودند اين است كه همسر آن دو بودند.
" فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً"- ضمير تثنيه اولى به كلمه" عبدين"، و تثنيه دومى به كلمه" امرأتين" برمى‏گردد، و معناى جمله اين است كه آن دو بنده صالح ما ذره‏اى از عذاب خدا را كه متوجه آن دو زن شد از آنان دور نكردند.
" وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ"- يعنى به ايشان گفته شد، داخل آتش شويد همانطور كه سايرين و بيگانگان از انبيا داخل مى‏شوند. و منظور از" داخلين" قوم نوح و قوم لوط است، هم چنان كه آيه زير هم كه در باره همسر نوح است به اين معنا اشاره دارد، مى‏فرمايد:" حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ" «2»، و آيه‏اى ديگر كه راجع به همسر لوط است، و مى‏فرمايد:
_______________
(1) مفردات راغب، ماده" خان".
(2) تا آنكه عذاب ما رسيد، و تنور جوشيدن آغاز كرد، بدو گفتيم از هر جنسى دو فرد راى سوار كشتى كن، اهل خودت راى نيز، مگر آن كسى كه قلم قضاى ما بر هلاكتش رانده شده. سوره هود، آيه 40.
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 577
" فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ" «1»، ممكن هم هست منظور از جمله" مع الداخلين"، خصوص كفار از قوم نوح و لوط نباشد، بلكه عموم كفار باشد (ولى به هر حال لطف اين جمله را از نظر دور مدار، كه مى‏خواهد اشاره كند: شما با همه اتصالى كه با نوح و لوط داشتيد، امروز با ساير دوزخيان هيچ فرقى نداريد، و اتصال و همسرى با انبيا خردلى در سرنوشت شما دخالت ندارد).
و اگر اين خطاب را در قالب" قيل- گفته شد" آورد، و نيز داخلين را مطلق ذكر كرد، براى اين بود كه به بى‏مقدارى آن دو زن، و همه كفار اشاره كند، و بفهماند نزد خدا هيچ ارزش و كرامتى ندارند، و خداى تعالى هيچ باك و پروايى ندارد، كه آن دو در كجا و به چه سرنوشتى هلاك مى‏شوند.
[شرح دعاى همسر فرعون و درخواست‏هايش از پروردگار متعال‏]
" وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ ..."
بحثى كه بايد در باره جمله" لِلَّذِينَ آمَنُوا" داشته باشيم، همان بحثى است كه در جمله" لِلَّذِينَ كَفَرُوا" داشتيم.
و در جمله" إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ"، خداى سبحان تمامى آرزوهايى را كه يك بنده شايسته در مسير عبوديتش دارد خلاصه نموده، براى اينكه وقتى ايمان كسى كامل شد ظاهر و باطنش هماهنگ، و قلب و زبانش هماواز مى‏شود، چنين كسى نمى‏گويد مگر آنچه را كه مى‏كند، و نمى‏كند مگر آنچه را كه مى‏گويد، و در دل آرزويى را نمى‏پروراند، و در زبان درخواست آن را نمى‏كند، مگر همان چيزى را كه با عمل خود آن را مى‏جويد.
و چون خداى تعالى در خلال تمثيل حال اين بانو، و اشاره به منزلت خاصه‏اى كه در عبوديت داشت، دعايى را نقل مى‏كند كه او به زبان رانده، همين خود دلالت مى‏كند بر اينكه دعاى او عنوان جامعى براى عبوديت او است، و در طول زندگى هم همان آرزو را دنبال مى‏كرده، و درخواستش اين بوده كه خداى تعالى برايش در بهشت خانه‏اى بنا كند، و از فرعون و عمل او و از همه ستمكاران نجاتش دهد. پس همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خواسته، خواسته است تا با خدا نزديك باشد، و اين نزديكى با خدا را بر نزديكى با فرعون‏
_______________
(1) خاندان خود را شبانه در پاسى از شب بيرون ببر، و زنهار، كسى متوجه رفتن شما نشود، اما همسرت را مبر، كه او نيز به همان عذابى گرفتار مى‏شود كه قوم مى‏شوند. سوره هود، آيه 81.
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 578
ترجيح داده، با اينكه نزديكى با فرعون همه لذات را در پى داشته، در دربار او آنچه را كه دل آرزو مى‏كرده يافت مى‏شده، و حتى آنچه كه آرزوى يك انسان بدان نمى‏رسيده، در آنجا يافت مى‏شده، پس معلوم مى‏شود همسر فرعون چشم از تمامى لذات زندگى دنيا دوخته بوده، آن هم نه به خاطر اينكه دستش به آنها نمى‏رسيده، بلكه در عين اينكه همه آن لذات برايش فراهم بوده، مع ذلك از آنها چشم پوشيده، و به كراماتى كه نزد خدا است، و به قرب خدا دل بسته بوده، و به غيب ايمان آورده، و در برابر ايمان خود استقامت ورزيده، تا از دنيا رفته است.
و اين قدمى كه همسر فرعون در راه بندگى خدا برداشته، قدمى است كه مى‏تواند براى همه پويندگان اين راه، مثل باشد، و به همين جهت خداى سبحان حال او و آرزوى او و عمل در طول زندگى او را در دعايى مختصر خلاصه كرد، دعايى كه جز اين معنا نمى‏دهد كه او از تمامى سرگرمى‏هاى دنيا و هر چيزى كه آدمى را از خدا بى‏خبر مى‏كند قطع رابطه كرده، و به پروردگار خود پناهنده شده، و جز اين آرزويى نداشته كه با خدا نزديك باشد، و در دار كرامت او منزل گزيند.
مى‏فرمايد:" امرأت فرعون"، براى مؤمنين همسر فرعون را مثل مى‏زند، نام آن جناب به طورى كه در روايات آمده آسيه بوده:" إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ"، در اين دعا خانه‏اى درخواست كرده كه هم نزد خدا باشد و هم در بهشت، و اين بدان جهت است كه بهشت دار قرب خدا و جوار رب العالمين است، هم چنان كه خود خداى تعالى فرموده:" أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ" «1» علاوه بر اين، حضور در نزد خداى تعالى و نزديكى او كرامتى است معنوى، و استقرار در بهشت كرامتى است صورى، پس جا دارد كه بنده خدا هر دو را از خدا بخواهد.
" وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ"- منظورش از قوم ظالمين همان قوم فرعون است و اين دعا در حقيقت بيزارى ديگرى است از فرعونيان، و از خداى تعالى درخواست مى‏كند، او را از جامعه‏اى ستمكار نجات دهد، هم چنان كه جمله قبلى درخواست نجات از مجتمع خاص خانوادگى بود.
[اوصاف و فضائل مريم (عليها السلام)]
" وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا ..."
اين آيه عطف است به جمله" امرأت فرعون"، و تقديرش اين است كه:" و ضرب اللَّه مثلا للذين امنوا مريم ...- خداوند مريم را مثل زده براى كسانى كه ايمان آورده‏اند ...".
در خصوص مريم (ع) مى‏بينيم كه به نام مباركش تصريح نموده، ولى در باره همسر فرعون چنين كارى نكرد، اصولا در قرآن كريم جز مريم نام هيچ زنى برده نشده، تنها آن‏
_______________
(1) شهيدان زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى مى‏خورند. سوره آل عمران، آيه 169.
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 579
جناب است كه در حدود بيست و چند سوره و در سى و چند آيه نام او را برده است.
" الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا"- در اين قسمت از آيه مريم را به خاطر عفتش مى‏ستايد، و ستايش مريم (ع) در قرآن كريم مكرر آمده، و شايد اين به خاطر رفتار ناپسندى باشد كه يهوديان نسبت به آن جناب روا داشته، و تهمتى باشد كه ايشان به وى زدند، و قرآن كريم در حكايت آن مى‏فرمايد:" وَ قَوْلِهِمْ عَلى‏ مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظِيماً" «1» و در سوره انبياء هم نظير اين قصه آمده مى‏فرمايد:" وَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيها" «2».
" وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها"- يعنى مريم كلمات پروردگار خود را كه به قول بعضى «3» همان وحى انبيا باشد، تصديق كرد. بعضى «4» ديگر گفته‏اند: مراد از كلمات خداى تعالى در اينجا وعده و تهديد و امر و نهى خداست. ولى اين وجه درست نيست، زيرا بنا بر اين، ديگر احتياج نبود نام كتب خدا را ببرد، چون كتب آسمانى همان وعده و وعيد و امر و نهى است.
" و كتبه"- منظور از كتب خداى تعالى همان كتبى است كه شرايع خداى تعالى در آن است، شرايعى كه از آسمان نازل شده، مانند كتاب تورات و انجيل، و اصطلاح قرآن هم در كتب آسمانى همين است، و شايد منظور از تصديق كلمات پروردگارش و تصديق كتب خداى تعالى اين باشد كه مريم (ع) صديقه بوده، هم چنان كه در آيه زير فرموده:" مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ" «5».
" وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ"- يعنى مريم از زمره مردمى بود كه مطيع خدا و خاضع در برابر اويند، و دائما بر اين حال هستند، و اگر مريم (ع) را با اينكه زن بود، فردى از قانتين خواند با اينكه كلمه مذكور جمع مذكر است، بدين جهت بود كه بيشتر قانتين مردان هستند.
مؤيد اينكه قنوت به اين معنا است اين است كه قنوت به همين معنا در آيه‏اى ديگر، در خصوص مريم (ع) آمده، آنجا كه ملائكه به حكايت قرآن كريم مريم را ندا داده مى‏گويند:" يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ" «6».
_______________
(1) و بهتان بزرگى كه به مريم زدند، سوره نساء، آيه 156.
(2) و به ياد آور زنى را كه دامان خود را از آلودگى به بى‏عفتى پاك نگهداشت و ما از روح خود در او دميديم. سوره انبياء، آيه 91.
(3 و 4) روح المعانى، ج 28، ص 164.
(5) مسيح پسر مريم غير از فرستاده‏اى نبود، فرستاده‏اى كه قبل از او هم فرستادگانى بودند و مادرش صديقه و راستگو بود. سوره مائده، آيه 75.
(6) اى مريم! براى پروردگارت قنوت و سجده كن، و با راكعان ركوع كن. سوره آل عمران، آيه 43.
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 580
ولى بعضى «1» از مفسرين احتمال داده‏اند مراد از قانتين خصوص قوم و قبيله خود مريم باشد، چون آن جناب از خاندان و از بيتى به وجود آمد كه عموما اهل صلاح و طاعت بودند.
ولى اين احتمال بعيد است، اولا به خاطر وجهى كه قبلا ذكر كرديم، و ثانيا به خاطر اينكه آيه شريفه در مقام تعريض به دو تن از زنان رسول خدا (ص) است، و در چنين مقامى مناسب آن است كه منظور از قانتين عموم اهل طاعت و خضوع براى خدا باشد.
بحث روايتى [(رواياتى پيرامون فضيلت فاطمه (عليها السلام)، خديجه، مريم و آسيه و در باره نحوه كشته شدن همسر فرعون)]
در تفسير برهان از شرف الدين نجفى، و او بدون ذكر سند از امام صادق (ع) روايت كرده كه در شان نزول آيه شريفه" ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ..." فرموده: اين مثل را خداى تعالى براى عايشه و حفصه زده، كه عليه رسول خدا (ص) و در دشمنى با آن جناب دست به دست هم داده، سر او را فاش كردند «2».
و در مجمع البيان از ابو موسى از رسول خدا (ص) روايت كرده كه فرمود: از مردان، بسيارى به حد كمال رسيدند، ولى از زنان به جز چهار نفر به حد كمال نرسيدند، اول آسيه دختر مزاحم همسر فرعون، و دوم مريم دختر عمران، و سوم خديجه دختر خويلد، و چهارم فاطمه دختر محمد (ص) بودند «3».
و در الدر المنثور است كه احمد و طبرانى و حاكم، (وى حديث را صحيح دانسته)، از ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: رسول خدا (ص) فرموده: افضل زنان اهل بهشت، خديجه دختر خويلد، و فاطمه دختر محمد (ص)، و مريم دختر عمران، و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون است، و در فضيلت او همين بس كه خداى تعالى داستانش را در قرآن براى ما ذكر كرده كه گفت:" رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ" «4».
و در همان كتاب آمده كه طبرانى از سعد بن جناده روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: خداى تعالى مريم دختر عمران و همسر فرعون و خواهر موسى را در بهشت به ازدواج من در آورد «5».
_______________
(1) تفسير قرطبى، ج 18، ص 204.
(2) تفسير برهان، ج 4، ص 358.
(3) تفسير مجمع البيان، ج 10، ص 320.
(4 و 5) الدر المنثور، ج 6، ص 246.
______________________________________________________
‌صفحه‌ى 581
مؤلف: به طورى كه از روايات برمى‏آيد آسيه همسر فرعون به دست همسرش فرعون كشته شد، چون فرعون به دست آورده بود كه وى به خداى يگانه ايمان آورده، و اما اينكه به چه صورت كشته شده، روايات اختلاف دارند.
در بعضى از آنها آمده كه: وقتى فرعون مطلع شد كه همسرش به خدا ايمان آورده، به او تكليف كرد كه به كفر برگردد، و او زير بار نرفت و حاضر نشد جز خدا كسى را بپرستد، فرعون دستور داد سنگ بسيار بزرگى بر سرش بيفكنند، به طورى كه زير سنگ خرد شود، و مامورينش همين كار را كردند «1».
و در بعضى ديگر آمده كه: وقتى او را براى عذاب حاضر كردند، دعايى كرد كه خداى تعالى آن را در قرآن كريم حكايت نموده، و آن اين بود كه گفت" رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ ..."، و خداى تعالى دعايش را مستجاب نمود، و قبل از شهادت خانه خود را در بهشت ديد آن گاه جان شريفش از كالبد جدا شد، و سپس صخره بسيار بزرگى را بر جسد بيجانش انداختند «2».
و در بعضى ديگر آمده كه فرعون او را با چهار ميخ به زمين كوبيد، و از ناحيه سينه شكنجه‏اش داد، و در آخر سنگ آسيايى روى سينه‏اش گذاشت، و در برابر تابش خورشيد رهايش كرد «3»- و خدا داناتر است.
_______________
(1) الدر المنثور، ج 6، ص 245 و 246.
(2 و 3) الدر المنثور، ج 6، ص 245 و 246.
تفسیر نور
در آيات قبل، دو نمونه زن بد (همسر نوح و لوط) معرّفى شد و در آيات 11 و 12، دو نمونه زن خوب معرّفى مى‏شود. (همسر فرعون و حضرت مريم)
هنگامى كه آسيه، همسر فرعون، معجزه حضرت موسى را ديد، به او ايمان آورد و فرعون، به كيفر اين كار، دست و پايش را به زمين ميخكوب كرد و او را زير آفتاب سوزان قرار داد. هنگامى كه آسيه آخرين لحظه‏هاى عمر خود را مى‏گذرانيد، دعايش اين بود، <<ربّ ابن لى عندك بي
ً فى الجنّة>><306>
لازم نيست الگو، پيامبر يا امام معصوم باشد و لازم نيست سابقه توحيدى داشته باشد. زن فرعون، نه معصوم بود و نه موحّد، بلكه با ديدن معجزه موسى‏ ايمان آورد.
در معرّفى الگو و تجليل از شخصيت‏ها، فرقى ميان زن و مرد نيست. قرآن به پيامبرش دستور مى‏دهد كه ياد ابراهيم را زنده نگه دار: <<واذكر فى الكتاب ابراهيم>><307> و يادآور مريم باش: <<واذكر فى الكتاب مريم>><308> چنانكه در اين آيه، همسر فرعون را معرّفى مى
ند. <<ضرب اللّه مثلاً للّذين آمنوا امرائة فرعون>>
سيماى همسر فرعون
1- محيطزده نبود و جامعه شخصيّت او را نساخته بود. او با منطق در برابر رژيمى فاسد ايستاد.
2- زرق و برق زده نبود و به تمام مظاهر دنيوى پشت كرد، و از كاخ و رفاه و ماديات گذشت.
3- فضاى سكوت و خفقان را شكست.
4- صبور بود و زير شكنجه جان داد و شهيد شد ولى از راه و مكتبش دست بر نداشت.
5 - حامى رهبر معصوم زمان خود، حضرت موسى‏ بود.
6- بلند همّت بود. او به كمتر از بهشت و قرب خدا قانع نبود.
7- شهامت داشت و تهديدات فرعون در او اثر نگذاشت.
8 - رضاى خالق را بر رضاى خلق مقدم داشت.
9- منطق و عقل و وحى را بر مسايل خانوادگى ترجيح مى‏داد.
10- با نهى از منكر خود كه گفت: <<لا تقتلوه>><309> موسى را در كودكى از مرگ نجات داد.
همسر فرعون ثابت كرد بسيارى از شعارهايى كه در طول زمان، جزء فرهنگ مردم شده، غلط است و بايد آن را عوض كرد.
مى‏گويند: خواهى نشوى رسوا، هم رنگ جماعت شو. امّا او گفت: من هم رنگ جماعت نمى‏شوم و رسوا هم نمى‏شوم.
مى‏گويند: يك دست صدا ندارد، امّا او ثابت كرد كه يك نفر نيز مى‏تواند موج ايجاد كند.
مى‏گويند: زن شخصيّت مستقل ندارد، امّا او ثابت كرد زن در انتخاب راه مستقل است.
مى‏گويند: با مشت نمى‏شود به جنگ درفش رفت، امّا او ثابت كرد حق ماندنى است و اگر مشت روى آهن اثر ندارد، روى افكار عمومى در تاريخ اثر دارد.
مى‏گويند: با يك گل بهار نمى‏شود، امّا او ثابت كرد اگر خدا بخواهد با يك گل بهار مى‏شود.
مى‏گويند: فلانى نمك خورد و نمك‏گير شد، همسر فرعون نان و نمك فرعون را خورد ولى از عقيده او متنفّر بود و مى‏گفت: <<نجّنى من فرعون>> خدايا! مرا از فرعون نجات بده.
انواع خانواده‏ها در قرآن
1- زن و شوهرى كه هم‏فكر و همگام در كار خير هستند. (همچون حضرت على و حضرت زهراعليهما السلام) <<يطعمون الطعام>><310>
2- زن و شوهرى كه در خباثت هم‏فكر و همگام هستند. (ابولهب و همسرش) <<تبت يدا ابى لهب... وامرأته حمّالة الحطب>>
3- خانواده‏اى كه مرد خوب، امّا زن بد است. (زن لوط و نوح) <<كانتا تحت عبدين... فخانتاهما>><311>
4- خانواده‏اى كه مرد بد، امّا همسر خوب است. (زن فرعون) <<مثلاً للّذين آمنوا امرأة فرعون>>
1- زن مى‏تواند الگوى مردان تاريخ شود. <<ضرب اللّه مثلاً للّذين آمنوا امرأة فرعون>>
2- مقايسه الگوها، از روشهاى تربيت است. <<مثلاً للّذين كفروا... مثلاً للّذين آمنوا>>
3- فشار محيط و جامعه، وابستگى اقتصادى، زن بودن، تقاضاى همسر و ترس از آوارگى، هيچ كدام دليل بى دينى نمى‏شود. <<ضرب اللّه مثلاً للّذين آمنوا امرائة فرعون...>>
4- براى اتمام حجت، يك نمونه هم كافى است. <<ضرب اللّه مثلاً... امرائة فرعون>>
5 - حرف اول را اراده انسان مى‏زند، نه چيز ديگر. <<ضرب اللّه مثلاً... امرائة فرعون>>
6- مبارزه با طاغوت، با دعا منافاتى ندارد. <<ربّ... نجّنى من فرعون>>
7- نجات از طاغوت، پشتوانه معنوى لازم دارد. <<ربّ.. نجّنى من فرعون>>
8 - مهم‏تر از بهشت، قرب معنوى به خداست. <<ربّ ابن لى عندك...>>
9- ايمان سبب تنفّر از ستمگران است. زن فرعون به خاطر ايمانى كه داشت از تمام رفتارهاى فرعونى متنفر بود. <<نجّنى من فرعون و عمله>>
10- اطاعت زن از مردم در عقيده لازم نيست، بلكه گاهى بايد موضع بگيرد. <<نجّنى من فرعون>>
11- روابط خانوادگى مرز دارد و همين كه به انحراف و كفر رسيد بايد تغيير كند. <<نجّنى من فرعون>>
12- تبرّى از كفر، شرط ايمان است. <<نجّنى من فرعون و عمله>>
13- ابراز تنفّر و انزجار از ديگران، بايد ملاك و معيار عقلى و شرعى داشته باشد. <<من فرعون... من القوم الظالمين>>

1 . سوره آل عمران، آيه 169.
2 . شرح مسائل مربوط به تقيّه را در كتاب «تقيّه سپرى براى مبارزه عميق تر» مطالعه فرماييد.
3 . اين مطلب در آيه 66 سوره طه آمده است.
4 . كافى، جلد 5، صفحه 336. (به نقل از تفسير نمونه، جلد 24، ص 169)
5 . درّالمنثور، جلد 6 صفحه 246 (به نقل از تفسير نمونه، جلد 24، صفحه 303)
6- مثلهاى قرآنى   quran.al-shia.org/fa/id/35/view.php?input=item/makarim/item.../58  
7- تبیان  www.tebyan.net › ... › قرآن › ترجمه و تفسير قرآن ( 6 تفسیر )‏
8- تفسیر نور ><306>