نمونه ای از مدیر منابع انسانی معاصرAn example of contemporary human resource management
رجایی از معدود مدیرانی است که تمام مشکلات را از دولت نمی داند و اصرار دارد که باید ریشه ای تر به موضوع نگاه شود. آنچه در ادامه می آید قسمت دوم گفتگوی رویش نیوز با محمد رجایی است. مصاحبه ای که هماهنگ کردن آن، آنچنان کار ساده ای هم نبود.
_ قسمت دوم پیام نوروزی حضرت آقا حمایت از کار و سرمایه ایرانی است. برای اینکه وارد بحث سرمایه ایرانی شویم در ابتدا در حد مختصری یک تعریفی از سرمایه ایرانی بفرمایید.
*** سرمایه اصلی نیروی انسانی و آدم ها هستند. آدم ها پول را می سازند و همان آدم ها خرجش می کنند یعنی هم آن را به وجود می آورند و هم آن را خرج می کنند. اگر آدم ها نباشند ما چیزی به اسم سرمایه نداریم. این آدم ها هستند که از روز اول این مواد اولیه را با فکر و با دست و بازوی خودشان و آرام آرام با ساخت ابزار جلو آوردند و تبدیل کردند. البته تکنولوژی هم سرمایه است، دانش و مواد اولیه هم سرمایه هستند ولی آن کسی که این سرمایه ها را به فعل در می آورد و استفاده می کند و بعد تبدیل به محصول می کند انسان است. یک مواد اولیه ای در طبیعت گذاشته شده و این خدادادی است؛ مثل هوایی که تنفس می کنیم، خوب آهن هم برای ما در زمین قرار داده شده، خاک حاصلخیز هم گذاشته شده است، آب هم هست و این ها همه موجود است ولی این انسان است که با فکر خود این ها را تبدیل می کند. بنابراین تکنولوژی ساخته انسان است و پول هم ساخته انسان است. قبلاً می گفتند که انسان و سرمایه و تکنولوژی سه رأس یک مثلث در اقتصاد و در اجرای یک پروژه هستند که مثلاً یک کارخانه را می سازند. ولی من معتقدم که این طور نیست و ما یک رأس بیش تر نداریم و آن انسان است. چون تکنولوژی و آن سرمایه محصول انسان است و این ها در ردیف هم نیستند. سرمایه اصلی ما که باید از آن حمایت کنیم این نیروی انسانی موجود در کشور است که سرشار از توانمندی است. ما داریم آدم های بزرگی تربیت می کنیم که به خارج از کشور روانه می شوند و می روند آنجا اقدام می کنند و آنجا کارهای بزرگی انجام می دهند. من الآن داشتم یک مطلبی را نگاه می کردم، رئیس بخش تحقیقات و پژوهش های ناسا در آمریکا یک ایرانی است که آنجا دارد برای آن ها کار می کند. ما اینجا از نخبه های کشور حمایت نمی کنیم و فضای لازم را در اختیار آن ها قرار نمی دهیم خوب پا می شوند می روند خارج از کشور و آنجا غوغا به پا می کنند. این مشکل بزرگی است. اینکه آقا می فرمایند حمایت از سرمایه ایرانی؛ در درجه اول منظور از سرمایه ایرانی همان نیروی انسانی است که باید از او حمایت کرد.
خوب چطور باید از یک مخترع، یک آدم نخبه و یک تحصیل کرده فوق العاده حمایت کرد؟ آیا با حقوق حمایت می شود، با قرار دادن بهترین ابزارهای زندگی در اختیار او حمایت می شود یا اینکه امکانات را برای او فراهم کنیم؟ نخبه گری او آن چیزی است که در مغزش دارد و این مغزش است که باید کار کند تا حمایت شود. او لذت خودش را در چه می بیند؟ شما بروید نخبه های عالم را نگاه کنید که چقدر وقت می کنند به اینکه بروند کار تفریحی انجام دهند که پول بخواهد. این ها یک جایی می خواهند که این فکر را به کار بگیرند. حالا سؤال من از شما این است که امروز در کشور ما یک نخبه دانشجویی کجا یک جایی را پیدا می کند برای اینکه این نخبه گری و این خصلت و توان خودش را به کار بگیرد؟ آیا من در حوزه خودم او را به کار می گیرم یا در پتروشیمی او را به کار می گیرند؟ در کدام حوزه او را به کار می گیریم؟ درست است که ما باید زندگی نخبه هایمان را تأمین کنیم ولی این 10 درصد از موضوع است. اصل موضوع این است که ما این سرمایه عظیمی که نمی تواند بیکار بنشیند را به کار بگیریم. اگر می خواست بیکار بنشیند که نخبه نمی شد. این چون نخبگی خودش را به کار گرفته و می خواهد روزی 16 ساعت در آزمایشگاه، در کارخانه و در محیط دانشگاهی کار کند می خواهد این ظرفیت را به کار بگیرد. خوب من نمی توانم او را به کار بگیرم پس رهایش می کنم. حمایت اینجا است. اگر شما حمایت کردید پول هم می آید، ابزار هم می آید. البته آن فردی که حالا به واسطه شانسی که داشته یا توانمندی که داشته و تلاشی که کرده است سرمایه مادی را هم کسب کرده این سرمایه او هم باید مورد حمایت باشد. این طور نیست که ما می گوییم سرمایه اصلی نیروی انسانی است بنابراین از پول و ثروت حمایت نکنیم. آن هم جزئی از سرمایه است ولی فرآورده یک سرمایه است. یعنی ما یک تاجر پولدار را هم که حالا با ضوابط و قوانین و مقررات یک کشور کار کرده و پول به دست آورده از او هم باید حمایت کنیم و در این شکی نیست؛ اما سرمایه اصلی خود آن فرد است. البته نه آن افرادی که می روند و روش های ناپسند و خلاف را دنبال می کنند و ثروت عظیمی را کسب می کنند و آن ها را باید جدا کنیم. دارایی آن ها سرمایه نیست و یک تقلب و چپاول یک مال نامشروعی است که جمع شده است. خوب تعداد زیادی از نخبگان کشور به خاطر همین نخبه گریشان به سرمایه های مشروع رسیدند و این سرمایه باید حمایت شود و به کارخانه تبدیل شود. ولی من می خواهم بگویم که مهم ترین بخش سرمایه ایرانی همان نیروی انسانی ایرانی است که باید مورد حمایت قرار گیرد. البته در کنار آن هر جا هر سرمایه دار ایرانی سالمی را پیدا کردیم باید از سرمایه او حمایت کنیم تا بتواند کارخانه بسازد، چون بالأخره ما برای اینکه آن نخبه ها را به کار بگیریم به منابع مالی احتیاج داریم.
_ البته حتی به کارگر ساده هم توجه نمی کنیم. داستان HRM(مدیریت منابع انسانی) کاملاً برای ما بی اهمیت است. یعنی توجه نمی کنیم که به فرض کارگر، سرپرست یا مدیریت میانی و مدیر اجرایی که 20 سال فکر و ذهن و توان جسمی و روحی خود را در یک کاری گذاشته، چنین شخصی را خیلی راحت بازخرید می کنیم و بازنشسته اجباری می کنیم و کنار می گذاریم.
*** من در تکمیل صحبت های قبلی یک نکته ای را به شما بگویم؛ اولاً من وقتی یک مثالی می زنم که ما نخبه های کشور را کجا می توانیم به کار بگیریم، این توجه ما را به سمت اینکه سرمایه ایرانی فقط یعنی نخبه های ایرانی هدایت نکند. نه این طور نیست، ببینید تمام آحاد مردم ما سرمایه هستند، منتها بخشی بالفعل هستند و بخشی بالقوه هستند. آن کارگری که مهارت بیست سی ساله کسب کرده است یک سرمایه است و او هم نخبه است. درست است که یک کارگر ساده است ولی مهارت بیست سی ساله دارد و این یک سرمایه است. یا آن جوانی که مستعد کسب مهارت است این یک سرمایه است و کافی است ما یک فرصتی و یک ابزاری را در اختیار او قرار دهیم تا رشد کند و بعد از 5 سال یک سرمایه می شود. حالا هم سرمایه است ولی بالقوه است. پس تمام مردم سرمایه اند إلا آن هایی که دیگر از مدار خارج شده اند و به اعتیاد و به فساد کشیده شده اند. مگر چند درصد مردم ما این طوری هستند. اکثریت قریب به اتفاق مردم ما سرمایه هستند. امام خمینی (ره) این سرمایه را کشف کرد و چون این سرمایه را شناخت و به آن تکیه و اعتماد کرد یک انقلاب را پدید آورد، یک انقلابی که هیچ کس باور نمی کرد.همان جوان هایی که چه بسا در خیابان ها رها بودند و آن موقع درسینماها و کاباره ها می رفتند، ولی امام به اهمیت این سرمایه ها واقف بود و آن ها را در میدان کشاند و به رزمندگان و به اصطلاح انسان های پاک باخته ای تبدیل کرد که حاصل کارشان این انقلاب شد و حمایت از انقلاب با این سابقه درخشانی که ما تابحال سراغ داریم. همه این ها سرمایه اند یعنی استثنا قائل نشویم که فکر کنیم فقط کسی که در دانشگاه رفته سرمایه است. چه بسا اگر فرصت را در اختیار یک روستایی قرار بدهیم به مدارج عالی علمی می رسد و مگر ما از این موارد کم داریم. سرمایه جامعه ما سرمایه انسانی است منتها ما یک عده ای را از کسب مهارت محروم کردیم و این یک مشکلی است که ما داریم. مهارت هایشان را به کار نگرفتیم یا زمینه ای برای بروز مهارت هایشان به آن ها ندادیم. اگر زمینه را فراهم کنیم قطعاً این ها هم رشد می کنند. یک عده ای هم همان افرادی هستند که شما اشاره کردید.
- دلیل این امر چیست؟
**** متأسفانه ما به یک مصیبتی در سال های گذشته مبتلا شدیم و آن این است که خیلی راحت به خاطر یک حرکت های سیاسی که داریم و برخوردهای سیاسی که می کنیم سرمایه هایمان را حذف می کنیم. مثلاً همه مدیران و همه کارشناسان و همه رده های مرتبط با کارگران؛ یعنی گروه های سیاسی که در داخل نظام پذیرفته شده هستند و همه زیرمجموعه نظام هستند ولی ما خیلی راحت همدیگر را حذف می کنیم. یک فردی که بیست و پنج سی سال در یک شغلی مهارت کسب کرده حالا کارگر است، کارشناس است، مدیر میانی یا مدیر عالی است فرقی نمی کند این را به خاطر اینکه حالا ممکن است در باند ما و در گروه و دسته ما نیست خیلی راحت حذف می کنیم و خوب کشور را از این سرمایه ها محروم می کنیم.
_ یک موقع شرایطی است که قوانین و نوع مدیریت کردن را به سمتی می بریم که به فرض صنایع خصوصی ما مجبور به اضمحلال می شوند.
*** درست است، عدم ثبات در مدیریت در سطوح عالی موجب می شود که ما ثبات در استراتژی ها، در سیاست ها و در شناخت نداشته باشیم. شناخت باید با زمان حاصل شود و یک شبه و با ادعا که نمی شود شناخت را ایجاد کرد. فردی که می خواهد زیر بار یک کار بزرگ و یک مسئولیت بزرگ کشوری برود باید شناخت لازم را داشته باشد و این شناخت باید در زمان ایجاد شده باشد. اگر آدم های باثباتی نداشته باشیم هیچ وقت این شناخت حاصل نمی شود. مگر می شود که من یک روز اینجا باشم و 2 روز جای دیگر و 5 روز جای دیگری و عمرم را این طوری سپری کنم و شناخت حاصل شود. دست یافتن به شناخت در یک حوزه که البته همه حوزه های کاری ما تخصصی هستند مستلزم سالیان سال کار مفید و مؤثر و حل مسئله است. وقتی این اتفاق می خواهد بیفتد باید به ثبات در مدیریت احترام گذاشت و به آن پایبند بود. نمی شود هر روز یک جایی یک مدیری بگذاریم و انتظار یک فرآورده داشته باشیم چون هر جایی باید سیاست های درازمدت داشته باشیم و باید مثلاً برای 50 سال آینده آن فکر کنیم. باید این مجال برای آن مجموعه فراهم شده باشد که فکر کند، بیندیشد و آدم های اندیشمند را جمع کند و بعد سیاستگذاری کند و برنامه تدوین کند. حالا من می خواهم این برنامه ها را اجرا کنم، اگر قرار است 6 ماه اینجا باشم که فرصتی پیدا نمی کنم برنامه ای برای خودم یا برای مجموعه ام تدوین کنم. این عدم ثبات در حوزه مدیریتی ناشی از همین حذف و به اصطلاح زدن های سیاسی، فکری، فرهنگی و خانوادگی است و همه این ها در آن دخیل است. ما همه جا با این پدیده رو به رو هستیم. ما به دلایل مختلف و خیلی سریع داریم این جابجایی ها را انجام می دهیم. این جابجایی ها برای کشور مضر است، برای اینکه اجازه نمی دهد یک ثباتی در سیاستگذاری ها پدید بیاید. وقتی ثبات نیست آن تولیدکننده ای که می خواهد پنجاه شصت سال تولید کند و سرمایه گذاری کند باید به چه کسی مراجعه کند و باید تحت حمایت چه کسی قرار گیرد. وقتی آدم ها دائم در حال رفت و آمد هستند اصلاً مخاطبی پیدا نمی کند تا با او وارد مذاکره شود. لذا بی ثباتی به وجود می آید و بی ثباتی هم بی برنامگی را به دنبال خودش دارد. در بی برنامگی هم حمایت وجود ندارد و سردرگمی است. آن وقت همه سردرگم می شوند و هیچ کس نیست که به دیگری کمک کند. ما داریم خیلی راحت سرمایه ها را کنار می گذاریم و خیلی زود همدیگر را حذف می کنیم و این یعنی بی توجهی به اصل سرمایه ایرانی.سرمایه ایرانی هم همین انسان ها هستند و یک جنبه مهم توجه و حمایت از سرمایه ایرانی همین است.
_در بحث اقتصاد مقاومتی یکی از عوامل مردمی کردن اقتصاد است. یکی از مشکلاتی هم که بوده همین نحوه خصوصی کردن شرکت های دولتی است که به ظاهر مثلاً می گویند 60 درصد آن را در بورس واگذار کردیم ولی تصمیم گیر اصلی باز دولت است. آیا این اراده برای مردمی کردن اقتصاد وجود دارد؟
*** فرآیند خصوصی سازی که شروع شده، یک توفیقاتی در آن بوده است به دلیل اینکه شرکت های متعددی را از زیر نظارت قوانین دولتی بیرون آورده و ابزارهای دیگری را در اختیارشان قرار داده که تا یک حدودی سهولت بیش تری در تصمیم گیری دارند. یعنی شرکتی مثل فولاد مبارکه قبلاً دولتی بود و طبیعتاً باید در چارچوب تمام قوانین و ضوابط دولتی و بوروکراسی تشکیلات دولتی اداره می شد و خوب تصمیم گیری خیلی سخت و انعطاف در آن سیستم کم بود ولی حالا تا یک حدی این مسئله روان شده است. به خاطر اینکه الآن هیئت مدیره دارد و هیئت مدیره هم هویتی دارد که باید تصمیم بگیرد و به هر حال تصمیمات آن متأثر از بحث های کارشناسی دائمی آن ها است. یعنی از این جهات خوب است و ما نمی توانیم بگوییم که نمی شود به فرآیند اجرایی اصل 44 قانون اساسی نمره قبولی داد. مالکیت این شرکت ها غیردولتی شده است البته این به معنای حذف دولت نبوده است. بله آن شکل از واگذاری که این ها به افراد و به خانواده ها و به آدم های توانمند واگذار شده باشد، اتفاق نیفتاده است. من نمی دانم الآن این زمینه و ظرفیت هست یا نه، ولی من به این روند خوش بین هستم و معتقدم که بخش خصوصی 100 درصد داخلی، هم این بلوغ را پیدا کرده و هم این توانمندی را کسب کرده که بتواند مسئولیت های سنگین تر و بزرگ تری را به دوش بکشد. من معتقدم که این اتفاق افتاده است و باید کمک کرد که تقویت هم بشود. ولی بله این اشکال را در فرآیند اجرای اصل 44 داشتیم که قالباً وقتی ما شرکت های بزرگ را می فروختیم صاحبان آن کسانی هستند که به گونه دیگری تحت نفوذ مستقیم دولت هستند.
_ تصمیم گیر نهایی دولت است.
*** بله تصمیم گیر دولت است. ما می گوییم یک نکات منفی پیدا کردیم و یک نکات مثبت. ما باید به دنبال تقویت این نکات مثبت برویم یعنی با رویکرد درست تری به این مسئله نگاه کنیم. اما اینکه فکر کنیم که اصلاً هیچ اتفاقی در این فرآیند خصوصی سازی نیفتاده این هم داوری درستی نیست. ولی این اشکال هست و من قبول دارم که الآن شرکت های 100 درصد دولتی که قبلاً دست مدیریت یک وزارتخانه واحد اداره می شدند الآن با اینکه خصوصی شدند اما تحت نظارت چند وزارتخانه قرار گرفته اند، یعنی از این جهت ممکن است اتفاق بزرگی نیفتاده باشد. ما یک قدم جلو رفتیم و باید این قدم را تکمیل و اصلاح کنیم تا این خصوصی سازی به یک سرانجام مطلوب تری برسد.
_ به عنوان سؤال آخر آینده اقتصاد مردمی یا بحث تولید ملی در ایران را چگونه می بینید؟ آیا با توجه به این روندی که داریم این داستان افق روشنی دارد یا خیر؟
*** ببینید این به یک اراده در کشور تبدیل شده و تا حدی هم زمینه آن فراهم شده است. الآن اگر به دیدگاه مردم نسبت به بخش خصوصی نگاه کنیم می بینیم که با 30 سال پیش خیلی تفاوت هست. اما من چالش های بزرگی سر راه این فرآیند می بینم و دشواری های زیادی هست که اگر ما این ها را درست مدیریت نکنیم ممکن است نتیجه مطلوب را نگیریم. ببینید این هم می تواند نتایج مثبتی به بار بیاورد و هم نتایج منفی را رقم بزند. تحریم می تواند دو اثر روی ما داشته باشد، یکی اینکه ما را خسته کند و از پا درآورد. اگر دست روی دست بگذاریم و هیچ اقدامی نکنیم و هیچ تحلیلی نداشته باشیم که در پیرامون ما چه اتفاقی دارد می افتد نباید انتظار یک معجزه داشته باشیم. فشار تحریم روز به روز بر ما بیش تر و بیش تر می شود و توانایی ما را کم تر و کم تر می کند. اما اگر نه ما آمدیم و برای تحریم برنامه ریزی کردیم و شروع به اصلاح رفتارهای خودمان در زمینه های مختلف کردیم این همان اقتصاد مقاومتی در مقابل تحریم است. اولین بند اقتصاد مقاومتی این است که ما در مصارف خود تجدیدنظر کنیم و در شرایط مصرفیمان تغییر دهیم. این می شود اقتصاد مقاومتی و چه مقاومتی بهتر از اینکه من مصرفم را کنترل کنم. می گویند به خاطر تحریم یا هر دلیل دیگری گوشت مرغ گران شده، خوب اگر من تا الآن هفته ای یک مرغ مصرف می کردم اگر نصفش کردم چه اتفاقی می افتد. این یک مقاومت در مقابل تحریم می شود و حتماً این مقاومت ما را موفق می کند. اتفاق بزرگی که پشت سر این مقاومت می افتد این است که الگوی مصرف ما اصلاح می شود.
ما الآن داریم در حدود 40 هزار مگاوات برق در کشور مصرف می کنیم ولی آیا همه این مصرف برق ناشی از نیاز ما است. من به شما اطمینان می دهم که این طور نیست. من یک مشکل اساسی را در شیوه مصرف برق در کشور چه در بخش دولتی، چه در بخش خصوصی و چه در خانواده ها می بینم. من خارج را می بینم و داخل را هم می بینم و با هم مقایسه می کنم. یعنی ما بی رویه مصرف می کنیم. حالا اگر خواستیم اقتصاد مقاومتی پیشه کنیم راهش این است که همت کنیم و مصرف برق خودمان را کم کنیم و مثلاً 30 درصد مصرف برق را پایین بیاوریم. در این صورت هم الگوی مصرف ما اصلاح شده و هم مقاومتمان را در مقابل تحریم بالا برده ایم. چرا من باید چراغ بیرون از خانه یا چراغ پارکینگ را شب تا صبح روشن بگذارم، خوب اگر آن را خاموش کنم چه اتفاقی می افتد. مصرف من اصلاح می شود و مقاومت من در مقابل تحریم بالا می رود. اگر مقاومت من بالا برود طرف مقابل می شکند. چه کسی گفته این همه لباس باید وارد کشور ما شود، این همه تیشرت خارجی در خیابان هایمان در معرض نمایش باشد و این همه مصارف عمومی را بالا ببریم. چه کسی گفته باید این طوری باشد. من هر دفعه که از اینجا به تهران می روم و برمی گردم عذاب وجدان دارم به خاطر اینکه چرا این همه لامپ و چراغ در جاده ها روشن است. برای چه یک نیروگاه را باید به کار بیندازیم و هزینه کنیم بعد قطعات یدکی اش را از خارج بیاوریم و ارز را تأمین کنیم برای اینکه از آن نگهداری کنیم تا از تهران تا قم هر شب چراغ ها روشن باشد. چه کسی این تصمیم را گرفته است. می گویند می خواهیم ایمنی بالا برود آیا ما توانستیم در همه جاده های کشور این کار را انجام دهیم. آیا تصادفات در شب ها بیش تر از تصادفات در روزها است. آیا در دنیا برای اینکه ایمنی را بالا ببرند همین راه را رفتند. من که ندیدم، من یک فاصله معادل تهران قم را در اروپا چک کردم. تعداد لامپ های در طول این مسیر به هزار عدد هم نمی رسید یعنی در 200 کیلومتر 1000 لامپ قرار داشت، این هم لامپ های معمولی در جاهایی که محله مسکونی هست و تقاطع هایی هست که لاجرم باید یک روشنایی باشد. جاده های آن ها این طور نیست که همه اتوبان ها را بردارند زیر نور نورافکن ها قرار دهند و این سرمایه عظیم را هدر دهند. ما مشکل ایمنی سفر را باید طور دیگری و با آموزش نحوه درست استفاده کردن از ماشین حل کنیم نه با نورانی کردن جاده و این طوری هزینه کردن یا یک مصارفی که نمونه اش را دیدید. در مصرف آب، در مصرف سوخت و در مصرف انرژی وضع کشور فاجعه آمیز است، یعنی این مقدار انرژی که ما در کشور خرج می کنیم در هیچ جای دنیا خرج نمی کنند. ولی ما داریم به صورت وحشتناک انرژی و این سرمایه عظیم را از دست می دهیم.اقتصاد مقاومتی به معنای این است که این سفره را جمع کنیم و ما این رویه مان را عوض کنیم.
_ در پایان اگر مطلب تکمیل کننده ای دارید بفرمایید.
*** من جمع بندی می کنم که ما باید مصرف کنندگان را از مدرسه و ابتدایی و دبیرستان و دانشگاه و حوزه و نمازهای جماعت و جمعه به این تشویق کنیم که در ارزش خارجی روی یک محصول گذاشتن تجدیدنظر کنند. تولیدکننده را هم به اینکه شخصیت و هویتش را در تولیدش بگذارد دعوت کنیم. مسئولین ما سرمایه های انسانی را خیلی راحت هدر ندهند و شجاعانه و با یک عزم ملی به سمت بهره برداری از ظرفیت های داخلی بروند تا این کشور به جایگاه خودش برسد. انقلاب برای اینکه رویه ها را عوض کند و ما را از وابستگی نجات دهد پدید آمد. یک شعار مهم ما استقلال بود که این استقلال ضامن بقای جمهوری اسلامی است. ما سه شعار داشتیم: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» خوب ما استقلال در حوزه سیاسی را پیدا کردیم و مجلس و دولت ما تحت تأثیر هیچ قدرت خارجی نیستند و این اتفاق خیلی بزرگی است و فرصت خیلی ارزشمندی است. فرهنگ ما دست خودمان افتاده حالا نواقص خودمان را هم داریم. اما متأسفانه وابستگی ما در حوزه اقتصاد و صنعت تداوم پیدا کرده، ریشه دارتر و مسن تر شده است. اول باید نسبت این بیماری را با شعارهای اول انقلاب سنجید. در حوزه صنعت همه دستگاه های اجرایی به وظایفشان عمل نکردند. الآن هم که می خواهیم در این حوزه وارد شویم با چالش مواجه می شویم. من وقتی مدیرعامل فولاد مبارکه بودم این شرکت فنی مهندسی فولاد مبارکهرا برای مجتمع تأسیس کردم و حالا هم ایستادم که فقط همین بحث را جلو ببرم و کار دیگری اینجا ندارم. ما این شرکت را راه انداختیم برای اینکه دست خارجی را از مدیریت صنعتی کوتاه کنیم و مهندسی بومی را توسعه دهیم. ولی وقتی در حوزه عمل می رویم می بینیم خیلی چالش داریم و کارشناس خود ما تجربه اش را منکر می شود و منتظر تأیید خارجی است. جرئت نمی کند آن چیزی که خودش تجربه کرده را بیان کند، یک بخشی از این اتفاق ناشی از ترس از عواقب است و پاسخ گویی آن و یک بخشی هم در فکر ما است. برای این کار باید همه آن افرادی که دست اندرکارند و کسانی که دستشان می رسد من جمله سایت های خبری و سایت های تحلیلی تلاش کنند و ضامن موفقیت این شعار مقام معظم رهبری در اجرا و این الگویی که دارند ارائه می دهند همین ها است. ما باید یک همت مضاعف ایجاد کنیم که بالاخره تکلیف ما در صنعت چیست. آقا می فرمایند که تولید ملی؛ حالا در صنعت کشور تولید ملی به چه معنا است. یعنی باید چکار کنند؟ وقتی آقا می گویند تولید ملی ما باید در فولاد مبارکه چکار کنیم؟ آیا معنایش این است که من بروم پیراهنم را از تولیدکننده داخلی بخرم، نه یک مسئولیت بزرگ تری روی دوش من است. سالی شش هفت هزار میلیارد تومان پول به اینجا اختصاص می یابد و جهت این را باید داخلی کنیم. این پیراهن ایرانی خریدن که کار یک بچه ای است که الآن قدرت تصمیم گیری ندارد و یک نوجوان است و تصمیم گیر نیست و هنوز او را جایی نگذاشته ایم که یک مسئولیتی روی دوش او بگذاریم. ولی یک مسئولیت سنگینی روی دوش من گذاشته اند و از من انتظار دیگری است و من باید بروم این سرمایه را به سمت داخلی هدایت کنم. باید برای این کمک کنیم یعنی نباید بگذاریم این شعار کمرنگ شود.
حالا من تشکر می کنم و خوشحالم که شما به عنوان یک سایت در صدد برآمدید که این بحث را مطرح و باز کنید، حالا ممکن است تأثیرتان کم یا زیاد باشد، البته به شما بگویم تاثیر آن زیاد است و خوشحالم که این بحث را این طرف و آن طرف مطرح می کنید؛ ولی همه ما باید تلاش کنیم و نگذاریم که این شعار کمرنگ شود تا این جامعه به آن هدف غایی و نهایی خود برسد. من یک بار به دوستان گفتم ببینید آمریکا ما را در هندوانه و سیب زمینی و پیاز و گوجه تحریم نمی کند البته در بذر تحریم می کند. چرا؟ برای اینکه این ها داخلی است و ما تولید آن را داخلی کردیم. اگر من رفتم و همین شعار تولید ملی را شعار خودم قرار دادم باید چیزهای دیگر را مثل هندوانه و خربزه به تولید داخلی تبدیل کنم. مثلاً اگر این موبایل را هم داخلی کردم آن وقت این تحریم چه معنایی پیدا می کند؟ اینجا تحریم بی معنا می شود. آیا تحریم روی هندوانه و پیاز و سیب زمینی اثر می گذارد؟ نه، چون قرن های قرن است که در کشور پیاز می کاشتند و حالا هم می کارند. یعنی من باید محصولات دیگر را از لحاظ دانش فنی تولید داخلی به وضعیت پیاز و سیب زمینی تبدیل کنم. وقتی این طوری شد دیگر هیچ تحریمی کارگر نیست و تحریم هیچ اثری روی ما ندارد. ما نمونه های زیادی را در مجتمع داشتیم که آمدیم و آن را داخلی کردیم. اصلاً وابستگی ما تمام شد و از بین رفت. به طرف خارجی گفتیم تشکر می کنیم از اینکه این تکنولوژی را در اختیار ما قرار ندادی. مثلاً دستگاهی بود که ما نمی توانستیم آن را راه اندازی کنیم و التماس می کردیم که بیا راه اندازی کن ولی نمی آمد و کار متوقف شده بود، می گفتیم کمک کن پول می دهیم ولی کمک نمی کرد، می گفتیم نقشه های آن را به ما بدهید نمی دادند ما هم آمدیم یک تعداد جوان را گذاشتیم اینجا و مسئله به کلی حل شد. حالا هر چه می خواهند تحریم کنند. خوب چرا این کار در سطح ملی خودش را نشان نداده است و همه جای کشور از تلاش برای داخلی کردن تولیدات سرشار نشده است؟ ان شاءالله ما باید این را راه بیندازیم.
تکرار- مصاحبه مهندس رجایی با رویش نیوز
rooyeshnews.com/.../37788-3920106094439.html
تعلیم و تربیت....و...مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث ( چهارده معصوم علیهم السلام )،