نظارت 1 Supervisory
برگرفته از مجموعه مقالات سومين همايش نظارت كارآمد ـ تيرماه 83
چكيده:
فرآيند نظارت، يكى از با اهميتترين جرياناتى است كه هر سازمان براى تضمين بقاء و اطلاع از كيفيت عملكرد و اجراىدقيق برنامههاى خود، به آن احتياج دارد. اطلاعات بدست آمده از فرآيند نظارت، به عنوان بازخورد، ضمن ايجاد هوشيارى در مديران، به صحت و سلامت جريان عمليات و فعاليتها، كمك قابل توجهى مىنمايد.
در اين مقاله، ضمن بررسى اهميت و نقش مدل در تحقيقات علمى، به ضرورت مبحث نظارت و مطالعه قاعدهمند و مدلمند آن اشاره شده و تلاش گرديده كه مدلى در اين مسير طراحى شود. براى اين كار رويكردهاى نظارت سازمانى مهم مطالعه و بررويكرد سه شاخگى نظارت تأكيد شده و محملى براى رسيدن به مدل مورد نظر قرار گرفته است؛ بدين ترتيب كه با احصاء شاخصهاى نظارت اثربخش در سازمان، رابطه مدل سه شاخگى و اين شاخصها در سه شاخه رفتارى، ساختارى و زمينهاى تبيين گرديده و در نهايت با تعريف متغيرهاى مستقل و وابسته و ارتباط منطقى آنها، مدلى براى بررسى نظارت اثربخش در سازمان ترسيم شده است.
مقدمه:
توسعه كمى و كيفى دستگاهها، پيچيدهتر شدن روابط و پيشرفت فناورى، موجب افزايش نقش مديريت در جهان امروز، شده است. محدوديت منابع و امكانات، سرعت و كيفيت ارائهى محصولات و خدمات، تشديد رقابت و ضرورت انجام هدفمند امور، زمينه توجه دقيق به عملكرد سازمانها را فراهم آورده است.
تلاطم موجهاى شكنندهى محيطى، تغييرات سريع فناورى، حوادث و بحرانهاى غيرمنتظره، ناسازگاريها و نيازهاىفرآيندى، از يك سو؛ و تغييرات جمعيتى و رشد و توسعهى دانش بشرى، از سوى ديگر، اهميت روز افزون مديريت را رقم مىزنند. مديريت به عنوان بسترى براى به وجود آمدن "آنچه مطلوب است" و يا "آنچه بايد باشد"، زير بناى هر گونه فعاليت سازمانىاست. (ميرمحمدى، 1377، ص 2). مديريت محور اساسى و ستون فقرات بالندگى سازمانها و جوامعى است كه در جهت كسب اهداف خويش در تلاشند (2891، 81، Miner ) تحقق رشد و توسعه، بدون توجه به مديريت، امكانپذير نخواهد بود. هرجا پيشرفتى ديده مىشود يا نوعى عقبماندگى بروز مىكند، بايد تأثير عامل مديريت را در آن جستجو كرد.
به منظور جلوگيرى از ركود و ايجاد تحرك و پويايى در سازمانها، نظامهاى نظارت مديريت، ايجاد مىشود، تا با تمهيدات مستمر خود، زمينههاى پيشرفت و افزايش بهرهورى را فراهم نمايد. در واقع در نظامهاى نظارت مديريت، بر دستيابى به هدفها، برنامهها، اجراى قوانين و مقررات، خط مشىها و همچنين استفادهى بهينه از منابع، تأكيد مىشود.
فرآيند نظارت، يكى از با اهميتترين جرياناتى است كه هر سازمان براى تضمين بقاء و اطلاع از كيفيت عملكرد و اجراىبرنامههاى خود، به آن احتياج دارد. اطلاعات به دست آمده از فرآيند نظارت، به عنوان بازخورد، ضمن ايجاد هوشيارى در مديران، به صحت و سلامت جريان عمليات و فعاليتها كمك قابل توجهى مىنمايد.
فعاليتهاى سازمانى، در چارچوب اهداف، خط مشىها و برنامهها، محقق مىشود و مديران همواره به عنوان يكى از وظايف مهم خود، در پى روشهاى نظاممند و كارا، براى ايجاد حلقهى دريافت اطلاعات مورد نياز از اهداف، برنامهها و خط مشىها و تطبيق آن با عملكرد، بودهاند. در اين راستا فرآيند نظارت در سازمان، مىتواند آنها را در جهت تحقق اهداف و برنامهها، هدايت كند. قطعاً هر چه سيستم نظارت و كنترل، قدرتمندتر عمل كند، عملكرد سازمان براى دسترسى به اهداف، تضمين بيشترى خواهد داشت؛ چه اينكه نظام نظارت، بازوى قدرتمند براى مجريان، به شمار مىآيد.
1ـ اهميت و نقش مدل در تحقيقات علمى
اصولاً هدف نهايى علم، عبارت است از تئورى سازى و تئورى مجموعهاى از قوانين است كه بر مبناى قواعد منطقى، با يكديگر در ارتباط بوده، مبين بخشى از واقعيتاند (عاصمىپور، 1372). فرآيند پردازش تئورى در واقع همان فرآيند روش علمى تحقيق است كه از طريق پيوند منطقى فرضيات با مشاهدات و اطلاعات، زمينه آزمون علمى آن را فراهم مىآورد؛ (رفيعپور، 1367) و اين امر جز از طريق توسل به چارچوب و مدلى كه رهنماى برقرارى ارتباط منسجم بين ابعاد مختلف موضوع و دستيابى به نتيجهاى هماهنگ باشد، ميسور نيست. به بيان ديگر تلاش تحقيقى معتبر بايد بر مبناى يك نظريه يا مدل سازمانى بنا نهاده شود و تنها از اين طريق است كه تحقيق علمى است و نتايج آن با ارزش مىگردد، زيرا تشريح مشكل را كه براى توسعه سازمان ضرورى است، تسهيل مىكند (ويزبورد، 1976).
ضرورت مدل در بررسى هر موضوع پژوهشى، از ضرورت نگرش سيستمى و توجه به تعيين امور در ارتباط با همديگر، ناشى مىشود و معنى نگرش و برخورد سيستمى، اين است كه: محقق تلاشى آگاهانه را براى درك روابط متقابل بين بخشهاى مختلف موضوع و نقش آنها در نتيجهگيرى نهايى، به عمل آورد. لازمه اين امر دركى كامل، از چگونگى واكنش كل سيستم، در مقابل تغيير هر جزء آن است و چنين دركى تنها مبتنى بر مدلمند نمودن موضوع امكانپذير مىباشد.
مدل در واقع نمايشى از واقعيت موضوع مورد بحث است. مدل را مىتوان به عنوان انتظارى از واقعيت كه به منظور نظم دادن و ساده سازى ديدگاه ما از واقعيت به كار مىرود، تعريف نمود(جاجرمىزاده، 1374، ص 55). به بيان ديگر مدل عبارت است از يك تجربه انتخاب از واقعيت (مهرگان، 1373، ص7) و نمونهاى از آنچه كه در عينيت وجود دارد و تلاش در ساختن آن.
ساختن مدل مبتنى بر پيش فرضهايى نسبت به عينيت بوده، به گونهاى كه مىتوان آن را خلاصه انعكاس و جلوه عينى آن مفروضات دانست. نحوه ادراك و مفروضات خاصى كه راجع به ارتباطات عينى يك مجموعه وجود دارد، زير بناىشكلگيرى مدل و سپس تئورى مىباشد.
با توجه به اينكه مدل انتزاعى از واقعيت و به منظور نظم دادن و سادهسازى آن است و انتزاع هم امرى ذهنى و مبتنى بر مفروضات و دانستههاى قبلى است؛ نسبت به يك موضوع واحد امكان طرح انواع انتزاع و به عبارتى انواع مدلمند شدن وجود دارد كه قطعاً همگى از يك ارزش برخوردار نيستند. بر اين اساس مدلى مطلوب است كه اولاً، مفروضات و اصول موضوعه آن، در جاى خود و به طريق علمى مورد بررسى و اثبات قرار گرفته باشد؛ ثانياً اين موضوع و حدود اوليه به طريقىمعقول در ارتباط با يكديگر مبين تمامى ابعاد مختلف موضوع باشند؛ و ثالثاً، چنين نمايشى از واقعيت در موارد متعدد، روايى و اعتبار خود را به طور عينى به آزمون گذاشته و كارآيى آن اثبات شده باشد. در اين تحقق تلاش بر آن است كه ضمن توجه به رويكردهاى مختلف نظامهاى نظارتى در سازمان و نيز شاخصهاى نظارت اثربخش، مبتنى بر آنها مدلى براىنظارت اثربخش در سازمان طراحى و ترسيم گردد.
2ـ رويكردهاى نظارت سازمانى
نسبت به نظامهاى نظارت سازمانى، رويكردهاى مختلفى وجود دارد كه مهمترين آنها عبارتند از رويكرد سيستمى، رويكرد زمانى، رويكرد اركان، رويكرد مراحل و رويكرد سه شاخگى:
2ـ1ـ رويكرد سيستمى كنترل(33)
اين رويكرد مبتنى بر اين فرض است كه هر سازمان را مىتوان به عنوان يك سيستم محسوب نمود و در نتيجه براى آن همان عناصر و اركان اصلى سيستم را قايل شد. يعنى همانگونه كه در عملكرد سيستم، مفاهيم ورودى(34)، فرايند(35) و خروجى(36)، اركان آن را تشكيل مىدهند، در هر سازمان نيز اين سه ركن وجود دارد.
بر مبناى اين رويكرد، نظام كنترل در سازمان زمانى مىتواند از اثربخشى لازم برخوردار باشد كه عملكرد آن در سه بخش ورودى، فرايند و خروجى اثربخش باشد و لازمه اين امر، كنترل اثربخش در اين سه موضع مىباشد. ماهيت ورودى، فرايند و خروجى و نيز نوع نظارت بر آنها به ماهيت سازمان بستگى دارد. نمودار زير ارتباط اين سه نوع كنترل را نشان مىدهد:
2ـ2 رويكرد زمانى كنترل
زمان اعمال كنترل و تطبيق عملكردها با معيارها و استانداردها بسيار مهم است. از اعمال نظارت در زمانهاى مختلف هدفهاى متفاوتى دنبال مىشود. از اينرو كنترل ممكن است قبل، هنگام و يا بعد از انجام فعاليتها صورت بپذيرد. البته اعمال كنترل به طور تركيبى از زمانهاى مختلف نيز معمول است (سازمان بازرسى كل كشور، 1378، ص 178).
به عبارت ديگر، براساس ديدگاه سيستمى، كه سازمان را به عنوان يك سيستم تلقى مىكند، كنترل را هم مىتوان بر مبناىزمان وقوع و يا براساس مراحل سيكل توليد (داده، فرآيند و ستاده) دستهبندى نمود. بر اين اساس، سه نوع كنترل موضوعيت مىيابد(كاترين، 1994، ص 513):
الف ـ كنترل بعد از انجام فعاليتها:
از تعريف كنترل چنين برمىآيد كه صرفاً بر فعاليتهاى انجامشده در گذشته استوار است. اين نوع كنترل با استفاده از اطلاعات به دست آمده از عملكرد واقعى عملى مىگردد و هنگامى اعمال مىشود كه فعاليت پايان يافته است. به همين دليل اين نوع كنترل بر نتايج به دست آمده يا خروجىها تمركز داشته و عملكرد گذشته را مورد سنجش قرار مىدهد(رابينز و دنزو، 1995، ص 351). مفهومى كه از مكانيزم بازخور نيز به ذهن مىرسد همين استفاده از اطلاعات گذشته براى مقايسه و يافتن انحرافات و انجام اصلاحات مىباشد(رابينز، 1994، ص 577). اين كنترل گاهى به عنوان "كنترل بعد از عمل"(37)، "گذشتهنگر"، "بازخور" و "كنترل ستاده"(38) شناخته مىشود.
ب ـ كنترل زمان وقوع
اين كنترل زمانى رخ مىدهد كه يك فعاليت در جريان است. در اين نوع كنترل مديران مىتوانند پيش از آن كه مسأله خيلىوخيم شود به اقدامات اصلاحى مبادرت ورزند. تأكيد عمده در اين كنترل بر فرايند تبديل ورودى به خروجى است(رابينز و دنزو، 1995، ص 357).
امروزه ماشينهاى الكترونيكى و شبكههاى كامپيوترى، امكان دسترسى سريع به اطلاعات را فراهم كردهاند، به طورى كه مىتوان اطلاعات مربوط به عمليات يك برنامه را در همان لحظاتى كه عمليات واقع مىشود دريافت نمود. اين اطلاعات را "اطلاعات زمان وقوع" و كنترلى كه براساس آنها صورت مىگيرد را "كنترل زمان وقوع" ناميدهاند. براى مثال، اطلاعات پروازى هواپيما يا اطلاعات مربوط به كيفيت محصول در كارخانههاى شير پاستوريزه يا مواد شيميايى و حسايست بعضىبرنامهها ايجاب مى كند تا مديريت از اين نوع كنترل استفاده كرده و تصميم به موقع و سريع اتخاذ نمايد(رابينز، 1994، ص 577).
اين نوع كنترل را "كنترل همزمان"(39)، "كنترل نمايان"(40) و يا "كنترل آرى خير"(41) هم مىنامند، زيرا كه منجر به مواردى مىشود كه مشخص مىكند آيا پيشرفتها بايد تداوم يابد، عمل اصلاحى صورت بگيرد، يا اين كه كارهاى مربوط به يك توليد يا خدمت متوقف شود(كاترين، 1994، ص 513).
ج ـ كنترل قبل از انجام فعاليتها(42)
اين نوع كنترل بر ورودىها تمركز دارد و در واقع رمز آن، اقدام مديريتى پيش از رخدادن مسئله است كه از مشكلات پيشبينىشده جلوگيرى كرده و عملكرد آينده را نيز مورد سنجش و ارزيابى قرار مىدهد(رابينز و دنزو، 1995، ص 351).
به منظور اطمينان از صحت فعاليتها و منطبقبودن عملكردها با برنامهها و استانداردها، ممكن است خواسته شود تا نظارت بر دستورالعملها، بخشنامهها و روشهاى انجام امور قبل از آن كه به مرحله اجرا درآيند اعمال شود. اجراى فعاليتها براساس دستورالعملها و روشهايى صورت مىگيرد كه مىبايستى منطبق با "بايدها" و "نبايدها" باشند. اعمال نظارت بر تهيه دستورالعملها و روشهاى اجرايى و حصول اطمينان از اين كه با معيارها و استانداردها منطبق باشند، مىتواند به صحت عمليات و آسودگى خاطر منجر شود. اين كنترل كه پيش از انجام فعاليتها صورت مىگيرد را "كنترل قبل از خرج" هم مىگويند(سازمان بازرسى كل كشور، 1378، ص 154).
اين كنترل بر تنظيم دادهها جهت اطمينان از تناسب استانداردها با فرايند انتقال، شكل گرفته است و هنگامى از آن استفاده مىشود كه هزينه رخدادها زياد و پيشگيرىهاى قبل از عمل ضرورى باشد(رابينز، 1994، ص 513).
دادههايى كه مىتواند موضوع اين كنترل قرار بگيرد، عبارت است از: مواد، افراد، امور مالى، زمان و ديگر منابعى كه در يك سازمان مورد استفاده قرار مىگيرند. در اين كنترل بر پيشگيرى از ايجاد مشكلات جدى در فرايند توليد، تأكيد مىگردد. به همين دليل گاهى از آن به "كنترل پيشگير"(43)، "كنترل مقدماتى"(44)، "پيشكنترل"(45)، "كنترل پيشگيرنده"(46)، "كنترل هادى"(47) و "كنترل پيشخور" هم تعبير شده است(كاترين، 1994، ص 513).
نمودار زير ارتباط سه نوع كنترل از نظر زمان را نشان مىدهد.
نمودار شماره (2): ارتباط انواع كنترل بر اساس زمان
CHـ02.pcx
منبع: (كاترين، 1994، ص 513 و رابينز و دنزو، 1995، ص 351)
2ـ3 رويكرد اركان كنترل
همانگونه كه هر موضوع داراى عوامل و عناصر اصلى است كه در واقع تشكيلدهنده آن مىباشند، نظام كنترلى هم براساس مفهوم و تعريف خود داراى ذاتياتى است كه به آن هويت مىبخشد.
رويكرد اركان كنترل، با طرح عناصرى خاص به عنوان اركان كنترل، اثربخشى سازمان را بر مبناى اثربخشبودن اين عناصر بررسى مىكند. اين عناصر عبارتاند از: ماهيت كنترل، عوامل مديريتى، كنترلكننده، كنترلشونده و بازخورد.
منظور از ماهيت كنترل، خصوصيات و صفاتى است كه نوع كنترل را مشخص مىكند و اين امر به موضوع كنترل بستگى دارد. عوامل مديريتى در كنترل، اشاره به ويژگىها و خصوصياتى از كنترل دارد كه در اثربخشى اداره آن تأثير دارد؛ مثل پاسخگويى و مسئووليت، تناسب فعاليتها، تناسب برنامهها، نقاط استراتژيك، حيطه نظارت و سبكهاى كنترلى.
در هر نظام كنترلى، امورى كه آثار و عملكرد آنها مورد كنترل قرار مىگيرد، به كنترلشوندگان معروفاند. در واقع كنترلشوندگان موضوع كنترل را تشكيل مىدهند كه مىتواند انسان يا مواردى چون توليد، بودجه، موجودى، امور مالى، كيفيت و غيره باشد. كنترل بدون عامل انسانى، به منزله كنترلكننده، محال است. بنابراين، بازرسين، ناظرين و كسانى كه عملكرد كنترلشوندگان را مورد ارزيابى و نظارت قرار مىدهند، به عنوان كنترلكننده شناخته مىشوند.
اما بازخورد عبارت است از ركنى از نظام كنترل كه نتيجه و ثمره كنترل را به نظام كنترلى منعكس مىسازد.
2ـ4 رويكرد مراحل كنترل
رويكرد مراحل كنترل با تكيه بر قدمهاى مختلفى كه در فرايند كنترل بايد برداشته شود، كنترل اثربخش را منوط به اثربخشىاين قدمها مى داند. قدمهاى كنترل در اين رويكرد عبارتاند از: تعيين محل كنترل، تعيين نتايج مورد انتظار، تعيين شاخصها، تعيين استانداردها، سنجش عملكرد، مقايسه استانداردها با عملكرد و اقدامات اصلاحى.
الف ـ محل كنترل
در آغاز فرايند كنترل، مديران بايد نسبت به نواحى مورد كنترل تصميم بگيرند. اين انتخاب به اين دليل ضرورت دارد كه كنترل همه فعاليتهاى سازمان هم هزينهزا بوده و هم در عمل امرى محال مىباشد. مديران معمولاً كنترل اصلى خود را بر اهداف و مقاصد سازمانى كه در فرايند برنامهريزى موضوعيت يافته است، قرار مىدهند(كاترين، 1994، ص 510).
اگر برنامههاى استراتژيك و هدفهاى حمايتى به خوبى تنظيم شوند، مىتوانند راهنماى اين باشند كه چه چيزى در سازمان از اهميت برخوردار است و در نتيجه، نواحى قابل كنترل كدامند. منابع و ميزان فراوانى آنها، كيفيت جريان منابع، ميزان سهولت و امكانپذيرى كنترل و ميزان مقبوليت هزينهها مىتواند از جمله مواردى باشند كه نياز به كنترل دارند.
ب ـ نتايج مورد انتظار(1)
در اين مرحله، مديريت بايد اهداف و نتايجى را كه از اجراى برنامهها انتظار دارد مشخص سازد، زيرا كه اگر بايدها و يا نتايج مورد انتظار به درستى مشخص نشود، امر كنترل دچار اشكال خواهد شد، چون كنترل كه نوعى مقايسه است نياز به دو جزء دارد كه يكى از آنها "بايدها" مىباشد(الوانى، 1370، ص 92).
ج ـ تعيين شاخصها(2)
در جريان كنترل بايد شاخصهايى وجود داشته باشد تا به وسيله آنها بتوان ميزان دستيابى به نتايج موردنظر را مورد سنجش قرار داد. اين شاخصها در واقع مقياسهايى براى سنجش عملكردها به شمار مىروند (الوانى، 1370، ص 93).
د ـ تعيين استانداردها(3)
پس از آن كه شاخصها معين شد، بايد ميزان موردنظر در آن شاخصها، براى موضوع كنترل تعيين گردد. مقياسى كه براى آن ميزان، تعيين شده است، استاندارد ناميده مىشود (ويهريخ 1993، ص 579).
استانداردها در واقع ضابطههاى عملكرد به شمار مىآيند و عبارتاند از نقاط انتخابشدهاى در سرتاسر برنامههاى اجرايىطرحها كه در آنجا عملكردها اندازهگيرى مىشود. به عنوان مثال، اگر شاخص كار يك كارگر، "تعداد كالا در روز" باشد، براى تعيين استاندارد مىتوان از "تعداد 100 عدد كالا در 8 ساعت كارى" نام برد.
هـ ـ سنجش عملكرد(4)
بعد از تعيين استانداردها، قدم بعدى در فرايند كنترل، سنجش عملكرد واقعى است و اين امر مستلزم دستيابى به اطلاعاتىاز وضع موجود و كيفيت جريان فعاليتها مى باشد (رابينز، 1994، ص 573).
و ـ مقايسه استاندارد با عملكرد
در اين مرحله از فرايند كنترل، سنجش و ارزيابى عملكرد جارى، با استانداردها مقايسه مىشود. نتيجه اين مقايسه از دو حال خارج نيست: يك حالت اين است كه استانداردها مطابق عملكرد و يا برتر از آنها باشد. در چنين صورتى مديران بايد عملكرد مثبت را تشخيص داده و تعيين نمايند. حالت دوم اين است كه استانداردها با عملكرد واقعى انطباق نداشته باشد و در واقع نوعى انحراف موضوعيت پيدا كند.
ز ـ اقدامات اصلاحى(5)
آخرين قدم در فرايند كنترل، اقدامات مديريتى(6) و يا اقدامات اصلاحى است كه مديران مىتوانند يكى از سه عمل زيرا را در راستاى آن انجام دهند:
ـ تصحيح عملكرد واقعى(7)، در صورتى كه انحراف از استانداردها نسبتاً زياد و غيرقابل قبول باشد؛
ـ تجديدنظر در استانداردها(8)، در صورتى كه انحراف ناشى از غيرواقعى بودن استانداردها باشد؛
ـ عدم اقدام اصلاحى(9) و يا تغيير وضع موجود، در صورتى كه عملكرد واقعى كاملاً مطابق با استانداردها باشد. در ذيل، فرايند كنترل در دو نمودار نشان داده شده است:
نمودار 3: ارتباط انواع كنترل بر اساس زمان
Feedback Control
كنترل بازخورد
تنظيم محصولات و يا خدمات در مسير اطمينان از اينكه مطابق با استانداردهاى سازمانى و اهداف، توليد شدهاند.
اصلاحمشكلات پساز وقوع
Concurrent Control
كنترل همزمان
تنظيم فعاليتهاى جارى در مسير اطمينان از اينكه بر مبناى استانداردهاى سازمانى انجام مىشوند.
اصلاحمشكلات هنگاموقوع
Feedforward Control
كنترل پيشخورد
تنظيم ورودىها در مسير اطمينان از اينكه فراهمكننده استانداردهاى ضرورى براى فرايند تبديل هستند.
اصلاحمشكلات قبلاز وقوع
منبع:(كاترين، 1994، ص 513 و رابينز و دنزو، 1995، ص 351)
نمودار 4: قدمها در فرايند كنترل
انطباق افزونى
استانداردها
ExceededStandards Met or
مقايسه عملكرد با استانداردها
Comparing
سنجش عملكرد
Measure
Performance
تعيين استانداردها
Establish
Standards
تعيين محل كنترل
ControlDetermine Areas to
عدم انطباق استانداردها
Standards Not Met
تشخيص عملكرد
مثبت
Recognize
Positive
اقلام اصلاحى
مورد نياز
Corrective
Action
تعديل استانداردها
Adjust Standards and Measures
As Necessary
2ـ5 رويكرد سهشاخگى نظارت:
براساس اين رويكرد، مسايل و مشكلات نظامهاى نظارتى را مىتوان از سه منظر ساختار، رفتار و زمينه مورد تجزيه و تحليل قرار داد (ميرمحمدى، 1377، ص 4). اين رويكرد تحت عنوان "مدل سهشاخگى" معروف است (ميرزايى، 1377، ص 314).
علت نامگذارى اين مدل به سهشاخگى آن است كه ارتباط بين عوامل ساختارى، رفتارى و زمينهاى به نحوى است كه هيچ پديده يا رويداد سازمانى، نمىتواند خارج از تعامل اين سهشاخه صورت گيرد. با توجه به ويژگى جدايىناپذيربودن اين سهشاخه، از آن به عنوان يك افزار تحليلى براى تجزيه و تحليل عملى و نظرى پديدهها استفاده مىشود (همان، ص 317ـ315).
وظايف مختلف مديريت، مثل برنامهريزى، سازماندهى، هدايت و كنترل و نظارت از جلمه مفاهيم سازمانى هستند كه مىتوان آنها را از اين طريق مورد بررسى قرار داد. تبيين هر يك از شاخههاى سهگانهى فوق، مطلب را روشنتر مىنمايد:
2ـ5ـ1ـ ساختار(10):
منظور از شاخهى ساختارِ سازمان، همهى عناصر و عوامل و شرايط فيزيكى و غيرانسانى سازمان مىباشند كه با نظم، قاعده و ترتيب خاصى به هم پيوسته و چارچوب، قالب، پوسته، بدنه و يا هيكل فيزيكى و مادى سازمان را مىسازند. بنابراين تمام منابع مادى و اطلاعاتى، وقتى با تركيب خاصى در بدنهى كل سازمان جارى مىشوند، جزو شاخهى ساختارى سازمان محسوب مىشوند و در واقع عوامل غير زندهى سازمان مىباشند.
به كارگيرى مدل سهشاخگى در بررسى مسأله نظارت در سازمان مبين اين واقعيت است كه: در هر سازمانى سهم قابل توجهى از شكافهاى ايجادشده در فرآيند نظارت و بين بخشهاى نظارتى و اجرايى مربوط به علل ساختارى است. ابهام در اهداف، پيچيدگى، تقسيم كار و تعيين وظايف، مشكلات به وجود آمده از طريق قوانين و مقررات، پراكندگى خط مشىها و سياستها، ناهماهنگى، بهينهنبودن نظامها و روشها و در نهايت ماهيت ساختارهاى سازمانى از جمله عللى است كه مىتواند به فاصلهگرفتن نظارتشوندگان و نظارتكنندگان منجر شده و كارايى و اثربخشى نظام نظارتى را در سازمان متأثر سازد.
2ـ5ـ2ـ محتوى يا رفتار(11):
منظور از شاخهى محتوى، رفتار انسان و روابط انسانى در سازمان مىباشد كه با نرمهاى رفتارى، ارتباطات(غير رسمى) و الگوهاى خاصى، به هم پيوسته و محتواى اصلى سازمان را تشكيل مىدهند و در واقع عوامل زندهى سازمان محسوب مىشوند. عوامل ساختارى و رفتارى، درون سازمانى بوده و محصور در مرزهاى سيستم مىباشند.
بر اين اساس عواملى چون ويژگىهاى شخصيتى مديران، عوامل مديريتى، نگرشهاى مديريتى، انگيزش، ارتباطات سازمانى، عوامل نيروى انسانى و فرهنگ سازمانى را مىتوان از جمله عوامل رفتار سازمانى قلمداد نمود.
به كارگيرى اين مدل در امر نظارت بر سازمان، مبين آن است كه ادراكات متفاوت از ماهيت جريان نظارت، نگرشها، ارزشها، مفروضات و در نهايت ظهرور رفتارهاى متفاوت از جانب مديران اجرايى و مديران ستادى نسبت به وظيفهى كنترل و نظارت، مىتوانند بخشى از علل ايجاد شكاف بين نظارت كننده و نظارت شونده را منعكس نمايند.
2ـ5ـ3ـ زمينه يا محيط(12):
منظور از شاخهى زمينه، تمام شرايط و عوامل محيطى و برون سازمانى مىباشند كه بر سازمان محيط بوده و سيستمهاىاصلى سازمان را تشكيل مىدهند از قبيل: مشتريان، بازار، دولت، فرهنگ و... و ساير سيستمهاى محيطىسازمان. شاخهى زمينه مهمترين شاخه بوده و بقاء و رشد كل سازمان به آن وابسته است. بر اين اساس عواملى چون محيط اقتصادى، محيط اجتماعى ـ فرهنگى، محيط سياسى ـ قانونى، محيط تكنولوژيكى و فنى، و محيط فراملى را مىتوان از جمله عوامل محيطى قلمداد نمود.
به كارگيرى اين مدل در امر نظارت بر سازمان مبين آن است كه جريانات اجتماعى، فرهنگى، تاريخى و همچنين محيط حاكم بر رشد و تطور سازمانهاى نظارتى و دستگاههاى اجرايى مىتوانند بخشى از علل شكاف بين كنترل كنندگان و كنترل شوندگان باشند. عوامل موثر بر نظارت بر اساس مدل سه شاخگى را مىتوان به صورت زير ترسيم نمود:
CHـ05.pcx
نمودار 5: عوامل اصلى نظام نظارتى در مدل سه شاخگى
منبع :(ميرزائى، 1377، ص 115)
3ـ ويژگيها، مؤلفهها و شاخصهاى كنترل اثربخش:
موضوع نظارت، همواره در مديريت، از اهميت برخوردار بوده است و استقرار نظامهاى كارآمد نظارتى، از اهداف اوليه و عمدهى مديران در هر بخش، به شمار آمده است. با تحولاتى كه امروزه در شرايط دورنى و بيرونى سازمانها ايجاد شده، مسألهى نظارت نيز دستخوش تغيير گرديده است. به عبارت ديگر سيستهاى كنترل بايد با توجه به شرايط و مقتضيات سازمانى طراحى شود، اما براى كنترل مؤثر مىتوان به يك مجموعه خصوصيات عمومى اشاره كرد كه تقريباً در بسيارىموارد قابل اعمال هستند و مى توانند سيستم كنترل را اثربخش سازند. بنابراين اگر بخواهيم نظارتى اثر بخش را سازماندهى كنيم اين نظام بايد داراى ويژگيهاى خاصى باشد كه عمدهترين آنها عبارتند از:
3ـ1ـ اصلاح گرايى:
هدف و فلسفهى وجودى نظارت و كنترل، اصلاح و بهبود است و اگر اين ويژگى در نظام كنترلى موجود نباشد، سيستم دوام چندانى نخواهد يافت و به زودى به صورت يك وظيفهى اجبارى در مجموعهى سازمانى جلوهگر خواهد شد. سازمانهاىنظارتى بايد تلاش كنند تا پس از شناسايى دقيق مطالعات، آنها را ريشهيابى كرده و راهحلهاى اصلاحى را ارائه نمايند. اگر سازمانهاى نظارتى تنها به كشف مشكلات بپردازند ولى هيچگونه راه حلى ارائه ندهند و يا توليد كنندهى گزارشهاى مفصل در مورد مشكل باشند اما خود را موظف به يافتن علت مشكل و ريشهيابى آن ندانند، در انجام رسالت خود توفيق چندانى نداشتهاند.
بايد توجه داشت كه سازمانهاى نظارتى با هدف اصلاح به وجود آمدهاند و نبايد طورى عمل كنند كه به عنوان مرجعى تنبيه كننده، يابندهى خطاها يا بر ملاء كنندهى اشتباهات، شهرت يابند. اگر سازمان نظارتى چنين چهرهاى را از خود در جامعه تصوير كند، به سرعت مقبوليت اجتماعى خود را در ميان افراد و سازمانها از دست داده و به صورت سازمانى ناموفق و نا اثر بخش مطرح خواهد شد(الوانى، 1380، ص 187).
3ـ2ـ مثبتنگرى:
در فرآيند نظارت و كنترل، مقايسه و تطبيق دقيق ميان "آنچه كه بايد باشد" و "آنچه كه هست" به عمل آمده و نتيجهى به دست آمده از اين مقايسه، نتيجه نظارت به شمار مىآيد. متأسفانه اغلب سازمانهاى نظارتى، هم و غم خود را مصروف نوعىنظارت منفى نگر مىنمايند. در اين فرهنگ نظارتى اگر كارها بر وفق معيارها باشد و يا آنكه فعاليتها فراتر از استانداردها، پيشرفت كرده باشد، حمل بر انجام وظيفه شده و هيچگونه واكنشى در برابر آنها صورت نمىگيرد، اما اگر نكتهى منفى پيدا شد، تمام توجهات معطوف به آن شده و تلاش مىشود تا خاطى مشخص شده و تنبيه گردد.
در يك نظام نظارتى مطلوب بايد نقاط مثبت نيز مدنظر نظارت كننده باشد و با ديدى مثبت به مسايل نگريسته شود. نقاط قوت و ضعف در كنار هم ديده شوند و همواره با نگاهى مثبت، كار كنترل صورت بپذيرد. ترويج فرهنگ اعتماد به ديگران و پايبندى به اصل برائت موجب مىشود تا كنترل مثبتنگر توسعه يافته و افراد، گروهها يا سازمانهاى تحت نظارت، با علاقمندى و انگيزه به كنترل شدن تن دهند. كنترل در چنين حالتى تلخى و گزندگى خود را از دست داده و با رغبت و تمايل كنترل شوندگان روبرو خواهد شد(همان، ص 27ـ18).
3ـ3 پيشنگرى:
يكى از مشكلات كنترل آن است كه، با استفاده از مكانيزم بازخورد، پس از انجام عمل، به نتيجه مىپردازد، از اين رو در صورتى كه نتيجهى عمل منفى باشد، ديگر نمىتوان از خسارت و زيانهاى به وجود آمده، جلوگيرى نمود. به همين سبب برخى از انديشمندان مديريت، كنترلهاى بازخورد را "نوشداروى پس از مرگ" نام نهادهاند. اگر چه بازخورد، نقش مهمى در نظامهاى نظارتى ايفا مىكند؛ اما در اغلب موارد نمىتواند پاسخگوى نيازهاى ما باشد؛ زيرا بازخورد بر اساس نتايج حاصل از فعاليتها شكل مىگيرد، در حالى كه گاهى لازم است قبل از آنكه نتيجهاى به وجود آمده باشد، پيشگيرىهاى لازم به عمل آيد. در اين قبيل موارد، كنترل پيشنگر انجام اصلاحات قبل از اجرا را ميسر مىسازد.
به سبب تأخير زمانى در مجموعه نظام كنترل، هر چه نظام نظارت، بيشتر بر پايهى پيش آگاهى بنا شود(تا تنها اطلاعات وابسته به بازخورد)، مديران بيشتر فرصت خواهند داشت كه انحرافهاى ناخواسته را، پيش از پديد آمدن، دريابند و به هنگام براى جلوگيرى از آن اقدام كنند.
كنترل پيشنگر با تكيه بر اطلاعات موجود و پيشبينى اوضاع و احوال آينده و بهرهگيرى از تجربه و بصيرت مديران، قبل از آنكه به مرحلهى اجراى عمليات رسيده باشيم، كنترل را عملى مىسازد. اين كنترل با استفاده از ستادهها انجام نمىگيرد؛ بلكه به كمك دادهها و پيشبينىهايى اجرايى، امر كنترل را تحقق مىبخشد. البته بايد توجه داشت كه وجود مكانيزم كنترل پيشنگر در نظام نظارتى، نفى كنترلهاى بازخورد نبوده و اين دو مكانيزم به همراه هم، نتايج بهترى را در اختيار سازمان نظارتى، قرار مىدهند.
در كنترلهاى بازخورد يا پسنگر، تصحيح خطا، فقط نسبت به عمليات آينده ميسر است؛ در حالى كه كنترل پيشنگر، ساز و كارى است كه قبل از وقوع اشتباهات و خطاها قادر به تشخيص آنها بوده و از آنها جلوگيرى مىنمايد. كنترل پيشنگر ابزار مفيدى در اختيار سازمانهاى نظارتى قرار مىدهد تا قبل از فوت وقت و منابع، نقاط ضعف شناسايى شده و از وقوع آنها، ممانعت به عمل آيد. كنترل پيشنگر، قبل از آنكه به گذشته متكى باشد، آيندهگراست و در دنياى متحول امروز، كه هر لحظه بر فاصله گذشته و آينده افزوده مىشود، كنترل مؤثرى به شمار مىآيد.(الوانى، همان، ص 21).
3ـ4ـ عينيت گرايى:
يكى از آفات نظارت، گرايش به سوى ذهن گرايى و دور شدن از عينيت گرايى است. اين وضعيت زمانى رخ مىدهد كه معيارها و استانداردهاى عينى، ملموس و قابل سنجش، در دسترس نظارت كنندگان نيست و آنان براى انجام كنترل به معيارهاى ذهنى خود ساخته متوسل مىشوند و كار نظارت را بسيار مخاطره آميز مىسازند. در چنين حالتى حركات و رفتارهاى دلخواهانه در سازمان نظارتى، مشاهده مىشود و امكان بروز تبعيض در امر نظارت، بسيار محتمل مىگردد.
براى غلبه بر اين مشكل، سازمانهاى نظارتى بايد بكوشند تا معيارهاى دقيق و عينى براى نظارت، طراحى نموده و موارد مشابه را با ابزار سنجش واحدى مورد نظارت قرار دهند. عينيت استانداردها و معيارها موجب شفافيت امر نظارت شده و نظارت شوندگان به وضوح نتيجهى كارى خود را در آينهى نظارت، مشاهده مىكنند و جاى هيچگونه شبهه و ابهامى باقىنمى ماند.(سازمان بازرسى كل كشور، 1380، ص 22).
3ـ5ـ سازمان گرايى:
توجه به ماهيت سازمان و روابط موجود در آن، نظارت را بصورت متفاوتى مطرح مىسازد. در نظارت فردى، كنترلها و مقايسهها در مورد يك فرد، وظايف و مسئوليتهاى وى، به طور فردى انجام مىگيرد، در حالى كه همين فرد در مجموعهى سازمانى بايد به گونههاى ديگر مورد ارزيابى و نظارت قرار گيرد. كسى كه اختيار او در سلسله مراتب منوط به اختيار ديگران بوده و مسئوليتهاى عملكرد او وابسته به عملكردهاى بسيارى از افراد ديگر، به عنوان زير دست و فرادست و همكار است را، نمىتوان به طور انفرادى مسئول دانست و از او مسئوليت فردى را درخواست كرد. گاهى سازمانهاى نظارتىدچار اين خطا مى شوند كه در كنترل، سازمانها به دنبال يافتن يك فرد به عنوان عامل اصلى عملكرد هستند، در حالىكه عملكرد، در سازمان تعلق فردى نداشته و سرشتى سازمانى و جمعى دارد. عمل خطا يا اقدام درست، حاصل مجموعهاى از دستورات، اقدامات و رفتارها و روابطى است كه ساختار و شكل سازمان، آن را ايجاد كرده است و هيچگاه نمىتوان آن را به تنهايى به يك فرد نسبت داد. ماهيت سازمان، سلسله مراتب فرماندهى، ميزان تمركز و عدم تمركز، رسميت و پيچيدگى ساختارى، مجموعاً عملى را شكل مىدهند كه در نهايت به وسيله فرد يا افرادى انجام مىگيرد، اما اين اقدام فردى به معناى انجام عمل با نيت و قصد فردى نيست. در سازمان اگر چه يك فرد دست به اقدام و عمل مىزند، اما اين دست او نيست، بلكه دست سازمان است و اين نكتهى مهمى است كه بايد مورد توجه نظارت كنندگان سازمانها باشد. در بررسى و نظارت سازمانى بايد مجموعه سازمان را در نظر گرفت، تقسيم وظايف، اختيارات و مسئوليتها را مد نظر قرار داد و هر عملىرا در اين مجموعه بررسى و ارزيابى نمود(همان، ص 23).
3ـ6ـ واقع گرايى:
سازمانهاى دولتى به علت ماهيت خاصشان، داراى جنبههاى سياسى بوده و غالب تصميمات در آنها صبغهى سياسى دارد. به اين دليل نبايد در ارزيابى اين سازمانها، تنها معيارهاى سازمانهاى اقتصادى و خصوصى را در نظر گرفت. گاهى اوقات مصالح اجتماعى و منافع عامه ايجاب مىكند كه در سازمان دولتى، تصميمى گرفته شود كه شايد با معيارهاى "منطق ابزارى" تطبيق نداشته باشد؛ اما در پى تحقق اهداف "منطق ارزشى و جوهرى" باشد. در اين گونه موارد اگر نظارت كننده تنها به اهداف ابزارى تأكيد كند، بىگمان نتايج ارزيابى او گمراه كننده غير منصفانه خواهد شد.
سازمانهاى دولتى را بايد با توجه به سياسى بودن آنها و با معيارهايى كه اثربخشى سياسى را به همراه اثر بخشى فنى و اقتصادى، مورد سنجش قرار مىدهد، مورد ارزيابى و كنترل قرار داد و تنها در اين صورت است كه مىتوان اطمينان داشت، ارزيابى صحيحى صورت پذيرفته است(الوانى، همان، ص 23).
3ـ7ـ كارايى:
كنترل و نظارت، مانند انواع ديگر فعاليتهاى مديريتى، بايد از كارائى لازم برخوردار بوده و رابطهى متناسبى بين هزينهها و نتايج حاصل از آنها وجود داشته باشد. به عبارت ديگر، سازمان نظارتى نبايد در فعاليتهاى كنترلى خود به صرف هزينههايىبپردازد كه نتايج حاصل از آنها ارزش چندانى در بر نداشته باشد و در صورتى كه اين هزينهها انجام نمىگرفت و كنترلى به عمل نمىآمد مقرون به صرفهتر بود. برخى از كنترلها در سازمانهاى دولتى، مصداق اين حالت هستند. در اين كنترلها، اگر كنترلى انجام نگيرد، خسارات احتمالى ناشى از آن بسيار كمتر از هزينه نيروى انسانى، وسايل و تجهيزات است كه صرف كنترل مىشود. در اين قبيل موارد شايد كنترلهاى تصادفى و غير مستمر، يا حذف كنترل، راه حل مناسبى باشد.
اگر وسايل و فنون نظارت، مناسب شغل و هماهنگ با اندازهى سازمان در نظر گرفته شود، نظارت به احتمال قوى اقتصادى و به سود دهى نزديك خواهد بود. همچنين فنون و ابزار نظارت كنترل و شيوههاى بكارگيرى آن، هنگامى كارايى دارد كه علل انحرافهاى آشكار يا پنهانى از برنامهها، با كمترين هزينه نمايان شود در اين رابطه توجه به نتايج قريب(يعنى همان برون دادهاى(13) سيستم كه قابل مشاهدهى عينى بوده و كاملاً محسوساند). و نيز نتايج بعيد(آثار غيرمستقيم) هر دو ضرورىاست. اثرات و پيامدهاى بعيد كنترل، گاهى مثبت بوده و گاهى منفى هستند كه در هر دو حالت توجه به آنها نتايج كنترلى را مفيدتر و قابل استفادهتر مىسازد. در چنين شرايطى بايد در نظارت، هم نتايج قريب و بعيد و همچنين نظارت بر نتايج بعيد مفيد و مخرب، مورد توجه نظارت كننده قرار گيرند(همان، ص 24).
3ـ8ـ كل گرايى:
نظارت ناظر بايد بر مجموعه فعاليتها در يك سازمان باشد و با تأكيد بر يك جزء از ساير اجزاء غافل نماند. نظارت كل نگر به نظارت كننده امكان مىدهد تا مجموعه فعاليتها را در كنار هم، مورد ارزيابى قرار دهد و ارزش هر جزء را در رابطه با اجزاء ديگر بررسى نمايد. توجه به يك جزء در نظارت، موجب ضايعهى بهينهسازى جزئى(14) مىگردد و بهينهسازى كل را مختل مىسازد. به عنوان مثال اگر سازمان نظارتى به نظارت واحد مالى در يك سازمان تأكيد بگذارد، اين امر سبب مىشود تا امور مالى بهبود يابد، اما از آنجايى كه واحد مالى بايد در ارتباط با ساير واحدها كار كند، بهبود آن واحد و عدم توسعه ساير واحدها به همراه آن، موجب مىگردد تا كل سيستم سازمان دچار اختلال شود و بهينه سازى كلى تحقق پيدا نكند. خاصيت كل يا سينرژى موضوعى است كه بايد در نظارت كلگرا مدنظر باشد و نظارت نسبت به كل اجزاء يك سيستم، به طور متعادل و موزون صورت پذيرد.
از جهت توجه به محيط بيرونى و عوامل مؤثر بر سازمان از محيط خارجى نيز، بايد در نظارت كلگرا، اقدامات لازم صورت پذيرد و نظارت با توجه به محيط خارجى و عوامل موجود در آن انجام شود. همچنين در نظارت كل گرا توجه به افقهاى زمانىآينده نيز ضرورى است؛ زيرا اگر نتايج سيستم تنها در زمان حال مدنظر باشد و نتايج آتى مورد توجه نباشد، نظارت كاملى اعمال نشده و نتايج نظارت ناقص و نادرست خواهند بود. به طور خلاصه نظارت كلگرا با توجه به اجزاء درونى يك سيستم، محيط خارجى و عوامل مؤثر بيرونى و افقهاى زمانى مختلف، نظارتى جامع را تحقق مىبخشند(همان، ص 25).
3ـ9ـ مشترى گرايى:
در ادارهى امور دولتى سنتى، مديران نسبت به فرا دستان خود احساس مسئوليت مىكردند و خود را در مقابل آنان پاسخگو مىدانستند، اما با ظهور مديريت دولتى جديد، با بهرهگيرى از ويژگيهاى مديريت بخش خصوصى، رضايت مشترى و پاسخگو بودن مديران نسبت به ارباب رجوع، شكل جديدى از روابط ميان مردم و مديران پديد آمد. در شرايط كنونى، مديريت سازمانها اعم از خصوصى يا عمومى با شاخص "رضايت مشتريان و ارباب رجوع" قابل ارزيابى است. سازمان موفق امروز، سازمانى است كه ارباب رجوع از خدمات يا توليدات آن راضى باشد. در جامعهى مدنى، سازمانها بايد با شاخص رضايت مشتريان، مورد سنجش قرار گيرند و مديران نيز در صورتى كه در اين راه توفيق داشته باشند، مديران شايستهاىمحسوب گردند. سازمانهاى نظارتى با توجه به اين شاخص، يعنى رضايت مشترى يا ارباب رجوع، موجب ارتقاىسطح كمى و كيفى خدمترسانى و توليد سازمانها مىگردند. سازمانهايى كه با رضايت مشترى مورد ارزيابى قرار گيرند، تلاش مىكنند رضايت مشتريان خود را جلب كنند و اين امر در دراز مدت موجب مىشود تا كيفيت و كميت خدمات توليدات آنها بهبود يابد؛ زيرا تقاضاى اصلى مشتريان و انتظار مهم آنان، توليدات و خدمات مطلوب، با قيمت پائين و كيفيت بالاست(الوانى، همان، ص 25).
3ـ10ـ عدم تمركز:
سازمانهاى بزرگ نظارتى براى اثر بخشى بيشتر، بايد از ساختارهاى متمركز و سلسله مراتبى ديوانسالارانه دورى جسته و به سوى ساختارهاى نامتمركز و شبكهاى متمايل شوند. ساختارهاى نامتمركز و به اصطلاح امروز، سازمانهاى شبكهاىمجازى، يك بخش هماهنگ كننده قوى به وجود مىآورند و بقيه امور از طريق سازمانهاى كوچك و مستقل انجام مىپذيرند. وجود نظامهاى اطلاعاتى و ارتباطى نيز اين امكان را فراهم مىآورد كه ضمن اعمال عدم تمركز، اطلاعات كامل و به هنگام، در اختيار تمامى مديران، قرار داشته باشد و بر خلاف گذشته كه تفويض اختيار موجب اختياراتى در اطلاعگيرى مديران ارشد مىگرديد، عدم تمركز هيچگونه اثر سوئى به جاى نمىگذارد. نظارت نامتمركز به واحدها امكان مىدهد تا شناخت دقيق و نزديكى ازمحيطهاى تحت نظارت و كنترل خود حاصل نمايند و با اشراف كامل به موضوعات، كار نظارتى خود را انجام دهند، سرعت انجام امور نيز در نظارت نامتمركز افزايش يافته و كنديهاى ناشى از سلسله مراتب و ساختارهاى بزرگ سازمانى، كمتر امكان بروز مىيابند. بطور خلاصه نظارت نامتمركز در سازمانهاى بزرگ امروز، تنها راه تحقق اهداف، به طور كارآمد و اثر بخش است(همان، ص 26).
3ـ11ـ نقاط بحرانى:
كنترل نقاط بحرانى، يكى از مهمترين اصول كنترل مىباشد و بيانگر اين است كه "كنترل مؤثر و اثربخش مستلزم توجه به عوامل بحرانى در ارزيابى عملكرد، در قبال برنامههاست".
استانداردها، معيارهاى اندازهگيرى هستند كه بوسيلهى آنها عملكردى كه مورد انتظار است، سنجيده مىشود. در يك كار ساده، مدير مىتواند با در نظر قرار دادن دقيق كاركنان، كار آنها را كنترل كند. اما به علت پيچيدگى در بيشتر كارها، چنين اقدامى ممكن نيست و حقيقت اين است كه كار مديريت بايد بيش از نظارت بر كار روزانهى افراد باشد. و بدين لحاظ يك مدير بايد نقاطى را براى توجه ويژهى خود برگزيند و با در نظر داشتن اين نقاط، اطمينان يابد كه همهى كارها برابر برنامه پيش مىرود (Koontz, et.al. 3991 ,185) .
3ـ12ـ نقاط كليدى:
نقاط كليدى آن بخش از عمليات، يا واحدهايى، هستند كه نتايج عملكردشان در كل برنامه، نقش مهم و تعيين كنندهاى دارد. اين نقاط غالباً شامل فعاليتهاى اصلى برنامه هستند.
مثلاً در يك جريان توليدى ممكن است مرحلهى افزودن ميزان خاصى از يك مادهى شيميايى، كه در كيفيت كالا اهميت اساسى دارد، نقطهى كليدى كنترل باشد، زيرا اين عمل بر تمام محصول در مراحل بعدى آن در توليد اثر مىگذارد. همچنين مراحلى كه تغييرات اصلى بر روى مواد انجام مىگيرد، مىتوانند نقاط كليدى به شمار آيند.
نقاط كليدى براى كنترل به خاطر آن است كه در اغلب موارد، كنترل تمامى جريان عمليات ممكن نيست يا مقرون به صرفه نمىباشد، بنابراين بايد يك يا چند نقطه را انتخاب كرد و كنترل را در آن نقاط انجام داد.
بطور خلاصه نقطهى كليدى كنترل بايد در جايى انتخاب شود كه كنترل آن بخش قابل تسرى به ساير بخشها بوده و اين اطمينان را بوجود آورد كه با كنترل در آن نقطه، مىتوان از وضع كل مجموعه حدوداً آگاه شد.
هر برنامه و پروژهاى، نقاط استراتژيك كنترل خاص خود را داراست، و هر مدير و برنامهريز، با احاطه به اجزاى برنامه و اهميت آنها مىتواند، نقاط مذكور را به درستى شناخته و معين سازد.(همان، ص 99).
3ـ13ـ اصل استثناء:
يكى از مهمترين راههاى برقرارى كنترل هماهنگ با نيازهاى كارايى و اثر بخشى، اطمينان از اين امر است كه تدابير نظارتىبراى موارد استثنايى جداگانه طراحى شوند. به ديگر سخن، با تمركز بر موارد استثنايى در عملكرد برنامهريزى شده، مديران مىتوانند فنون نظارتى را بگونهاى طراحى كنند كه در زمانهاى معين، امورى را كه بايستى بازرسى شوند، مورد توجه آنان قرار دهد.
البته تنها در نظر داشتن موارد استثنايى كافى نيست، چرا كه انحرافهاى كوچك در بعضى زمينهها اهميت بيشترى دارند تا استثناهاى بزرگتر در موارد ديگر. براى نمونه يك مدير ممكن است در زمينهى حيف و ميل هزينههاى ادارى بيش از 5 درصد نگران باشد، در حالى كه دربارهى هزينههاى پستى تا 20 درصد هيچنگرانى نداشته باشد.
اصل استثناء بايد در عمل با اصل بازنگرى مواضع مهم و بحرانى همراه باشد. بنابراين صرفاً بدنبال موارد استثنايى بودن كفايت از كنترل نمىكند بلكه فرد بايد در جستجوى نقاط مهم و بحرانى هم باشد. چرا كه اگر چه هر چه مديران كوششهاىنظارتى خود را در زمينههاى استثنايى متمركز كنند، اثر بخشى كنترل و نظارت آنان بيشتر خواهد بود، ولى اين اصل هنگامى بهترين نتيجه را دارد كه اين حقيقت در نظر گرفته شود كه كنترل اثر بخش نيازمند روى آورى اوليه مديران به چيزهايى است كه بيشترين اهميت را دارند Ibid, 295()Koontz, .
3ـ14ـ هماهنگى عناصر سازمانى:
الف هماهنگى با برنامهها: همهى فنون و نظامهاى كنترل و نظارت، بايد بازتاب دهندهى برنامههايى باشند كه براى آنها طراحى شدهاند. هر برنامه و هر نوع و مرحلهى كار اجرايى، ويژگيهاى خود را دارا مىباشد. آنچه مديران بدان نياز دارند اطلاعاتى است كه به آنان بگويد برنامههايى كه مسئووليت آن را دارند، چگونه پيشرفت مىكند. بىگمان اطلاعات مورد نياز براى پىگيرى پيشرفت يك برنامهى بازاريابى با آنچه مورد نياز يك برنامهى توليد است، متفاوت مىباشد.
ب هماهنگى با مشاغل: به همين ترتيب، انواع نظارت بايد با شغلها و موقعيتها مناسب باشد. چرا كه آنچه دربارهى يك قائم مقام شركت توليدى، اثر بخش است بىگمان درخور سرپرست كارگاه نيست، و موارد نظارت در بخش فروش با آنچه مربوط به بخش مالى است تفاوت دارد و اينها با نظارتهايى كه در بخش خود بكار گرفته مىشود، فرق دارد.
سرشت واقعى كنترل و نظارت تأكيد بر اين حقيقت دارد، كه هر چه نظارتها بيشتر به گونهى ويژه و برابر با سرشت و ساخت برنامهها و طرحها پيشبينى و در نظر گرفته شوند، در برآورده كردن نيازهاى مديريت، اثر بخشى بيشترى خواهد داشت.
ج هماهنگى با ساخت سازمانى: ساختار سازمانى، كه بنيادىترين وسيلهى روشن كردن نقش افراد در سازمان است، نشان مىدهد كه چه كسى مسئول اجراى برنامهها و هر گونه كجروى از آنهاست. از اينرو كنترل و نظارت بايد بازتاب ساخت سازمانى باشد و هر چه برنامهى نظارت، با دقت بيشترى فراهم و طراحى شود، و بهتر موقعيت سازمان و مسئووليتهاى آن را نشان دهد، بيشتر مديران را توانا مىسازد كه انحراف از استانداردها را درست كنند.
د هماهنگى با وضع فردى مديران: هرگونه نظارت بايد به وضع فردى مديران، هماهنگ گردد و نظام كنترل و اطلاعات، البته براى كمك به فردفرد مديران در اجراى وظايف آنان در زمينه نظارت و بازبينى به كار گرفته مىشود؛ اگر اين نظامها بگونهاى در خور فهم و يا در توان مديران نباشد، كارساز نخواهد بود. افراد آنچه را كه نتوانند دريافت و درك كنند، بدان اطمينان نخواهن كرد و آنچه را كه به آن اطمينان نداشته باشند، به كار نخواهند برد.
سيستم كنترل بايد با ويژگيهاى فردى و نيازهاى افرادى كه، عملكرد آنان بايد اندازهگيرى شود، تطبيق كند. اگر استانداردهاى گزارشهاى كنترل، از نوعى يا به شكلى نباشد كه مدير بتواند بفهمد، مطمئناً نمىتواند آن را نيز به كار گيرد (Agrowal, 2891 ,795) .
هـ هماهنگى با فرهنگ سازمانى: براى دستيابى به بهترين اثر بخشى، هر گونه كنترل يا فنون كنترل، بايد با فرهنگ سازمانى، هماهنگى داشته باشد، مثلاً يك نظام سخت نظارت، در سازمانى كه افراد آن تا اندازهاى آزادى داشته و در كارها مشاركت دارند، ممكن است تا آن اندازه با خواست افراد ناسازگار باشد كه محكوم به شكست شود؛ از سوى ديگر چنانچه زير دستان، مديرى داشته باشند كه به آنان اجازهى هيچگونه مشاركت و تصميمگيرى نداده باشد، در اين حال يك نظام نظارت دلبخواهى همگانى و ناموظف، به سختى كامياب خواهد شد.
افرادى كه گرايش به مشاركت ندارند يا به مشاركت كردن خوى نكردهاند، به احتمال زياد نيازمند داشتن معيارهاى روشن و ابزار سنجش دقيق هستند و بايد به آنها گفته شود كه چه بكنند.
3ـ15ـ عينيت داشتن كنترلها:
مديريت، ضرورتاً داراى عاملهاى ذهنى بسيار است؛ اما اينكه يك كارمند زير دست، كار خود را انجام مىدهد، نبايد موضوعى باشد كه بگونه آرمانى و ذهنى دربارهى آن تصميمگيرى شود. در جاهايى كه نظارت ذهنى انجام شود، شخصيت مدير يا فرد زير دست او، ممكن است در داورى دربارهى عملكرد، تأثير گذارد و دقت آنان در كاهش دهد، ولى مردم در برداشت و بيان نظارت بر عملكردهاى خود، دشواريهايى ندارند، بويژه اگر معيارها و ميزانهايى، سنجش، ضمن بازبينىهاىدورهاى، بهنگام نگه داشته شوند. اين شرط مىتواند چنين خلاصه شود كه: نظارت و بازبينى اثربخش، نيازمند به معيارهاى عينى، دقيق است.
3ـ16ـ انعطاف پذيرى كنترلها:
نظارتها بايد در صورت دگرگونى برنامهها، رويدادهاى پيشبينى نشده، يا شكستهاى آشكار هم، قابليت بكارگيرى داشته باشند، يعنى اگر بنا باشد فنون و ابزار كنترل در قبال شكستها و يا دگرگونىهاى پيشبينى نشدهى برنامهها، اثربخشى باقىبمانند، نظارتها بايد انعطافپذير باشند (Koontz, Ibid, 595) .
3ـ17ـ خود كنترلى :
اگر افراد خودشان، خود را كنترل و ارزيابى مىكردند، كار مديريت بسيار سهل و آسان مىشد. در چنين حالتى همهى افراد سازمان بدون آنكه مقام بالاتر، بالاى سرشان باشد، همهى وظايف خود را انجام مىدادند و خود، خويشتن را كنترل مىكردند. شايد تمام كوششهاى مديران در زمينهى تلفيق هدفهاى فرد و سازمان در پى تحقق همين هدف بوده است.
هدفى كه در خود كنترلى دنبال مىشود، ايجاد حالتى است در درون فرد كه او را به انجام وظايفى متمايل مىسازد، بدون آنكه عامل خارجى او را تحت كنترل داشته باشد.
3ـ18ـ فرهنگ مدارى:
اگر خود كنترلى از جمله عوامل اثر بخشى نظارت و كنترل است، نيل به اين هدف جز از طريق توسعهى فرهنگى سازمانىعملى نخواهد شد و افراد سازمان بايد خود را موظف بدانند كه امور محوله را به طور كامل و صحيح انجام دهند و عامل درونى كه براى افراد جزء ارزشها و اعتقادات آنها باشد، بر اعمال آنها كنترل داشت باشد. يعنى سازمانهاى نظارتى بايد بتوانند با تكيه بر فرهنگ و ارزشهاى فرهنگى جامعه، ساز و كارهاى نظارتى خاص ايجاد كنند، كه افراد، گروهها و سازمانها را قادر سازد، كه قبل از آنكه به وسيلهى يك عامل خارجى مورد كنترل و نظارت قرار گيرند، خود به كنترل خود اقدام نمايند.
در اسلام زمينههاى اعتقادى به گونهاى است كه بهترين بستر رشد براى خود كنترل ساختن افراد، فراهم است. اعتقادات و فرهنگ فرد مسلمان بهترين كنترل كنندهى درونى براى او بشمار مىآيد.(الوانى، همان، ص 26).
3ـ19ـ همگانى نمودن كنترل:
علاوه بر تقويت روش خود كنترلى و فرهنگ مدارى، بايد همگانى نمودن كنترل را نيز جزء سياستهاى كلى قرار داد، وقتىخود كنترلى تقويت گردد، كنترل همگانى مىشود و بدون اينكه از منبعى دستورى باشد افراد سازمان و جامعه مواظب خود و يكديگر هستند تا جلو اشتباهات و خطاها گرفته شود. در بسيارى از جوامع عقبمانده، افراد نسبت به خطاها و لغزشها و انحرافات ديگران بىتفاوت هستند و هيچ كسى خود را مسئول جلوگيرى از خطاها و لغزشهايى كه در حال آسيب رساندن به سازمان و جامعه است نمىداند(علىآبادى، 1372، ص 133).
در اسلام طبق اصل مهم امر بمعروف و نهى از منكر، افرد موظف به جلوگيرى و پيشگيريى از خطاها و انحرافات سازمان و جامعه هستند. امر بمعروف و نهى از منكر كه شامل همهى مسايل اجتماعى، سياسى و اقتصادى مىشود وسيلهى مؤثر و مناسبى است براى نظارت بر كنترل جامعه و جلوگيرى از خطاها و لغزشهاى احتمالى؛ زيرا دولت و مدير در همهى احوال قادر نيستند، همهى افراد را دقيقاً نظارت و كنترل نمايند.
3ـ20ـ تكنولوژى اطلاعاتى:
استفادهى گسترده از تكنولوژى اطلاعاتى، اين امكان را به سازمانها مىدهد كه چگونگى انجام هر فعاليت و زمانى كه براى آن اختصاص مىيابد، تحت كنترل درآيد. كليه فعاليتها تحت نظارت قرار گيرند و اطلاعات مربوط به آنها در پايگاههاىاطلاعاتى ذخيره گردند. اين امر طبيعتاً اطلاعت و تبعيت را در پى خواهد داشت و كنترل را محقق خواهد ساخت.(زاهدى، 1379، ص23).
به كمك تكنولوژى اطلاعاتى، سازمان مىتواند تجارب خودش را بر مبناى زمان وقوع آنها در پايگاههاى اطلاعاتى، مستند كند و فعاليتهاى خود را محك بزند و به محض اينكه انحرافى از محلها و معيارهاى معين رخ داد، اقدام لازم را جهت رفع انحراف انجام بدهد. در اين رابطه توجه به نكات زير ضرورى است:
الف كنترل مؤثر با استفاده از سيستمهاى اطلاعاتى امكانپذير است. بنابراين، بررسى سيستمهاى اطلاعاتى مديريت به دلايل زير ضرورى است.
ـ سيستم اطلاعاتى سازمان، نقش مهمى در سيستم كنترل به عهده دارد.
ـ سيستم اطلاعاتى سازمان، تغييرات عمدهاى پيدا كرده كه يك نمونهى آن استفادهى روز افزون از كامپيوتر است.
ب پردازش كامپيوترى دادهها براى مديران: اين كار، فرصت بررسى قابل ملاحظهاى براى اصلاح سيستمهاى كنترلى داده است؛ بنابراين درك پردازش كامپيوترى سيستمهاى اطلاعاتى، براى مديران لازم است؛ از اينرو، مديران بايد توان ادارهىسازمان و اجراى طرحهاى كامپيوترى را داشته باشد و بتواند دادهها و باز دادههاى كامپيوترى را به راحتى تفسير كند.
ج نقش اطلاعات و كامپيوتر در كنترل: قبل از گسترش استفاده از كامپيوتر، مديران عمدتاً از اطلاعات مربوط به فعاليتهاىسازمانى نمىتوانستند استفاده كنند؛ اطلاعات يا دير به مديران مىرسيد، يا به شكل خام(15) بود كه به اين صورت نمىتوانست مورد استفاده قرار گيرد و براى تبديل آن به اطلاعات(16) هزينهى زيادى مصرف مىشد؛ و در نتيجه گران تمام مىشد. اما امروزه، مديران امكان استفاده از اطلاعات پردازش شدهى زيادى را براى كنترل فعاليتها در سازمان در اختيار دارند. اين اطلاعات براى اندازهگيرى نتايج عمليات، مقايسه نتايج واقعى با استانداردها، مشخص شدن انحرافات و انجام اقدامهاى اصلاحى(قبل از اينكه زمان آن بگذرد(، به كار گرفته مىشود. در سازمانهاى بزرگ و پيچيده، دادهپردازى الكترونيكى(17) سيستمهاى كنترل، تمام برنامهها و كيفيت عمليات را مشخص مىكند.
بنابراين، وقتى عواملى را كه در پيچيدگى سازمانها، سهيم هستند، مورد بررسى قرار مىدهيم، نخست متوجه مىشويم كه درآينده تحولاتى به وقوع مىپيوندد؛ و اين تحولات با سرعت زيادى صورت مىگيرد. دوم اينكه تحولات نيازمند به اطلاعات بيشترى دربارهى مشتريان، راههاى افزايش كارايى و مانند آن است. سوم اينكه اتخاذ روشها و خط مشىهاى جديد به جمعآورى، بازنگرى و ارزيابى اطلاعات بيشترى جهت اخذ تصميمات مؤثر نيازمند است(رضائيان، 1369، ص247).
د براى بررسى ارزش و هزينهى اطلاعات در كنترل، توجه به نكات زير ضرورى است:
ـ كيفيت اطلاعات: منظور از كيفيت اطلاعات، اين است كه مديران بايد بين "بايدها" و "هستهاى" گزارش شده، مقايسه انجام دهند؛ اطلاعات دقيقتر، كيفيت بالاترى را براى مديران و امنيت بيشترى را هنگام تصميمگيرى به وجود مىآورد؛ در عين حال، هزينهى بيشترى را نيز موجب مىشود.
ـ بهنگام و بموقع بودن اطلاعات: براى كنترل مؤثر و شروع اقدامات اصلاحى، قبل از آنكه ميزان انحراف از استاندارد زياد شود، بايد اطلاعات بموقع و بهنگام در دسترس مسئولين قرار گيرد و فقط اطلاعاتى كه مربوط به آن زمان بخصوص و بموقع باشد، قابل بررسى است؛ براى مثال، دلايل امتناع مشترى، بايد بطور روزانه يا هفتگى به مديران كنترل كيفيت گزارش شود؛ زيرا اطلاعات ماهانه، فصلى و تاريخى براى مدير كنترل كيفيت ارزش ندارد. بموقع بودن اطلاعات همچنين ممكن است به واسطهى خط مشى شركت يا رويدادها، بر طبق تقويم دورهاى انجام گيرد.
ـ كميت اطلاعات: مديران، بعضى اوقات بدون توجهبه كميت و فقط بر اساس دقت و بموقع بودن اطلاعات، ممكن است تصميم بگيرند، اما بسيارى از اوقات بعكس با اطلاعات نامربوط به بىفايدهاى اشباع مىشوند كه علاوه بر بىفايده بودن، هزينهى زيادى را نيز در بر دارد، بنابراين، اين تصور كه هر چه اطلاعات بيشتر باشد، منجر به تصميمگيرى بهترى خواهد شد، باطل است.
ـ مربوط بودن اطلاعات: اطلاعات دريافتى مديران بايد با مسئوليتها و وظايفشان مرتبط باشد، زيرا اطلاعات نامربوط ايجاد مشكل و سردر گمى مىكند.
3ـ21ـ اصل مسئوليت نظارت(18):
نخستين مسئوليت كاربرد نظارت بعهدهى مديرى است كه مسئول اجراى طرح ويژهاى است. از آنجا كه واگذاردن اختيارات، ارجاع وظايف و مسئوليت پارهاى هدفها برعهدهى فرد فرد مديران است، به پيروى از آن نظارت بر كار نيز بايد توسط هر يك از اين مديران به كار بسته شود. مسئوليت فردى يك مدير نمىتواند متزلزل يا لغو شود بىآنكه دگرگونيهايى در ساخت سازمانى پديد آيد (Koontz, Ibid, 296) .
اگر در سازمان اشتباهى رخ دهد، مديريت مجبور است كه نسبت به آن پاسخگو باشد. بنابراين مديريت بايد مطمئن گردد كه تمهيدات كنترلى كافى صورت گرفته و بتواند به سيستمهاى اطلاعاتى تكيه نمايد.
اين بدان معنى نيست كه مديريت بايد تلاش كند كه به يك كنترل كامل و صد در صد دست يابد، چرا كه اولاً اين امر غير ممكن است و ثانياً، برنامهريزى كنترل، قبل از هر امرى يك موضوع مبتنى بر هزينه منفعت(19) است. يعنى كنترل زياد مستلزم هزينهى زيادتر است. بنابراين، بحث صرفاً در اين است كه هر سازمان بايد بطور كلى اصول پاسخگويى و عمليات نظارتى عمومى را در نظر داشته باشد.
3ـ22ـ پيشگيرى(20):
هر چه كيفيت و شايستگى مديران در نظام مديريت بالاتر باشد، نياز به نظارت مستقيم كمتر خواهد بود. بيشتر نظارتها بر اين پايه استوار است كه افراد انسانى، اشتباه مىكنند و اغلب نسبت به مسايلى كه پيش مىآيد، واكنش كافى و سريع نشان نمىدهند. مديران شايستهتر كسانى هستند كه بيشتر انحراف از برنامهها را درك مىكنند و به هنگام، جلو آن را مىگيرند (Koontz, Ibid) .
3ـ23ـ اصل بازتاب برنامهها(21):
هر چه طرحها روشنتر، كامل و بهم پيوستهتر باشند و هر چه نظارتها به گونهاى طرح ريزى شوند كه بازتاب دهندهى اين برنامهها باشند، نظارتها اثر بخشتر در خدمت نيازهاى مديران خواهد بود.
در يك نظام نظارت، ممكن نيست كه نظارتها بدون طرحها و برنامهها انديشيده شوند؛ زيرا وظيفهى نظارت اطمينان يافتن از اين است كه طرحها به همان منظور كه تعيين شده است، جزء به جزء به اجرا در مىآيند. بىگمان هر چه اين طرحها روشنتر، كاملتر و بهم پيوستهتر باشند و فنون نظارت طورى طرحريزى شوند كه اين طرحها را دنبال كنند، اثر بخشى آنها بيشتر خواهد بود.
3ـ27ـ اصل تناسب سازمانى(22):
هر چه ساخت سازمانى روشنتر، كامل و بهم پيوستهتر باشد و هر چه نظارتها بگونهاى طرح ريزى شوند كه بازتاب دهندهىجايى در ساخت سازمانى باشند كه مسئوليت كار در آنجا قرار دارد، بهسازى موارد انحراف از برنامهها را بيشتر آسان مىكند. طرحها توسط مردم به اجرا در مىآيند. انحراف از برنامهها بايد مسئووليت نخستين مديرانى باشد كه وظيفهىاجراى برنامهها به آنان سپرده شده است. از آنجا كه وظيفهى ساخت سازمانى، تعيين يك نظام نقشها و جايگاههاىشغلى است؛ به پيروى از آن، فنون نظارت بايد به گونهاى طرح ريزى شوند كه در جايى كه مسئووليت اجراىبرنامهها قرار دارد اثر بخش باشند.
3ـ25ـ اصل فرديت داشتن كنترلها(23):
هر چه فنون نظارت و اطلاعات براى فرد فرد مديرانى كه بايد آنها را بكار برند، فهميدنىتر باشد، بطور واقعى بيشتر مورد بهرهگيرى قرار مىگيرند و بيشتر نتايج آنها، اثر بخش خواهد بود.
با آنكه شمارى از نظارتها و اطلاعات مىتواند به شكل همسان در انواع گوناگون شركتها و توسط مديران مختلف، بهرهگيرىشود، ولى برابر يك قانون عمومى و بطور كلى بايد بگونهاى تنظيم و صورتبندى شوند كه متناسب با نيازهاى هر يك از مديران، مورد استفاده قرار گيرند.
بخشى از اين فردى بودن، به موقعيت شغلى در ساخت سازمانى بستگى دارد. جهت ديگر فرديت، طراحى و شكل دادن نظارتها به تناسب با نوع و سطح فهم مديران است.
اغلب، رؤسا و سرپرستان سازمانها و شركتها، دستهاى خود را(به دلايل مختلف) به سوى اطلاعات نامفهوم و نامتناسبى كه مسؤولان مالى، از اعداد و ارقام پروندههاى روى ميز خود گردآورى مىكنند، با نوميدى و هراس، دراز مىكنند؛ بىآنكه به نتيجهاى كه مىخواهند برسند. اطلاعات نظارتى كه يك مدير نمىتواند يا نمىخواهد بكار ببرد، ارزش عملى چندانى ندارد.
3ـ26ـ اصل استانداردها(24):
نظارت اثر بخش نياز به معيارهاى عينى، دقيق و مناسب دارد، بايد يك راه ساده، مشخص و تأئيد شده براى سنجش اينكه آيا يك طرح و برنامه با كاميابى اجرا شده است يا نه، وجود داشته باشد.
نظارت به وسيله افراد انجام مىشود، حتى بهترين مدير از اينكه تحت تأثير عاملهاى شخصى قرار گيرد، چارهاى ندارد و عملكرد واقعى، گاهى زير پوشش شخصيت كودن و يا هوشمندانهى يك فرد يا توانايى كارمند زير دستى كه بتواند عملكرد ناقصى را نيك عرضه كند، قرار مىگيرد. از اين رو معيارهاى خوب عملكرد، كه بگونه عينى به كار گرفته شدهاند، به احتمال زياد بصورت منصفانه و معقول از سوى زير دستان مورد پذيرش قرار مىگيرد.
3ـ27ـ اصل انعطاف پذيرى نظارتها(25):
اگر بنا باشد نظارتها، با وجود شكست يا دگرگونيهاى پيشبينى نشده، در طرحها اثربخش باشند، انعطاف پذيرى در طراحىآنها ضرورى است.
بر پايهى اين اصل، نظارتها نبايد چندان بىانعطاف به طرحها و برنامهها بسته باشند كه هرگاه تمامى طرح با شكست روبرو شد يا دگرگونى ناگهانى پيش آمد، نظارت بىفايده گردد.
بايد دانست كه اين اصل دربارهى طرحهايى كه با شكست روبرو مىشوند، كاربرد دارد، نه دربارهى افرادى كه در اجراىطرح دچار ناكامى مىشوند.
3ـ28ـ اصل اقدام(26):
نظارت تنها هنگامى درست در مىآيد كه انحرافهاى عملى يا پيشبينى شدهى برنامهها، از راه برنامهريزى، سازماندهى، تأمين نيروى انسانى، و رهبرى درست و مناسب، اصلاح شود.
چنانچه نظارت به وسيلهى كار و اقدام دنبال نشود، وقت و نيروى مديريت بيهوده تباه خواهد شد؛ اگر انحراف از برنامهها در عملكرد انجام شده، ديده شود، اقدام به صورت تغيير برنامهها و يا انجام دادن دوبارهى پارهاى، كارها قابل پيشبينى است. در اينصورت ممكن است نياز به نوسازى سازمان باشد، ممكن است لازم باشد، كارمندان را جابجا كرد يا آنان را براى وظيفه مطلوب آموزش داد يا ممكن است هيچ قصورى جز نبودن هدايت و رهبرى در زمينهى فهماندن طرحها و برنامهها به زيردستان در كار نباشد و نياز باشد كه آنان را براى انجام دادن كار انگيزش دهند. ولى به هر حال دست به اقدام زدن، كارى اثر بخش است.
يك سيستم كنترل اثر بخش نه تنها بيانگر مواردى است كه انحرافات مهم از استانداردها رخ مىدهد، بلكه پيشنهاد دهندهىعملياتى كه براى اصلاح انحرافات ضرورى است، هم مىباشد. يعنى هم بر كشف مشكل و هم حل آن تأكيد دارد. اين دو مطلب متناوب را مىتوان به مفهوم "اگر، پس"، بيان نمود. مثلاً اگر واحد درآمدها بيشتر از 5 درصد كاهش يابد، پس هزينهى واحد بايد به همان ميزان كاهش يابد.
3ـ29ـ صحت:
از آنجا كه كنترلها مبنايى براى عمليات آينده را فراهم مىسازند، صحت آنها امرى حياتى و مهم است. عدم صحت اطلاعات كنترلى ممكن است خيلى بدتر از آن باشد كه اصلاً كنترلى صورت نگيرد.
يك سيستم كنترل اگر اطلاعات غير صحيح در اختيار مدير قرار دهد، ممكن است او را هنگام برخورد با مسايل به خطا اندازد. بنابراين يك سيستم كنترل درست و مؤثر بايد قابل اعتماد بوده و اطلاعاتى معتبر ارائه دهد.
3ـ30ـ بهنگام بودن(27):
كنترل عبارتست از توجه مديريت به انحرافات در زمان، جهت جلوگيرى از ايجاد مشكلات جدى در عملكرد يك واحد؛ بنابراين بهترين اطلاعات، اگر دير بدست آيند، كمترين ارزش را خواهند داشت، لذا در كنترل اثر بخش بايد اطلاعات بهنگام فراهم شود.
سيستمهاى كنترل براى طراحى اطلاعاتى صورت مىگيرند كه امكان دستيابى به فرآيندها و يا چرخهى توليد در زمانىخاص را فراهم سازند. مثلاً دادهها ممكن است بصورت روزانه، هفتگى و يا ماهانه در مسير يك توليد قرار بگيرند.
3ـ31ـ قابل فهم بودن(28):
كنترلهايى كه قابل درك نباشند، هيچ ارزشى ندارند، بنابراين ضرورت دارد كه كنترلها از پيچيدگى كمترى برخوردار باشند. سيستم كنترلى كه درك آن مشكل باشد، مىتواند منجر به اشتباهات غير ضرور گردد.
3ـ32ـ مستدل و قابل دسترس و معقول بودن استانداردها: استانداردهاى كنترل بايد مستدل و قابل دسترس باشند. اگر استاندارها بسيار بالا و غير قابل دسترس و يا غير معقول باشند، نمىتوانند ايجاد انگيزه نمايند. لذا افراد مسئول كنترل و همچنين افراد ذىربط، بايد شناخت كاملى از هدف و مكانيزم آن داشته باشند 586, 1994()Robbins
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۹ ساعت 23:41 توسط محمد ضيائي
|
تعلیم و تربیت....و...مدیریت از دیدگاه قرآن و حدیث ( چهارده معصوم علیهم السلام )،